جزء خوانیِ امروزم رسید به این آیه..
.....
توی اتوبوس بودم. فاطمه رو میبردم مدرسه ..
صبح روز بعد از سقوط هلیکوپتر آقای رئیسی عزیز بود.
همان صبحی که هنوز خبر شهادت به طور قطعی اعلام نشده بود و همه دلشوره داشتیم ..
قرآن جیبیام رو درآوردم تو دلم گفتم خدایا من دارم میمیرم از نگرانی میشه بگی آقای رئیسی شهید شدن یا نه ؟
قرآن رو که باز کردم این آیه اومد ..
و من در دلم و با چشمانی اشک بار گفتم :
شهادتتون مبارک آقای رئیس جمهور 🌧
هنیئاً لک ...
و همون جا با مداد این جمله رو کنار آیه نوشتم..
....
چند وقت بعد حضرت آقا تو حسینه برای آقای رئیسی مراسم گرفتند پرچم نوشت بالای سر آقا، همین آیه بود !
....
@tabtil
حاج خانم سالمند است، لرزش سر دارد،
از آن مامانبزرگهای دوست داشتنی است ..
دستان و صورتش پر از چین و چروک است..
هر شب میآید عصایش را زمین میگذارد و تا لحظهای که میتواند نمینشیند.
اگر این قوم مستضعف موسی دارد ؛
قطعا عصایش همین عصا است ..
من یقین دارم !
تبتیل🌧
دلم از اون حرمهای صبحِ زود میخواد.. که حرم خلوته که صدای لِخ لِخ کفش و دمپایی میپیچه که آروم آ
وقتی یک رفیق مشتیِ درجه یک داری که تا میبینه دلت هوای حرم سحر رو کرده میاد ۵ صبح دنبالت و میبرتت حرم.. شُکر نداره ... خیلی شکر داره
خدایا شکرت..
رفیق هم قدیمیش خوبه 🍃✨
دارالذکر هم رفتیم و اشک شدیم و باریدیم 🌧💔
#رزق
حیات به تکه پارچهها ...
🌿🪡
..........
این قمست: جاقرآنی برای فاطمه😌
پارچهی صورتی را خریده بودم که برای زینب رومیزی بدوزم. کمی از آن باقی ماند و خب… تا آخرین تکهاش را به کار نگیرم، آرام نمیگیرم! 😅
حالا تمامِ زندگیمان دارد با میزِ زینب سِت میشود :)))
#اقتصادمقاومتی
#چگونهبهتکهپارچههاحیاتدهیم
#ازتولیدبهمصرف
@tabtil