eitaa logo
جهادگران تبیین
840 دنبال‌کننده
4.8هزار عکس
3.1هزار ویدیو
374 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
⭕️ معماری «شکست از پیش‌نوشته» در ماجرای اکسیوس ▫️ آنچه در چند ساعت گذشته پیرامون خبر «لغو مذاکرات» توسط اکسیوس رخ داد، نه یک «خبر» به معنای کلاسیک آن، بلکه یک عملیات شناختی پیش‌دستانه و یک مانور حساب‌شده در جنگ روایت‌ها بود. تحلیل این واقعه نشان می‌دهد که مرکز ثقل استراتژی دشمن، نه در میدان نظامی، بلکه در «مهندسی افکار عمومی» و «مدیریت انتظارات» تعریف شده است. ▪️ هدف از این نشت خبری هدفمند، شلیک موشک نبود؛ بلکه شلیک یک روایت مسموم برای تحقق اهداف چندلایه بود: 1⃣ سنجش آستانه تحمل و واکنش‌سنجی میدانی: دشمن با انتشار خبر لغو مذاکرات، به دنبال ایجاد یک «شوک کنترل‌شده» بود تا واکنش‌ها را در سه سطح کلیدی بسنجد: واکنش بازار: آیا اقتصاد ایران شکننده است و با یک خبر به هم می‌ریزد؟ واکنش افکار عمومی: آیا جامعه دچار اضطراب جنگ می‌شود و حاکمیت را برای عقب‌نشینی تحت فشار قرار می‌دهد؟ واکنش رسمی: آیا تیم دیپلماسی ایران موضعی هیجانی، انفعالی یا متناقض اتخاذ خواهد کرد؟ این عملیات، یک «تست فشار» بود تا نقاط ضعف سیستم عصبی سیاسی-اجتماعی ایران را شناسایی کند. 2⃣ مهندسی «مقصرنمایی» و پیش‌فروش روایت بن‌بست: این هوشمندانه‌ترین و در عین حال خبیثانه‌ترین لایه عملیات بود. دشمن می‌داند که توانمندی موشکی، «خط قرمز غیرقابل مذاکره» و جزئی از دکترین بازدارندگی امت-محور ایران است. از آنجا که می‌داند در میز مذاکره هرگز به این خواسته نخواهد رسید، سناریوی شکست را از قبل می‌نویسد و مقصر را نیز تعیین می‌کند. ▫️فرمول آن‌ها ساده است: 🔹 گام اول: طرح یک خواسته غیرمنطقی و محال (مذاکره بر سر مؤلفه‌های امنیت ملی ایران). 🔸 گام دوم: قبل از پاسخ رسمی ایران، از طریق یک رسانه معتبر (اکسیوس)، اعلام می‌کنند «ایران به دلیل عدم تمایل به بحث درباره موشک، میز را ترک کرد». 💬 نتیجه: در ذهن مخاطب جهانی و بخشی از افکار عمومی داخلی، ایران به عنوان عنصر «تنش‌زا» و «غیرمنطقی» کدگذاری می‌شود و آمریکا به عنوان طرفدار صلح که تلاشش به نتیجه نرسیده است. 🔹آن‌ها در حال نگارش بیانیه پایانی مذاکراتی هستند که هنوز شروع نشده است. 3⃣خنثی‌سازی هوشمندانه روایت با «شفافیت قاطع»: توئیت کوتاه، دقیق و به‌موقع آقای عراقچی، پادزهر این عملیات شناختی بود. این پیام با سه ویژگی کلیدی، کل معماری دشمن را فرو ریخت: سادگی: بدون تحلیل و تفسیر اضافه، صرفاً اصل خبر را اعلام کرد. قاطعیت: زمان و مکان دقیق مذاکره را مشخص کرد و هرگونه ابهام را از بین برد. اعتبار: با ارجاع مستقیم به میزبان (عمان)، وزن خبر خود را افزایش داد. 🔸 این اقدام نشان داد که تیم ایرانی، فریب بازی روانی دشمن را نخورده و با آرامش و تسلط، در زمین خود بازی می‌کند. 💭 نتیجه‌گیری: ماجرای اکسیوس یک بار دیگر ثابت کرد که نبرد اصلی، «جنگ اراده‌ها» و «نبرد روایت‌ها» است. دشمن بیش از آنکه به دنبال جنگ سخت باشد، به دنبال «فرسایش نرم» از طریق ایجاد خطای محاسباتی در داخل است. آن‌ها می‌خواهند ما را به نقطه‌ای برسانند که از ترس «احتمال جنگ»، تن به «خلع سلاح قطعی» بدهیم. آرامش، هوشیاری و تمرکز بر خطوط قرمز، مؤثرترین سلاح در برابر این دکترین پیچیده است. 🖊
⭕️واکنش عراقچی به مواضع ناپخته صدراعظم آلمان ▫️وزیر امور خارجه در توییتی نوشت: 🔹آلمان روزگاری موتور پیشرفت اروپا بود؛ اما امروز به موتور پسرفت اروپا تبدیل شده است. 🔸مهر گذشته در نیویورک، به اصرار آقای مرتس، سه کشور اروپایی به دست خودشان نقش خود را در مذاکرات هسته‌ای کنار گذاشته و به‌جای آن مسیر بازگرداندن تحریم‌های سازمان ملل علیه ایران را در پیش گرفتند. اکنون همان فرد برای بازگشت به همان مذاکرات التماس می کند. 🔹ما ایرانیان، متأسفانه بارها شاهد جلوه‌های دیگری از ناپختگی سیاسی و منش نامناسب آقای مرتس بوده‌ایم. 🔸در ژوئن ۲۰۲۵، هنگامی که اسرائیل بیش از هزار ایرانی را به قتل رساند، واکنش او سرشار از شادمانی بود. افزون بر این، آقای مرتس بارها به‌طور علنی از فروپاشی قریب‌الوقوع ایران، آن هم ظرف چند هفته، سخن گفته و خیال‌پردازی کرده است! 🔹ملت آلمان، ملتی بزرگ است که با سخت‌کوشی و نوآوری خود خدمات ارزشمندی به بشریت ارائه کرده است. ایران همواره خواهان روابطی مستحکم و سازنده با آلمان بوده است. از این‌رو، حضور فردی چون آقای مرتس به‌عنوان نماینده آلمان در صحنه جهانی، واقعا مایه تأسف مضاعف است. 🔸امیدواریم که رهبری سیاسی خردمندانه‌تر، مسئولانه‌تر و شرافتمندانه‌تر بار دیگر به آلمان برگردد.
⭕️پاتک عراقچی به عملیلات روانی امریکا 🔹اکنون که آمریکا در سناریوی لشکرکشی نظامی ناکام ماند و نتوانست حتی تصویری از تسلیم ایران به افکار عمومی جهان مخابره کند، به سراغ عملیات روانی رفته است. هدف این عملیات، القای این گزاره است که تهران زیر فشار، تن به مذاکره داده تا خواسته‌های واشنگتن را محقق سازد. 🔸در همین چارچوب، آمریکا به این نیز اکتفا نکرده و با طراحی رسانه‌ای، از طریق خبرگزاری‌هایی مانند آکسیوس، اقدام به تولید اخبار کاذب و ضدونقیض درباره روند مذاکرات کرده است. هدف اصلی این فضاسازی، ترسیم دورنمایی مثبت و ارسال سیگنال‌های خوش‌بینانه به فضای داخلی ایران است تا سطح انتظارات عمومی به‌صورت فزاینده‌ای افزایش یابد. سپس با اعلام ناگهانی بن‌بست یا تعلیق مذاکرات، موجی از سردرگمی، تحقیر، سرخوردگی و نارضایتی عمومی نسبت به دولت شکل گیرد. تاکتیکی که می‌تواند زمینه‌ساز تقابل افکار عمومی با حاکمیت، تضعیف انسجام داخلی، تشدید نوسانات ارزی و افزایش فشار بر تیم مذاکره‌کننده باشد. 🔹در سوی دیگر این میدان، سیدعباس عراقچی با یک توییت، این سناریوی رسانه‌ای آمریکا را نقش بر آب کرد و به‌صورت مستقیم به مکان، زمان و موضوع دقیق مذاکرات اشاره نمود. به‌گونه‌ای که خبرگزاری آکسیوس نیز در چرخشی کامل و ناگهانی، موضع قبلی خود را انکار کرد.! توییت عراقچی، از یک سو‌ فضای ابهام‌سازی و خبرسازی هدفمند رسانه‌های آمریکایی ـ به‌ویژه آکسیوس ـ را خنثی کرد و ابتکار روایت را از واشنگتن به تهران بازگرداند و از سوی دیگر، با لحن آرام و شفاف خود، پیام روشنی به افکار عمومی داخلی منتقل کرد که مذاکرات نه محصول فشار و تهدید،که بخشی از یک روند عادی، مدیریت‌شده و مبتنی بر محاسبه دقیق در تهران است. چنین رویکردی سطح انتظارات هیجانی را مهار کرد. امری که دقیقاً در نقطه مقابل اهداف جنگ رسانه‌ای آمریکا قرار دارد. 🔸در سطحی فراتر از رسانه، توییت عراقچی، روایت مذاکره از موضع فشار را بی‌اعتبار ساخت و نشان داد که ایران به انتخاب خود و با ابتکار عمل وارد گفت‌وگو می‌شود، نه در واکنش به تهدیدات نظامی یا فشارهای مقطعی. همچنین تشکر علنی از عمان به آمریکا فهماند که مسیر مذاکرات از کانال‌های مورد اعتماد تهران عبور می‌کند، نه از مسیرهای تحمیلی. 🔹ضمنا کنش رسانه ای عراقچی، مانورهای تاکتیکی آمریکا ـ فشارهای لحظه آخری و ابهام مکانی زمانی_ را به‌شدت محدود کرد. به این معنا که از این نقطه به بعد، مسئولیت هرگونه اخلال یا بن‌بست احتمالی در مذاکرات، متوجه طرف مقابل خواهد بود. 🔸 این توییت را باید یک پاتک دقیق در جنگ روایت‌ها دانست. این رویکرد باید با دقت ادامه یابد تا دشمن از جنگ رسانه ای خلع سلاح شود. و این امکان پذیر نیست جز با گفت‌وگوی شفاف، سریع و به موقع با افکار عمومی.
⭕️ پیامدهای راهبردی حمله نظامی آمریکا به ایران؛ از فروپاشی نظم امنیتی غرب تا افول هژمونی واشنگتن 🔹 هرگونه حمله نظامی آمریکا به ایران، نه یک درگیری محدود، بلکه نقطه عطفی تاریخی با پیامدهای غیرقابل بازگشت منطقه‌ای و جهانی خواهد بود. چنین جنگی در بستری چندقطبی و بی‌ثبات رخ می‌دهد که در آن، شبکه‌ای از بازیگران دولتی و غیردولتی با توان واکنش نامتقارن و فرسایشی فعال هستند. نتیجه اولیه این اقدام، دگرگونی توازن قدرت در خاورمیانه و شتاب‌گرفتن افول هژمونی ایالات متحده خواهد بود؛ روندی که می‌تواند نتایجی معکوس برای اهداف راهبردی واشنگتن به همراه آورد. 🔸 حمله به ایران، مشروعیت حضور نظامی آمریکا در منطقه را به‌طور قطعی از بین خواهد برد و فرآیند اخراج تدریجی اما اجتناب‌ناپذیر آن از خاورمیانه را کلید می‌زند. پایگاه‌های آمریکا در عراق، سوریه، خلیج فارس و پیرامون آن به اهداف دائم حملات موشکی، پهپادی و نامتقارن تبدیل شده و هزینه حفاظت از آن‌ها به سطحی غیرقابل تحمل می‌رسد. هم‌زمان، فشار افکار عمومی در کشورهای میزبان و در داخل آمریکا، واشنگتن را به عقب‌نشینی وادار خواهد کرد؛ عقب‌نشینی‌ای شبیه و حتی پرهزینه‌تر از ویتنام و افغانستان. 🔹 در بُعد اقتصادی و ژئوپلیتیکی، جنگ موجب شوک شدید انرژی، جهش قیمت نفت، بی‌ثباتی بازارهای جهانی و تضعیف انسجام غرب خواهد شد. تهدید یا اختلال در تنگه هرمز، اقتصادهای وابسته به انرژی را با رکود و تورم مواجه می‌کند و حتی آمریکا، با وجود تولید داخلی انرژی، از پیامدهای آن مصون نخواهد ماند. هم‌زمان، اعتماد متحدان منطقه‌ای مانند عربستان و امارات به آمریکا به‌عنوان ضامن امنیت فرو می‌ریزد و آن‌ها به‌سوی تنوع‌بخشی به شرکای راهبردی خود، از جمله روسیه و چین، سوق داده می‌شوند؛ امری که نظم امنیتی تحت رهبری آمریکا را از درون فرسایش می‌دهد. 🔸در سطح نظامی ـ امنیتی، محور مقاومت از یک شبکه همسو به یک فرماندهی عملیاتی یکپارچه تبدیل خواهد شد و جنگی چندجبهه‌ای و فرسایشی علیه منافع آمریکا و اسرائیل شکل می‌گیرد. هم‌زمان، ایران با کنار گذاشتن محدودیت‌های پیشین، دکترین دفاعی خود را به سمت بازدارندگی حداکثری سوق داده و حتی گزینه بازدارندگی هسته‌ای را در دستور کار قرار می‌دهد. راهبرد ایران صرفاً پدافندی نخواهد بود، بلکه مبتنی بر دفاع فعال و حملات پیش‌دستانه به اهداف حیاتی دشمن و متحدانش است؛ راهبردی که هزینه جنگ را به حداکثر رسانده و امنیت روانی و اقتصادی بلوک غرب را به چالش می‌کشد. 🖊
⭕️چند نکته مختصر درباره تقابل آمریکا علیه ایران: ۱. به تعبیر رهبری معظم؛ «در مورد آمریکا حلّ هیچ مشکلی متصوّر نیست و....»(بیانیه گام دوم) ۲. آمریکا در صورتی حمله می‌کند که ایران توان آفندی نداشته باشد. ۳. آمریکا در صورتی حمله نمی‌کند که هزینه‌های پاسخ ایران برایش و رژیم بسیار بالا برود. ۴. آمریکا اگر در حمله علیه ایران بدون هزینه موفق بود، لحظه‌ای درنگ نمی‌کرد و سراغ مذاکره نمی‌رفت. ۵. آمریکا و رژیم در آینده از مدل های حملات ناکام قبلی استفاده نمی کنند، مگر از نقاط قوت آن، که در غلبه فناوری و به ویژه رسانه ای بود. ۶. آمریکا به تداوم فشار اقتصادی، برهم زدن انسجام ملی، آشوب سازی و سناریوهای گروه‌های تروریستی و تجزیه طلب قومیتی در داخل ایران و مرزها نیز امیدوار است. ۷. ترامپ در داخل آمریکا مشکلات سیاسی عدیده‌ای دارد که هم مذاکره (صوری و پرامتیاز) و هم عدم جنگ آفرینی برای آمریکا را به منظور جذب افکار عمومی و شکست دموکرات‌ها نیاز دارد. ۸. لازم به یادآوری است که آمریکا در دست و پا زدن برای بقاء در تک هژمونی نظام بین الملل و مواجهه سنگین اقتصادی با چین است و می داند که جنگ در منطقه ژئواستراتژیک غرب آسیا و آن هم در برابر قدرتی مانند ایران، می تواند خطای راهبردی سنگین و خسارت بار او باشد. 🖊
⭕️ اجبار ترکیبی 🔹در شرایط فعلی، رفتار آمریکا علیه ایران نمونه‌ای اصیل از ترکیب «دیپلماسی اجبار» و «استراتژی وادارسازی» است. هر دو رویکرد بر فشار آگاهانه برای تغییر رفتار طرف مقابل تمرکز دارند، اما تفاوت‌های عملی‌شان در سیاست اخیر آمریکا به‌خوبی پیدا است. 🔸دیپلماسی اجبار بر تهدید قابل باور، تحریم‌های شدید و همزمان باز گذاشتن راه مذاکره تأکید دارد تا از جنگ پرهیز شود. این مدل در اقدام‌های اخیر آمریکا دیده می‌شود: ▫️لشکر‌کشی گسترده نظامی (ناوهای هواپیمابر، بمب‌افکن‌ها، سامانه‌های پدافندی) در منطقه برای ایجاد تهدید قابل باور ▪️تحریم‌های حداکثری و فشار اقتصادی مداوم ▫️دعوت پشت سر هم به مذاکره «بدون پیش‌شرط ظاهری» در عمان، که همزمان با تهدیدهای نظامی همراه است. این همان فرمول: «اجبار همراه با درِ باز» است. 🔹از سوی دیگر، استراتژی وادارسازی بر افزایش آهسته درد و هزینه برای طرف مقابل تمرکز دارد تا او را به قبول خواسته‌هایی که نمی‌خواهد، مجبور کند. 🔸عناصر کلیدی «وادارسازی» در رفتار آمریکا عبارتند از: ▫️تهدید قابل باور با استقرار نیروهای نظامی پیشرفته ▪️افزایش پله‌پله هزینه‌ها (از تحریم به تهدید نظامی و افزودن خواسته‌های جدید مانند محدودیت موشکی و منطقه‌ای) ▫️استفاده از مذاکره به‌عنوان ابزار مدیریت تنش و زمان‌خریدن برای فشار بیشتر 🔹در اخبار اخیر، این ترکیب آشکار است: آمریکا همزمان با تقویت حضور نظامی، مذاکرات عمان را پیش می‌برد، اما اصرار دارد ۹ کشور منطقه (عمدتاً عربی) را به میز مذاکره بکشاند. ایران با رد این ایده، مذاکرات را دوجانبه نگه داشت. این اصرار آمریکا نه فقط برای فشار بر تهران، بلکه بخشی از تلاش برای شکل‌دهی نظم جدید در غرب آسیا است؛ جایی که کنسرسیوم (مانند مدیریت ذخیره اورانیوم یا ائتلاف منطقه‌ای) بهانه‌ای برای نهادینه کردن این نظم و کاهش نقش مستقل ایران می‌شود. 💬راهبرد مقاومتی عزت‌مدارانه برای رهایی از این مرحله، ایران باید بر سه اصل کلیدی استوار باشد: ⬅️ افزایش هزینه وادارسازی: این نظریه تأکید دارد وادارسازی زمانی شکست می‌خورد که هزینه برای وادارنده (آمریکا) بیش از وادارشونده شود. بنابراین تقویت بازدارندگی نامتقارن، افزایش هزینه‌های عملیاتی آمریکا در منطقه و گسترش عمق راهبردی ضروری است. ⬅️حفظ ابتکار عمل در مذاکره: دیپلماسی اجبار آمریکا زمانی موفق است که طرف مقابل واکنشی باشد. ایران باید خطوط قرمز روشن تعریف کند، تنها در چارچوب‌های خود وارد شود و از افزودن موضوعات جدید (موشکی، منطقه‌ای) توسط طرف مقابل جلوگیری کند. ⬅️مقاومت هوشمندانه با انعطاف تاکتیکی: نه انفعال و نه ماجراجویی؛ بلکه حفظ ثبات داخلی، مدیریت فشار اقتصادی و بهره‌برداری از فرصت‌های بین‌المللی برای شکستن وحدت در فشار. به‌ویژه، ایران باید هوشمندانه از دام شکل‌دهی نظم جدید غرب آسیا بپرهیزد. پذیرش چنین ساختاری می‌تواند استقلال راهبردی ایران را تضعیف کند، در حالی که مقاومت هدفمند و فعال می‌تواند فشار ترکیبی آمریکا را فرسایشی و هزینه‌ساز سازد. 🖊حامد_حق_پناه
⭕️ماجرای اپستین، پروژه‌ای فراتر از یک رسوایی جنسی 🔹️پرونده جفری اپستین از همان ابتدا بیش از آنکه یک ماجرای اخلاقی باشد، نشانه‌هایی از یک پروژه هدفمند را با خود داشت. تمرکز افکار عمومی بر فساد جنسی، عملاً لایه عمیق‌ تر ماجرا را پنهان میکند. لایه‌ای که به شبکه‌ای سازمان‌ یافته توسط موساد برای کنترل نخبگان قدرت در جهان غرب اشاره دارد. اپستین نه با افراد عادی، بلکه با حلقه‌ای از سیاستمداران، سرمایه‌داران و خاندانهای سلطنتی در ارتباط بود‌. جامعه‌ای که هم بر اقتصاد آمریکا اثرگذار است و هم بر سیاست خارجی آن. 🔸بر اساس اسناد و شهادتها، دامنه این شبکه محدود به آمریکا نیست. نامهایی چون بیل گیتس، دونالد ترامپ، شاهزاده اندرو، بوش پدر و پسر و همچنین شیوخ عرب حاشیه خلیج فارس( خاندانهایی مانند آل‌زاید، آل‌ثانی و آل‌سعود) در این پرونده مطرح شده‌اند. وجه مشترک همه این افراد، موقعیت حساس و اثرگذار آنان در معادلات جهانیست. ضبط سیستماتیک تصاویر و ویدئوها در عمارتها و جزیره اختصاصی اپستین، نشان میدهد که هدف، صرفاً ارائه خدمات نبوده، بلکه تولید ابزار فشار و باجگیری در دستور کار قرار داشته است. 🔸نقطه‌ای که این پرونده را وارد فاز امنیتی می‌کند، نقش موساد و چهرهٔ ایهود باراک است. حضور نخست‌ وزیر اسبق رژیم صهیونیستی در کنار اپستین، معادله را تغیبر مبدهد. باراک نه یک مشتری، بلکه تسهیل‌گر اقتصادی و حقوقی اپستین بوده، فردی که سرمایه‌ها را به داخل اسرائیل منتقل و در حوزه‌های حساس سرمایه‌گذاری میکرد. این سطح از همکاری، ۱نشان از یک شبکه اطلاعاتی صهیونیستی است که از روش قدیمی رسواسازی افراد برای کنترل بهره می‌برد. 🔹️مرگ مشکوک اپستین در زندان فدرال، قطع هم‌ زمان دوربینها و تعلیق غیر قابل توضیح روند نظارت، بیش از هر چیز از یک اراده برای بستن پرونده حکایت دارد. در حالیکه انتظار میرفت دادگاهی جنجالی برگزار شود، ناگهان همه چیز در قالب خودکشی جمع شد. این پایان، بیش از آنکه پاسخ بدهد، پرسشهای جدیدی درباره سطح نفوذ و قدرت موساد را در پرونده مطرح میسازد. 💬نگارنده معتقد است تأکید افراطی بر جنبه فساد جنسی پرونده اپستین، عملاً کارکرد اصلی آن را به حاشیه برده است. آنچه در پس این ماجرا قرار دارد، شبکه‌ای برای مهار حکمرانان و نخبگان جهانی از طریق باج‌گیری اطلاعاتی است. شبکه‌ای که موساد در آن نقشی محوری دارد. در چنین چارچوبی، همسویی بی‌چون‌ و چرا و گام به گام سیاست خارجی آمریکا با منافع اسرائیل و سکوت برخی دولتهای عربی، نتیجه فشار پنهان فایلهایی است که میتوانند به مرگ سیاسی صاحبان قدرت منجر شوند. اپستین یک فرد نبود، او ابزار یک پروژه بود. 🖊