⭕️ظرافت حقوقی در عدم استفاده از واژه «تنگه هرمز»
🔹در متن تفاهم، در بخش تردد عمداً اسمی از «تنگه هرمز» (Strait of Hormuz) برده نشده است. در عوض، بر ترافیک میان «دریای عمان به خلیج فارس» و برعکس تأکید شده است. این هوشمندی باعث میشود که تعاریف و محدودیتهای حقوق بینالملل کلاسیک (مانند حق عبور ترانزیت) که بر تنگههای بینالمللی حاکم است، در اینجا مصداق پیدا نکند.
🔸این موضوع به ما آزادی عمل میدهد تا «مسیرهای جدید» ایجاد کنیم و خارج از چارچوبهای سازمان بینالمللی دریانوردی (IMO)، قواعد خودمان را اعمال نماییم.
▫️موانع فنی ـ نظامی و عملیات مینزدایی
الف. شرط عدم مزاحمت (Technical & Military Obstacles)
تداوم ترافیک دریایی کاملاً وابسته به نبود موانع تکنیکی و نظامی است. اگر ایالات متحده یا هر طرف دیگری ایجاد مزاحمت کند، طبق متن ایران حق دارد از باز کردن مسیر ترافیک خودداری نماید.
ب. انحصار در مینزدایی (Demining)
عملیات مینزدایی منحصراً به عهده ایران گذاشته شده است. این بند، وجاهت حضور ائتلافهای خارجی (انگلیس، فرانسه و …) را به بهانه مینزدایی کاملاً از بین میبرد.
نکته
▪️آنچه بسیار حائز اهمیت است این است که بدانیم با امضای یادداشت تفاهم تازه ابتدای جنگ دو طرف برای تثبیت خواستههای خود شروع میشود. آمریکاییها که نشان دادهاند به هیچ متن حقوقی پایبند نیستند تلاش خواهند کرد عبور کشتیها را به گونهای مدیریت کنند که ایران نتواند دستاوردهای خود را در میدان تثبیت کند. لذا پیشبینی میشود ما احتمالاً نزاعهای شدید در خلیج فارس و همچنین عملیات روانی سنگین در فضای رسانهای خواهیم داشت. نیروهای نظامی ما با قدرت آماده هستند که آنچه با پشتوانه میدان نظامی در میدان دیپلماسی به دستاورد حقوقی رسیده است را دوباره در میدان نظامی برای جمهوری اسلامی تثبیت کنند.
▫️هزینهها توسط ایران و عمان نهایی خواهد شد!
⭕️ از «تسلیم ایران» تا «توافق با ایران»
🔹جنگ ۴۰ روزه آمریکا و رژیم صهیونی علیه کشورمان با اهدافی آغاز شد که در هفتههای نخست، بارها از زبان سیاستمداران، رسانهها و اندیشکدههای غربی تکرار میشد. از «تغییر رفتار ایران» و «تضعیف بازدارندگی منطقهای» گرفته تا ایدههایی بلندپروازانهتر مانند تغییر ساختار سیاسی. فضای رسانهای غرب به گونهای شکل گرفته بود که گویی تنها مسئله مورد اختلاف، زمان تحقق این اهداف است، نه امکان تحقق آنها. اما پایان جنگ، تصویری متفاوت از واقعیتهای میدان ارائه میدهد.
🔸نگاهی به اظهارات اخیر دونالد ترامپ به خوبی نشان میدهد که فاصله میان اهداف اولیه و نتایج نهایی تا چه اندازه قابل توجه است. رئیسجمهور آمریکا در حالی امروز از توافق به عنوان یک موفقیت یاد میکند که بخش مهمی از سخنان او در واقع بیانگر پذیرش محدودیتهایی است که در آغاز جنگ کمتر کسی در واشنگتن حاضر به اعتراف به آنها بود.
🔹یکی از مهمترین نمونهها، موضوع تغییر نظام سیاسی ایران است. در طول جنگ، رسانههای نزدیک به جریانهای تندرو در آمریکا و رژیم صهیونی بارها از احتمال فروپاشی ساختار سیاسی ایران سخن گفتند. حتی برخی مقامات سابق و فعلی غربی نیز این سناریو را دور از دسترس نمیدانستند. با این حال، اکنون ترامپ تأکید میکند که هیچگاه هدفش تغییر حکومت در ایران نبوده است. فارغ از درستی یا نادرستی این ادعا، تغییر آشکار لحن کاخ سفید نشان میدهد پروژهای که زمانی در مرکز روایتهای جنگی قرار داشت، امروز عملاً از دستور کار خارج شده است.
🔸موضوع تنگه هرمز نیز نشانه دیگری از همین واقعیت است. در ماههای گذشته آمریکا تلاش میکرد نشان دهد که قادر است بدون در نظر گرفتن نقش کشورمان، امنیت کشتیرانی و تجارت انرژی را تضمین کند. اما اکنون خود ترامپ اذعان میکند که بدون دستیابی به توافق، امکان بازگشایی کامل مسیرهای دریایی وجود نداشت. این اعتراف در عمل تأیید جایگاهی است که جمهوری اسلامی ایران در معادلات انرژی و امنیت منطقه دارد؛ جایگاهی که از بین رفتنی نیست و حتی در جریان جنگ بار دیگر برجسته شد.
🔹در حوزه اقتصادی نیز نشانههای مشابهی دیده میشود. آزادسازی بخشی از داراییهای مسدودشده و بحث درباره کاهش برخی محدودیتهای اقتصادی، با مواضعی که واشنگتن در ابتدای بحران مطرح میکرد فاصله قابل توجهی دارد. آمریکا سالها از این ابزارها برای اعمال فشار استفاده کرده بود، اما اکنون بخشی از همان اهرمها به موضوع مذاکره و توافق تبدیل شدهاند.
🔸شاید مهمترین نتیجه جنگ این باشد که برخلاف بسیاری از پیشبینیهای اولیه، نه معادلات منطقه به شکلی که واشنگتن میخواست تغییر کرد و نه ایران به پذیرش شروط حداکثری تن داد. به همین دلیل است که امروز، بیش از آنکه بحث بر سر متن توافق باشد، توجه ناظران به مسیر طیشده جلب شده است؛ مسیری که از ادبیات تهدید، فشار و تغییر نظام آغاز شد و به مذاکره، توافق و پذیرش بخشی از واقعیتهای موجود در منطقه رسید. همین تغییر مسیر، مهمترین نشانه ناکامی اهداف اولیه جنگ طلبان به شمار میرود.
🖊 عبدالحسین آزاد
⭕️سوریه، ابزار جدید فشار علیه مقاومت، هشداری که نباید نادیده گرفته شود
🔹️اظهارات اخیر دونالد ترامپ در حاشیه نشست گروه هفت در فرانسه، مبنی بر پیشنهاد به رژیم صهیونیستی برای واگذاری پرونده مقابله با حزبالله به سوریه، فراتر از یک موضع گیری گذرا ارزیابی میشود. ترامپ با صراحت اعلام کرده است:(به اسرائیل گفتم بگذارید سوریه حزبالله را کنترل کند، چون فکر میکنم آنها بهتر این کار را انجام میدهند) این سخنان، در واقع حکم بازتعریف بنیادین معادله محاصره حزبالله را دارد. آنچه پیش از این در قالب تقابل مستقیم رژیم صهیونیستی با محور مقاومت تعریف میشد، اکنون با طرحی جدید روبرو شده است که در آن نقش نیابتیِ رژیم صهیونیستی به دولت جدید سوریه واگذار میشود، معادلهای که در آن فشار نظامیِ مستقیم با یک پروژه امنیتیِ پیچیده تر جایگزین میگردد.
🔸این اظهارات، پیامدهای عمیقی برای موازنه قدرت در منطقه در پی خواهد داشت. نخست آنکه این طرح، تلاشی آشکار برای تغییر قوا و تضعیف محور مقاومت از مسیری جدید است که تهدید نظامیِ مستقیم را به مناقشه ای نیابتی و فرسایشی بدل میکند. ترامپ با اصرار بر این ایده، به دنبال ایجاد شکاف در جبهه مقاومت و بهرهبرداری از تحولات پس از سقوط اسد است. در عین حال، این موضع گیری در شرایطی مطرح شده که توافق ایران و آمریکا برای پایان جنگ امضا شده، لذا ترامپ میخواهد از سویی تنش مستقیم را مدیریت کند و از سوی دیگر با فعالسازی جبهه سوریه، فشار بر حزب الله را غیرمستقیم ادامه دهد. همچنین باید توجه داشت که ترامپ با بیان اینکه اگر اسرائیل نمیتواند بدون کشتن همه، کار را انجام دهد، سوریه این کار را خواهد کرد، عملاً به دنبال کاهش هزینه های سیاسی و نظامی رژیم صهیونیستی در منطقه و سپردن بخشی از مسئولیت امنیتی به دولت جدید دمشق است.
🔹️برای ج.ا.ایران و محور مقاومت، این سناریو زنگ خطری جدی محسوب میشود. چرا که تا پیش از این، تقابل با حزبالله در چارچوب جنگ مستقیم اسرائیل علیه لبنان تعریف میشد و ایران و مقاومت میتوانستند با آگاهی از این مرزها، راهبردهای دفاعی خود را تنظیم کنند. اما اکنون با طرح واگذاری این پرونده به سوریه، دیگر نمیتوان بر تفکیک سنتیِ میان تهدید مستقیم و غیرمستقیم اتکا کرد، چراکه محور مقاومت ممکن است با جنگی چند ضلعی روبرو شود که در آن، دولتهای عربیِ تازه منتقل شده نیز به عنوان ابزار فشار علیه جبهه مقاومت بکار گرفته میشوند. بازتعریف راهبردها نیز به الزامیست، به این معنا که ج.ا.ایران و متحدانش نمیتوانند با رویکردهای پیشینِ صرفاً نظامی یا دیپلماتیک به مقابله با این تهدید نوین بپردازند، بلکه نیازمند طراحی نقشه راهی جدید هستند که همزمان شامل تقویت اتحادهای درونی جبهه مقاومت، پیش بینی سناریوهای نیابتیِ چندلایه، و بازتعریف معادلات بازدارندگی متناسب با شرایط جدید باشد.
💬اظهارات ترامپ در نشست گروه هفت، بیش از آنکه یک پیشنهاد ساده باشد، نقشه راهی جدید برای بازآرایی امنیتی منطقه به نفع رژیم صهیونیستی و با هدف تضعیف محور مقاومت است. محو شدن مرزهای سنتی تهدید و تغییر شکل آن به پروژهای نیابتی و فرسایشی، زنگ خطریست که نباید نادیده گرفته شود. ج.ا.ایران و جبهه مقاومت باید با هوشیاری کامل، ضمن رصد دقیق تحرکات دولت جدید سوریه و هماهنگیهای پنهان واشنگتن_تلآویو، راهبردهای خود را از حالت واکنشی به پیشگیرانه و چندبعدی تغییر دهند. هرگونه غفلت از این معادله جدید، میتواند به تغییر موازنهای منجر شود که هزینههای جبرانناپذیری برای امنیت منطقه در پی خواهد داشت، بنابراین، بازتعریف هوشمندانه خطوط قرمز و تقویت انسجام محور مقاومت، کلید عبور از این تهدید نوین است.
🖊#حسین_نجفی
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎙#پژواک
🏷موضوع: زیان اقتصادی آمریکا در جنگ با ایران
👤 کارشناس: دکتر رضا صارمی راد
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕️جیدی ونس درباره مسلح کردن معترضان ایرانی:
🔹در واقع کمی دشوار است. میدانید، نمیتوان فقط سلاحها را از آسمان رها کرد. واقعاً زیرساختی برای رساندن سلاح به قلب مردم ایران وجود ندارد.
🔸یکی از چیزهایی که رئیسجمهور را بسیار ناراحت کرده بود، همه این معترضان بیگناهی بود که چند ماه پیش توسط کسانی که در قدرت بودند به قتل میرسیدند.
🔹آن افراد اکنون رفتهاند. اما خواهیم دید: آیا این رهبران جدید با مردم رفتار متفاوتی دارند؟ قطعاً امیدواریم چنین باشد.
🔸و اگر چنین نباشد، وقتی رفتارشان را ببینیم، میتوانیم بفهمیم.
⭕️ سکوت معنادار نتانیاهو بعد از انتشار مفاد سند تفاهم میان ایران و آمریکا
🔹با گذشت بیش از ۱۲ ساعت از انتشار رسمی سند تفاهم میان ایران و آمریکا بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم صهیونیستی که وعده «پیروزی کامل» مقابل ایران داده بود هنوز واکنشی به آن نشان نداده است.
🔸این در حالی است که در ساعتهای گذشته منتقدان نتانیاهو به شدت از او بابت شکست راهبردی مقابل ایران انتقاد کردهاند.
🔹سکوت نتانیاهو هنگامی معنادار میشود که یادآوری شود او معمولاً به اقداماتی از سوی دونالد ترامپ که بتواند آن را پیروزی مقابل ایران تفسیر کند با فاصله تنها چند دقیقه واکنش نشان میدهد.
🔸یک رسانه اسرائیلی هم گزارش داده حزب لیکود قرار بود محور اصلی تبلیغاتش در انتخابات پیش رو را روی رابطه خاص میان نتانیاهو و ترامپ متمرکز کند اما اکنون از این کار منصرف شده است.
🔹پایگاه کلشریپورت هم در گزارشی نوشته به نظر میرسد دونالد ترامپ از نتانیاهو که مدام خواستار ادامه اقدام نظامی علیه ایران است خسته شده است.
🔸یکی از اصلیترین دلایل خشم نتانیاهو از این یادداشت تفاهم گنجانده شدن موضوع لبنان به عنوان یکی از مفاد آتشبس میان ایران و آمریکا است.
⭕️ بازی دوگانه اسرائیل پس از تفاهم ایران و آمریکا
🔹 با نهایی شدن پیشنویس تفاهمنامه ۱۴ مادهای میان ایران و آمریکا ، انتظار میرود اسرائیل به بهانههای سیاسی، چند روزی حملات خود را در منطقه ادامه دهد. هدف این بازی، حفظ ظاهر استقلال در برابر افکار عمومی داخلی و نشان دادن این است که «دولت تحتالامر آمریکا نیستیم» .
▫️ سناریوی پایان: توافق با جوزف عون
🔸پس از چند روز تشدید، سناریوی محتمل، ورود رئیسجمهور جدید لبنان، جوزف عون ، به عنوان میانجی و امضای یک تفاهمنامه رسمی است. عون که در سخنرانی خود بر «انحصار سلاح در دست دولت» تأکید کرده ، میتواند چهرهای مناسب برای امضای توافقی باشد که به اسرائیل اجازه دهد ضمن توقف درگیری، «تعهد به عدم نقض» را از حزبالله بگیرد.
💬 جمعبندی: رقص بر لبه آتشبس
🔹این رفتار دوگانه، یک ضرورت راهبردی برای رژیم صهیونیستی است: «نقضهای ضربتی» برای تأمین مطالبات سیاسی داخلی، و در نهایت «بازگشت به تفاهم» با چهرهای مانند عون. اما همانطور که تاریخ نشان داده، هر تفاهمنامهای در غرب آسیا تا زمانی پایدار است که موازنه قدرت در میدان آن را تضمین کند، نه امضای پایمیز مذاکره.
🖊رضا کریمی صالح
18.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎙#پژواک
🏷 موضوع: رقیق سازی اورانیوم در تفاهم چیست؟ / آیا موضوع برجام در حال تکرار شدن هست؟
👤کارشناس: یعقوب ربیعی
⭕️درآمد نفتی ایران همچنان مشابه دوره برجام، با ۴۰۰ هزار بشکه صادرات کمتر!
🔹طبق گزارش اداره اطلاعات انرژی آمریکا، درآمد نفتی ایران در پنج سال اخیر حدودا ۵ برابر شده و به ۴۸ میلیارد دلار در سال گذشته میلادی رسیده.
🔸جالب اینکه درآمد نفتی ایران در سال گذشته تنها ۳ میلیارد دلار کمتر از سال ۲۰۱۸، قبل از بازگشت تحریمها در دوره اول ترامپ بوده.
🔹میزان صادرات نفت ایران اما هنوز ۴۰۰ هزار بشکه کمتر از زمانی است که تحریمها تعلیق شده بودند.
🔰 چرا زودتر توافق نکردید؟!
✍مرضیه صادقیان
برخی میگویند: اگر جمهوری اسلامی توانایی مذاکره و توافق با آمریکا را داشت، چرا در طول دههها این کار را نکرد و اجازه داد تحریمها این حجم از فشار و سنگینی بر زندگی مردم وارد کنند؟
به گمانم پاسخ را شاید بهتر از هر جای دیگری، بتوان در گفتوگوی دیشب محمدباقر قالیباف یافت.
مذاکره از موضع قدرت
قالیباف در این گفتوگو به صراحت میان دو نوع مذاکره تمایز میگذارد: مذاکرهای که نوعی «وادادگی» است، و مذاکرهای که خود «شیوهای از مبارزه» است. او میگوید همین موضع را در دوران برجام هم داشته؛ یعنی این تمایز نه یک توجیه پسازواقعه، بلکه یک اصل ثابت در نگاه اوست.
از نظر قالیباف، «فرق مذاکرات الان با دورههای قبل در این است که امروز علمِ پیروزیِ میدان، پشتوانه مذاکرات است.» در دورههایی که این پشتوانه وجود نداشت، نشستن پای میز مذاکره به معنای پذیرفتن منطق فشار طرف مقابل بود — و آن، به تعبیر خودش، «بلوف و خالیبندی» میشد نه دیپلماسی.
چرا پیشتر مذاکره نشد؟
قالیباف در همین گفتوگو روایت میکند که در دیدار با جیدی ونس در اسلامآباد گفته است: «بدان که ما بیاعتمادی کامل به شما داریم؛ نه فقط بعد از انقلاب — از ۱۳۳۲.» و در جای دیگری تصریح میکند: «ترامپ قطعنامه رسمی سازمان ملل را جلوی چشمان همه پاره کرده، پس به هیچ وجه قابل اعتماد نیست.»
این بیاعتمادی، پایه استدلال اوست: تحریمها ابزار فشاری بودند که آمریکا طراحی کرده بود تا ایران را به مذاکره از موضع ضعف وادار کند. پذیرفتن آن میز، در آن شرایط، تسلیم شدن در برابر منطق خودِ تحریم بود.
لذا مهمترین ضمانت این تفاهم، «قدرت» ماست، نه قول آمریکا.
هزینهای که مردم پرداختند
این استدلال سنگین است، چون بار آن بر دوش مردم بوده. اما قالیباف در همین گفتوگو میگوید: «اگر مردم ما در خیابان نبودند، ما نمیتوانستیم با این قدرت در مقابل دشمن حرف بزنیم.» و در جای دیگری تصریح میکند که آنچه در یک شب از طریق مذاکره به دست آمد — رفع محاصره دریایی، باز شدن تنگه هرمز، آتشبس — «چندین برابر آن چیزی بود که با حمله نظامی میشد گرفت.»
در آخر:
منطقی که قالیباف در این گفتوگو ترسیم میکند این است: مذاکره بدون قدرت، تسلیم است؛ و تسلیم، هزینهای به مراتب بیشتر و دائمیتر از تحریم دارد. اکنون که آن قدرت ساخته شده، مذاکره ممکن و مشروع است — نه از سرِ اضطرار، بلکه از موضع اقتدار.
به گفته او، پس از امضای تفاهم، اولویت ما از میدان مبارزه و دیپلماسی، به «میدان خدمت» تغییر میکند. هدف، تحقق منافع ملی است؛ چه با موشک و چه با قلم.
این مذاکره، نقطهعطفی است که نشان میدهد «مذاکره مقتدرانه» نه تنها عقبنشینی نیست، بلکه با هزینه کمتر، دستاوردی بزرگتر از یک جنگ تمامعیار به ارمغان آورده است. این امر مرهون ایستادگی مردم و قدرت نظامیای است که دشمن را وادار به پذیرش خواست ما کرد.