[هر سال میترسیم از اشکی که تمام شود، از دلی که راه نیابد، نلرزد، خودش را بین بهشت و دوزخ مخیر نبیند. هرسال برای اشکهای سال بعد نذر میکنیم. نذر جناب حر.]
کآشوب|روایت هشتم
اینجا دارالذکر نیست !
دار دلتنگی است،
دار اشک است، دار حسرت است،
دار بیقراری است ...