حاج خانم سالمند است، لرزش سر دارد،
از آن مامانبزرگهای دوست داشتنی است ..
دستان و صورتش پر از چین و چروک است..
هر شب میآید عصایش را زمین میگذارد و تا لحظهای که میتواند نمینشیند.
اگر این قوم مستضعف موسی دارد ؛
قطعا عصایش همین عصا است ..
من یقین دارم !
تبتیل🌧
دلم از اون حرمهای صبحِ زود میخواد.. که حرم خلوته که صدای لِخ لِخ کفش و دمپایی میپیچه که آروم آ
وقتی یک رفیق مشتیِ درجه یک داری که تا میبینه دلت هوای حرم سحر رو کرده میاد ۵ صبح دنبالت و میبرتت حرم.. شُکر نداره ... خیلی شکر داره
خدایا شکرت..
رفیق هم قدیمیش خوبه 🍃✨
دارالذکر هم رفتیم و اشک شدیم و باریدیم 🌧💔
#رزق
حیات به تکه پارچهها ...
🌿🪡
..........
این قمست: جاقرآنی برای فاطمه😌
پارچهی صورتی را خریده بودم که برای زینب رومیزی بدوزم. کمی از آن باقی ماند و خب… تا آخرین تکهاش را به کار نگیرم، آرام نمیگیرم! 😅
حالا تمامِ زندگیمان دارد با میزِ زینب سِت میشود :)))
#اقتصادمقاومتی
#چگونهبهتکهپارچههاحیاتدهیم
#ازتولیدبهمصرف
@tabtil
۱۳مهرِ دو سالِ پیش؛
من بودم و مصلی و نمازِ پشتِ سرِ شما، آقاجان.
در آن لحظه، خودم را خوشبختترین انسانِ روی کرهی زمین میدیدم…
…
وقتی رسیدم، صدایِ آوینی در گوشم میپیچید که:
چه میجویی؟ عشق؟ همینجاست!
چه میجویی؟ انسان؟ اینجاست ...!
🌧🫀
#نماز_جمعه_نصر
#آقای_شهیدم
.......
@tabtil