سلام علیکم ؛
عزیزان شب عاشوراست ..
وسط روضه من حقیر رو هم یاد کنید ..
یادتون باشه یه شخصی هست
به نام سادات
خیلی محتاج دعاتونه ..
دم مرام تون گرم :))
یا علی ..
میگفت حسین وقتی سوار اسبش شد
دید اسبش نمیره به سمت میدان ..
یهو دید ناز دانه اش پای اسب رو گرفته :))
با پا برت گرداند
سر رو از پشت ..
با چند ضربه ..
دید سر بریده نمیشه
با لگد چنان به سر کوبید ..
امام حسین وقتی شمر رو سینه مبارک شون میشینه خطاب میکنه ؛
شمر کمی آب ب من بده
که یک دلیلی داشته باشم
روز قیامت شفاعتت کنم
رقیه توی خرابه ها خطاب ب پدر شون میفرمایند ..
همه میگن بابا نداری ، هی میگم بابا دارم
حیف بابا ، زمانی اومدی که بچه های بقیه نیستن
نیستن ببینن بابام اومده پیشم ..
ای صبح طلوع مکن ؛
فردا حسین میماند و
گودال و
ضربه های بسیار
شمر و
سینه و
لگد و
چکمه و
پیرمرد ها و
عصا و
سر نیزه و
تیر سه شعبه و
تماشای مادرش ..