eitaa logo
تبیین، تحلیل و اجتهاد
836 دنبال‌کننده
17 عکس
13 ویدیو
1 فایل
این کانال جهت بارگذاری متن‌های تحلیلی_تبیینی راه‌اندازی شده و وابسته به مجموعه‌ی تبیین منظومه فکری رهبری می‌باشد. ادمین: @im_enqelabi
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از اسماعیل فخریان
مشارکت در کجا و چگونه؟! / بازتولید قدرت مردم 🔹مردم‌سالاری را در «مشارکت‌»های اجتماعی باید جست. مشارکت صرفا شرکت کردن نیست. مشارکت، درگیر شدن به کارهای کشور است و لازمۀ آن، شرکت دادن است. نظامات اجتماعی متعددند. نظام اقتصادی، نظام سیاسی، نظام فرهنگی و... در این نظامات اگر مردم شرکت داده نشوند، طبیعتاً از طرف آنها هم مشارکتی نخواهد بود. دعوت به کارهای سیاسی کافی نیست. دعوت به امور فرهنگی و اقتصادی کافی نیست. شرکت دادن لازم است. 🔸مدل حکمرانی باید بستر شرکت دادنِ آزادانه، فعالانه و از روی اراده و انتخاب در نظامات اجتماعی باشد. در غیر این صورت شما قدرتِ مردم را نخواهید داشت. قدرت و مدد مردم را بایستی در بستر شرکت‌دادن‌ها تولید کنیم. بخشی از این شرکت دادن‌ها بر دوش دولت‌هاست. اما بخشِ دیگری از آن، بر دوش خواص و تشکل‌هاست. 🔹رهبری در بحث تحزّب فرمود، احزاب و تشکل‌های بایستی با «مردم» کانال‌کشی کنند. یعنی هر تشکل، یک کانال بزرگ به سمت مردم باید باشد. این تشکل باید مردم را عهده‌داری کند، مردم را شرکت دهد، از مردم، با مردم، برای مردم تولید قدرت کند. 🔸عهده‌داری و شراکت هم بایستی همه‌جانبه باشد، البته اولویت باید با اقتصاد باشد. در کنار اقتصاد، فرهنگ و سیاست. افول مشارکت سیاسی در نزول عهده‌داری و شراکت در اقتصاد و فرهنگ است. سوراخ دعا را دریابیم. صرفا با دعوت، کار به سامان نمی‌رسد. تواصی لازم است، دعوت لازم است، نصیحت لازم است، اما آنچه اصل است بازتولید قدرتِ نرم مردم در عرصه‌های مختلفِ اقتصادی، فرهنگی و سیاسی با شرکت دادن مردم در ادارۀ زندگی خودشان و نقش‌آفرینی در حکمرانی است. 🔹مادامی که ما شاهد بی‌محلی به مردم در بستر حکمرانی باشیم، آش و کاسه، همین آش و کاسه است! مشارکت در انتخابات، تنها مسالۀ ما نیست که نزدیک به انتخابات، به دنبال مشارکت بیشتر باشیم. مسأله، قدرتِ مردم به‌عنوان تضمینِ بقا و تداوم نظام است. آن‌وقت که مردم به استضعاف اجتماعی بیفتند، اثرش را در میادین مختلف از جمله میدان انتخابات خواهیم دید. 🔸چرا کارگرانِ کارخانه‌های تعطیل و نیمه تعطیلی که احیا شدند، در انتخابات مشارکت می‌کنند؟ شرکت نه، مشارکت، و انتخابات را از خودشان می‌دانند. چون آنها را به حساب آوردیم، به آن‌ها نقش دادیم، عهده‌داری کردیم.‌ غُصۀ قصه‌شان را خوردیم. آنها حس کردند که دیده شدند، دیدند کسی پیدا شد و آنها را گردن گرفت. به زندگی‌شان سامان داد، کسی آمد و دید و پای کارشان ماند. 🔹پس گرانیگاه مشارکت بالا، شرکت دادن، نقش دادن و گردن گرفتن مردم در همۀ عرصه‌هاست. @fakhrian_ir
هدایت شده از اسماعیل فخریان
در میانۀ حاشیه آن یکی از صد کلمه حرفش، ۹۰تایش است. هر آنچه را که نمی‌پسندد با این کلمه می‌نوازد‌. معتقد است بیش از ۴ دهه است که کشور را تفکر لیبرالیستی اداره می‌کند‌. آن دیگری زیرنظام‌هایِ نظام از جمله نظام اقتصادی را غیر اسلامی و غیر شرعی می‌داند و معتقد است خمینی کبیر و خامنه‌ای عظیم هم زورشان به اسلامی‌سازی زیرنظام‌ها نرسیده است. صراحتا از ناامیدی در «تحول» می‌گویند‌. ساختارهای کشور را معیوب و غیرقابل تغییر می‌دانند‌. اینها آدم‌های خوبی هستند، اما دوتا مشکل‌ دارند‌. یکی اینکه به مسائل، فرآیندی نگاه نمی‌کنند و نگاه کلان‌ ندارند و دیگر آنکه از مشکلات اجرا و میدان بی‌خبرند. این دو مشکل، دو آسیب جدی ایجاد می‌کند. اول آنکه مانع از فهم دقیق و‌ درست مسائل می‌شود و دوم آنکه از آنها آدم‌های پرتوقع، کم‌طاقت و در نهایت ناامید می‌سازد. چندی پیش نوشتم که بسیاری از انتقادهای تند و تیز و یقه‌گیری‌ها و تهمت‌ها، لزوماً از سر بی‌تقوایی نیست، بلکه گاه از سر سادگی و بی‌خبری‌ست. اگر تحلیل‌مان، فهم‌مان، نقدمان و راهکارمان ناظر به میدان و اقتضائات و شرایطِ مرتبط و گره‌خوردۀ با آن نباشد، هم بد می‌فهمیم و هم آدرس غلط می‌دهیم. «تحلیل سرتا‌پا غلط» که رهبری در بیانیۀ گام دوم به آن تصریح فرمود، تنها مصداقش آن نیست که ضد انقلاب‌ها می‌گویند. بخشی از مصادیقش همین‌هاست که امروز از طرف بعضی از مدافعان انقلاب نیز گفته و نوشته می‌شود. نگاه تنگ‌نظرانه و توقعات صرفاً آرمانی، صفر و صد دیدن و چشم را بر مصالح کلی نظام بستن، رفته رفته از ما یک آدم به‌تمام معنا «متحجر» می‌سازد. متحجرین را در آن چند نفری که در پنجاه، صد، دویست و هزارسال پیش مانده‌اند خلاصه نکنید، بدتر از آنها، اینهایند که دور خودشان حصارِ من حق مطلق هستم، من می‌فهمم و شما نه، من بلدم و‌ دیگران نه، من انقلابی‌ام و آن دیگران نه، من مبارزم و غیر من نه، ببینید. اینها خیلی خطرناک‌ترند‌. خطرشان آنجاست که کثیف‌ترین حرفها و نوشته‌ها را چون حق می‌پندارند، توجیه می‌کنند و بدان افتخار. بعد که با چند نقد و نصیحت مواجه می‌شوند «لباس غریبِ مظلومیت» به‌تن می‌کنند و ندای وا اسلاماه، وا انقلاباه، وا خمینیاه سرمی‌دهند و می‌گویند که توطئه حذفشان درمیان است. رهبری فرمود نقد کنید، اما منصفانه. فرمود عدالت‌خواه باشید اما خط را ببینید نه شخص را. فرمود جوری بگویید و بنویسید که متهم نشوید! اما کو گوش شنوا؟ گویا عده‌ای از حاشیه خوششان می‌آید، شاید برای‌شان نان و آبی دارد که همیشه در میانۀ حاشیه‌اند! @fakhrian_ir
هدایت شده از اسماعیل فخریان
🔹از آقاى بنی‌صدر باید همانگونه انتقاد بشود که فرض کنید دارید از خودمان انتقاد می‌کنید نه بیش از آن شهید بهشتی یازده روز پیش از شهادتش در تاریخ ۲۷ خرداد سال ۱۳۶۰ در ساختمانی که بعد تبدیل به محل شهادت او و یارانش شد، سخنانی گفت تا ثبت آنها به خوانندگان تاریخ نشان دهد سیرت پیشگامان انقلاب اسلامی چگونه بوده: بنده از همین حالا به برادرها و خواهرها عموماً و به برادرها و خواهرهایی که در روزنامه و نشریات یا در بخش تبلیغات و اعزام مُبلّغ هستند، خصوصاً عرض می‌کنم که مبادا زبان و قلم دیگران نسبت به آقاى بنی‌صدر یا اشخاص اطراف ایشان بی‌مهار و بى‌تقوا بشود و آن وقت بگویند آقای بنی‌صدر دیگر هیچ کمال و ارزشی ندارد؛ نه‌خیر، ایشان داراى کمالات و ارزش‌هایی بودند و هستند. داراى ضد ارزش هایی هم بودند و هستند و آنچه هست نتیجۀ جمع‌بندى آن هاست. اگر بی‌انصافى و بی عدالتى حتى در این برخوردها به اخلاق ما رخنه کند، آن وقت ما هم به پاکى و طهارت و نورانیت این اسلام ضربه زده‌ایم. در حوزه‌هاى تشکیلاتى هم اگر همینطور منصفانه بنشینیم و انتقاد کنیم، بسیار خوب است. از آقاى بنی‌صدر باید همانگونه انتقاد بشود که فرض کنید دارید از خودمان انتقاد می‌کنید نه بیش از آن. در راهپیمایی‌ها و تظاهرات هم باید همین‌طور باشد. تا آنجا که در توان دارید در شعارهایی که داده می‌شود، اظهارنظرهایی که می‌شود، عکس‌هایی که برداشته می‌شود و امثال اینها، کرامت اخلاق متعالى اسلامی باید به چشم بخورد. عقده خالى کردن‌ها و کینه‌توزی‌هاى بی‌معنى نباید باشد. دیروز یکى از برادران شما گفت که ساعت ۱۲ دو شب قبل، نوارى را از تظاهرات آبادان پخش می‌کردند که البته من نشنیدم، او هم نگفت چه بود چون فرصت کوتاه بود؛ اما نسبت به آقاى بنی صدر بسیار زننده بود. من دیروز صبح تلاش کردم با مسئول رادیو و تلویزیون تماس بگیرم که اینها را پخش نکنید. ما که نمی‌خواهیم سیماى زیباى جمهورى اسلامى را این بار از این طریق لکه‌دار و خدشه‌دار کنیم و چون دوست ندارم که نسبت به نشریات و مانند آنها طورى سخن بگویم که در کار آن‌ها دخالت کرده باشم، از برادرهایی که در روزنامه هستند و اینجا حضور دارند، خواهش می‌کنم به روزنامه‌های اطلاعات، کیهان و صبح آزادگان هم همین تذکرات را بدهید. متعهدید بروید یا تلفن کنید و بگویید. ما نباید در این جریان بگذاریم چهرۀ پاک و نورانى اسلام و انقلاب اسلامى در دنیا لکه‌دار بشود. در همین داخل، ما نباید بگذاریم که فطرت پاک نسل جوان و نوجوان ما از مسلمان‌ها و جریان مکتبى مشمئز شود که این چه اخلاقى است این مکتبی‌ها دارند. در حزب جمهورى اسلامى به عنوان یک تشکیلات، رعایت این نکته باید سریع‌تر و همه‌جانبه‌تر باشد. همچنین در داخل تشکیلات و در داخل حزب، باید صداقت، صمیمت، انصاف، برخوردِ حق‌طلبانه و حق‌پرستانه را با هر برادر، خواهر و هر جریانى رعایت کنیم. گاهى هم رویدادهایی پیش می‌آید که حتى بعضى از افراد ساخته‌شدۀ ما در برابر آنها عمل‌ها یا عکس العمل‌هایی شتاب زده نشان می‌دهند که با واجبات و وظایفى که از نظر اخلاقى نسبت به حفظ منزلت و کرامت و ارزش یکدیگر بر عهده داریم، منافات دارد. 🔸منبع: کتاب حزب جمهوری اسلامی(گفتارها، گفتگوها، نوشتارها)، صفحه ۱۹۴ @fakhrian_ir
چندسال قبل که تلوزیون‌های صهیونیستی مارش پیروزی نواختند و خانه ویران شده یحیی سنوار را نشان دادند که تلّی از آوار بود و خبر ترور موفق او را روی پخش ویژه بردند، یحیی یک ساعت بعد به خانه ویران شده‌اش برگشت و روی مبل شکسته‌ای نشست و با لبخندی تحقیرآمیز، گوشه لب کج کرد و عکس یادگاری گرفت. من آن روز شیفته شجاعت یحیی شدم. او لاتی را تا درجه آخرش پر کرده بود. بعدها که یک عکس هالیوودی مردانه‌ هم از او منتشر شد که دست روی کلت کمری‌اش برده بود و داشت بیرونش میکشید، انگار ابرمرد خیالی ایام نوجوانی را در واقعیت دیده بودم. چقدر اسطوره‌ای بود. نمیشد حتی توی چشم‌هاش نگاه کنی. یحیی شاید کسی بود که بیشترین خبرهای جعلی درباره ترور او منتشر شد. اسرائیلی‌ها در له‌له یافتن اثری از او، بارها شایعه ترورش را مطرح می‌کردند تا بلکه از رصد واکنش‌ها، چیزی دست‌گیرشان شود. او رسما نامرئی بود. فلسطینی‌ها می‌گویند یحیی حتی سایه نداشت. می‌گویند از دیوارها می‌گذشت. تو بگو روح بود. پشت ابرمردان همیشه افسانه می‌سرایند. ابرقهرمان پسر‌های فلسطینی. شیرمرد پچ‌پچه‌های دخترکان غزه. امّید مردان و زنان جنگ‌زده. دلشان گرم بود به تونل‌های زیر پایشان که یحیی از آنجا می‌گذرد. حالا می‌گویند روح فلسطینی، ابرمرد نامرئی غزه، نه در پستوی تونل‌ها، که روی زمین شهید شده. نزدیک تانک‌های اسرائیلی. لباس رزم بر تن. خشاب بسته بر فانوسقه. چفیه بر شانه. سلاح بر کف. حالا جوان‌های فلسطینی پشت‌به‌پشت سیگار می‌سوزانند و به یک‌جا خیره می‌شوند و می‌گویند یحیی با مرگش پله آخر لاتی را هم برداشت. باز تحقیرشان کرد. که من روی زمین بودم. بین نیروهای تحت‌امرم. و نیم‌خیز، سلاح بر دوش توی پس‌کوچه‌ها می‌دویدم. شما کجایید؟ یحیی تحقیرکننده بزرگ‌شد. تحقیرکننده زندگی‌کرد و تحقیرکننده رفت. ما قصه یحیی را سال‌ها برای بچه‌هایمان تعریف خواهیم کرد. ✍«عجم علوی» https://eitaa.com/tabyin_tahlil_ejtehad کانال تبیین، تحلیل و اجتهاد
چیزی در مورد یحیی سنوار که مرا رها نمی‌کند... که مرا در درون به یک ورشکستگی کامل کشانده است. این روزها پس از آن تصاویر تاریخ ساز از شهادت قهرمانانه‌اش به یک چیز فکر می‌کنم؛ او می‌توانست فقط با باز کردن چفیه از سر و صورتش، زنده بماند. فقط کافی بود کمی چفیه را پایین بیاورد. همانقدر که دوربین‌های ترسو چهره او را ببینند و هوش مصنوعی روی میز افسران ارشد اطلاعاتی جیغ بکشند که "نزنید... نزنید... او یحیی سنوار است... او را زنده می‌خواهیم" یحیی می‌دانست زندۀ او چه اندازه برای اسرائیل ارزشمند است. او را می‌بردند و در بهترین بیمارستان تل‌آویو زیر نظر متخصصان، درمان می‌کردند. او می‌توانست بزرگترین شکار تاریخ تشکیل رژیم صهیونیستی باشد. آنقدر مهم که نتانیاهو اعلام کند جنگ را بُرده و غزه را به زانو درآورده و حالا گروگان‌ها و ده‌ها امتیاز دیگر را در ازای یحیی معامله می‌کند. یحیی همۀ اینها را می‌دانست ولی چفیه را تا زیر چشم‌هایش بالا کشید. من به آن لحظۀ لاهوتی می‌اندیشم که یک انسان چگونه می‌تواند مرگ را به خود دعوت کند. یحیی حتی اگر بدون چفیه دستگیر می‌شد باز هم در قهرمانی او شعرها می‌سرودند. او نه در تونل‌های زیر زمینی که در نقطۀ صفر تماس در جنگ رو در رو تا آخر مبارزه کرده بود و با یک دست قطع شده و ده‌ها جراحت دیگر به اسارت رفته بود. اما یحیی چفیه را تا زیر چشم‌ها بالا کشید و فقط با چشم‌هایی شبیه همۀ چشم‌های به خون نشسته فلسطینی به شیطان معلق در سنگرش زل زد. تا او را نشناسند. تا با او همان کنند که با هر مبارز ناشناس دیگری... ✍ وحید یامین‌پور https://eitaa.com/tabyin_tahlil_ejtehad