5466354856144936705_56896934263592.mp3
زمان:
حجم:
505.2K
ولی آقای عزیز من
غمی هست به نام دوریِ شما
ما دیگه کمر نمیتونیم صاف کنیم
این غم هیچجوره نمیره آقا...
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من هر بار که اربعین رفتم به نیابت از شما بوده آقا..
آقا میدونی چقدر دلتنگتونم ..
دلتنگ این خندههای زیبا
این چهرهی سراسر نور
دلتنگ صدای زیبای شما
خدایا من شرمندهام که زندهام ..
تبتیل🌧
رسم چندین سالهی من برای ماه محرم فتح خون خوانی است. امسال قسمت نشد .. گویا روزیاش بود که همراه من
سال ۹۶ و ۹۷ دوبار به اربعینِ خانوادگی دعوت شدیم .
آنسالها اربعین در پاییز بود و هوا بسیار خنک. زینبم ۵ سالونیم و فاطمهام یک سالو نیماش بود.
حجم یکی از کولهها تا نیمه پوشک بود برای فاطمه :)
و کالسکهای که هر دو طفل را در خود جای میداد ..
به آن روزها که فکر میکنم میبینم چقدر جسور بودم و شجاع . مقابل همهی مخالفین با احترام ایستادم و محکم گفتم ما مهمان امام حسین هستیم و ارباب حواسش به ما هست ...
بعد از آن دو مرتبه بدون بچهها و همسرم به این سفر آمدم . سال ۴۰۱ و ۴۰۳ ..
با اینکه تنها آمدن باعث میشود خلوتی داشته باشی .. کتابی بخوانی ..مداحی گوش بدهی ..هر جا و هر مکانی که دلت خواست بایستی ، بمانی ، بخوابی ..
ولی هر دوبار دلم برای آن ور مادرانهایام لک میزد :')
دیروز این عکس را گذاشتم .
اما بعد نشد بخوانم ..
یادم آمد سفر اربعینیِ مادرانهای با ادا نمیشود :)
#مامان_بودن
#اربعین_بدون_ادا
زینب دختر حساسی است .
در اوج بلوغ و نوجوانیاست ..
هر غذایی را نمیخورد. روی هر بالشی سرش را نمیگذارد. روتین پوستیاش را با خودش آورده :)
از شلوغی و سر و صدا بیزار است .
به قاشقها و لیوانهای سر سفره چپ چپ نگاه می اندازد . تاریخ انقضای هر خوراکی را باید بداند وگرنه لب نمی زند . و ...
خلاصه که پا گذاشته در متناقضترین سفر با روحیاتش !
دیشب قبل خواب به من گفت سال دیگر هم میآیم ..
البته که من گفتم هنوز زود است، شب آخرِ برگشتن نظرسنجی را میگیرم :)
این را گفتم ؛
ولی میدانم که ارباب دل میبرد
وگرنه به قول حاج محمود که میگوید : بیاراده میزنم دل رو به جاده /میبینم عاشقتر از من چه زیاده چه زیاده ..
هر سال تکرار نمیشد.
بله ارباب ما این است آی اهل دنیا !