میدونی آقا من چای رو هم جزو متعلقات شما میدانستم...
مثل چفیه مثل کتاب مثل زیلوهایِ آبی مثل انگشتر ...
و دل و قلبی که متعلق به شما بود و رفت ..
و حالا ما قریب به شش ماه است که بیدلیم..
.
.
به وقت شنبههای دلتنگی ..
برای شیعهترین مردی که میشناختم ...
🌧