•
مکالمه ی عاقلانه ای بود..
شب است.
زودتر خاموشی زدم
به سیدمحمد گفتم شب بخیر
یعنی وقت خواب است برو بخواب
گفت مامان!
گفتم: شب بخیر عزیزم!
یعنی همین که من گفتم، تلویزیون بس است. چراغ ها خاموش و خواب
اما سیده زینب مدام پیش سیدمحمد میرود و گاها دستوراتی میدهد
لامپ اشپزخانه روشن میشود
من: محمد! مگه نگفتم شب بخیر؟
مامان! سیده پلو میخواد
میخورد و میروند بخوابند.
باز در حال خانه صدا می اید
محمد! شب بخیرها!
مامان! خب زینب میگه!
میگویم: یعنی هرچی زینب بگه تو باید بگی باشه؟ شما که میفهمی و عاقلی میدونی ک الان وقت خوابه!
میگه: مامان نمیخوام با حرفش مخالفت کنم!
(یا بسم الله.. چه حرف گنده ای..)
میگویم خب برای چی؟ داره، اشتباه میگه.. الان وقت بازیه؟
مامان حرفش بدی ای نداره! نمیخوام مخالفت کنم
میگویم: چرا؟ علت چیه؟ چرا نمیخوای مخالفت کنی؟
میگوید: اخه کار خوبیه. میگه باهام بازی کن. این خوشحالش میکنه. میخوام باهاش بازی کنم.
(پسر! تو معرکه ای)
گفتم: باشه قبول کردم. اما سعی کن تو هم بعد از کمی بازی راضی ش کنی بخوابه.
با خواهرش به اتاق رفتند. صدایش را کمی بلند تر کرد و گفت: مامان ما بعضی شبها تا ساعت یک بیرونیم. چه اشکالی داره الان تا یک بازی کنیم.؟
چیزی نگفتم..
حرفش حق است
این کوتاه امدن ها خیلی ب من میچسبد
خیلی..
حتی از برنده شدن و غالب شدن در یک مناظره ی سخت بر حریف..
@tadabbory || فاطمـــه عـــارفـی
╰═—————━⊰⊱━—————═╯
.
گاهی وسط روضه ها و گریه ها
واقعا میخواهم گوشی ام را بردارم
و نوشته هایی ک قلبا و عقلا ب ذهنم میرسه رو بنویسم
اما چ کنم ک قلب ها راضی ب نوشتن حین، روضه ها نمیشوند..
•
هیاتی ک میروم دخترها و خانوم هایی موقع سینه زدن، کوچه تشکیل میدهند و همچون هیات های مردانه شروع ب سینه زدن میکنند..
حدودا نیم ساعت ک میگذرد، کم کم خسته میشوند و میروند و بعضا مینشینند و..
شاید حدود نیم ساعت اخر مجلس فقط سه الی چهار نفر هنوز ایستاده باشند..
نمیخواهم بگویم ک این کار درست یا غلط است.. نمیخواهم از تاثیرات فلان بگویم
من فقط میخواهم نگاه جنسیتی به ان داشته باشم..
یک خانوم حدود یک ساعتو نیم ایستاده و محکم سینه زدن را میتواند دوام بیاورد؟
با احساساتش و نوع واکنش احساساتی اش میخواند؟
من ک به عینه دارم میبینم ک خانوم ها و عواطفشان نمیگذارد این همه روی پا بایستند و سینه بزنند..
شاید نیم ساعت خوب باشد
شاید نشسته خوب باشد..
اما باز هم میگویم، وادی دیوانگی این حرف ها را نمیشناسد..
@tadabbory || فاطمـــه عـــارفـی
╰═—————━⊰⊱━—————═╯
712.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دارم میرم هیات
روز سوم محرمه
دلم خواس به حضرت رقیه بگم
اگه یتیمت کردن.. اگه هدیه ندادن بهت، اگه کسی نازت نکرد امروز و امشب سعی میکنم ب نیابت از تو کلی هدیه بدم
کلی ناز دخترارو بکشم..
بابا نیستی
اگه بودی و میفهمیدی دارم هدیه میخرم برا دخترا میگفتی شماره کارتتو بده.. پول میریختی و میگفتی بیشتر بخر بده..
بابا اما از طرف شماست
شما هدیه دادن رو دوست داشتین و به ما هم یاد دادین..
دستو دلباز ترینی بابا..
بی بدیلی.. بی بدیل
@tadabbory || فاطمـــه عـــارفـی
╰═—————━⊰⊱━—————═╯
985.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
قلب قرمزا کار پسره
میگه کاش من میتونستم بیام همراتون تو خانوما، هدیه ها رو بدم
بعد میگه مانان برا پسرا هدیه نخریدی؟
😬
•
راننده اسنپ ی نمه میانساله
میپرسم شما دختر دارید
همینکه پرسیدم خندیدن..
باباها اینطوری هستند
اسم دختر هم بیاوری گل از گلشان میشکفد😭😭😭
.
برای یه دختر یتیم
اولین شب جمعه ماه محرم
روز سوم محرم
کجا هست الا اینجا؟
.
.
ندیدن شرایط بهتر
و خوب دیدن شرایط فعلی
در یک مرکز درمانی پرستاری داشتم
مجرد بود. دختر خوش برخوردی بود. خنده رو و پر انرژی. وقتی می امد خدماتش را ارائه دهد بعضی از نکات را رعایت میکرد. یکی دو پرستار دیگر هم بودند ک در ظاهر فکر نمیکردی خیلی خوش اخلاق باشند. هرموقع که میرفتم به همه شان سلام میکردم. ان دوی دیگر خیلی عادی سلام میکردند اما پرستار خودم تحویل میگرفت.
روی تخت من دو بالشت یا سه بالشت وجود داشت. هرموقع که میرفتم برایم سوال بود ک این تعدد بالشت ها روی یک تخت برای چیست. تا اینکه روز پنجم درمان بود. پرستارم نبود و خانوم دیگری متقبل شد. امد سیم ها را وصل کرد. از احوالاتم پرسید. جریان دستگاه را چک کرد. یکی از بالشت ها را داد و گفت زیر سرت بگذار. ان یکی را برداشت و گفت این باید زیر زانوهایت باشد.
فکر میکردم پرستارم که خوش رو و تحویل میگیرد، حواسش به همه چیز هست و تمام و کمال همه ی نکات را رعایت میکند. اما متوجه شدم که نه. مساله ی بالشت زیر پارا رعایت نمیکرد. اما ان پرستار دیگر با اینکه به جهت روحیه دادن پایین تر از پرستار خودم بود اما حواسش به جسم ادم ها و رعایت نکات اینچنینی بیشتر بود.
فکر کردم
شرایطی ک ما در زندگی داریم و فکر میکنیم در عالی ترین وجه خودش هست، چقدر مارا از تلاش برای بهتر شدن و رسیدن ب شرایط بهتر دور میکند.
شرایط بهتر صرفا رفاه نیست.
من روح را میبینم. ایا شرایط بهتر روحی را دیده ایم؟ ایا زندگی ادم های رو ب رشد را دیده ایم؟ رفتارهایشان فکرهایشان، عمل هایشان.. اینها را اگر ببینیم تازه متوجه خوب نبودن شرایط میشویم
والا اگر در خودمان و با پایین تر از خودمان مدام باشیم و سروکله بزنیم تازه میگوییم چقدر ما خوب هستیم!!
فکر کنیم..
#تدبر
@tadabbory || فاطمـــه عـــارفـی
╰═—————━⊰⊱━—————═╯
•
سیدمحسن ما کمی تذکر گرفتن هایش زیاد شده بود.
و قانون پذیر هم نیست تا حدودی
میگوید چرا و من این قانون ها را دوست ندارم. مثلا میگوید چرا باید اسباب بازی را جمع کرد وقتی میخواهیم باز هم بازی کنیم. یا چرا باید صبحانه بخورم. توضیحات را میشنود و گفتگو ها هم انجام میشود اما قانع نه!
یک راهکار گرفتیم
دیگر تذکر ندهیم. به سبک خدا عمل کنیم
در روز نکاتی ک باید رعایت کند در خانه را نوشته ام
توسط مادر بررسی میشود و ستاره میگیرد
در اخر شب با پدر به سمت جدول میروند
اگر جمع بندی ستاره ها خوب بود پاداش میگیرد
و اگر نه.. یک تنبیه و محدودیت
@tadabbory || فاطمـــه عـــارفـی
╰═—————━⊰⊱━—————═╯
•
رسیدم به درس یازده از کتاب معرفت شناسی
با عنوان نظریه تعدد قرائت ها
ابتدای درس روایتی از مولای ما امام صادق علیه السلام اورده شده ک درد انگیز ناک است..
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
امام زمان عج رنجی از مردم زمان خود خواهد دید که پیامبر صلوات الله علیه و اله ندید؛ زیرا مردم با قرائت های مختلف قران را علیه وی تاویل میکنند*
روایت رو با شرایط امروزه تطبیق بدید
چه میشود ک این همه تعدد بیان و تفصیل از بیانات حضرت اقا میاد بیرون؟
علت این تعدد قرائات چیه؟
________
*کتاب الغیبه ص 297
@tadabbory || فاطمـــه عـــارفـی
╰═—————━⊰⊱━—————═╯
•
مواجهه تربیتی با گرایش افراطی نوجوانان به تلفن همراه و فضای مجازی
https://jip.dte.ir/article_80027.html
@tadabbory || فاطمـــه عـــارفـی
╰═—————━⊰⊱━—————═╯