eitaa logo
داستان های آموزنده ،بهلول عاقل ضرب المثل
13.2هزار دنبال‌کننده
22.9هزار عکس
16.1هزار ویدیو
111 فایل
داستان های آموزنده مدیریت ؛ https://eitaa.com/joinchat/1541734514C7ce64f264e تعرفه تبلیغات☝
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌸‏شروع روز را 💕پُر برکت می کنیم 🌸صبحمان را معطر می کنیم 💕نفسمان را خوشبو می کنیم   🌸به ذکر صلوات بر 💕حضرت محمد(ص) 🌸و خاندان مطهرش 🌸برای امروزتون برکتی عظیم 💕و معجزه های خدایی آرزومندم 🌸 اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ 💕وَ آلِ مُحَمَّدٍ 🌸وَعَجِّلْ فَرَجَهُم 🌸امروزتون پر از بهترینها🌸 @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
👆(امام خمینی ره) "سه شنبه"﷽" "۱۰۰مرتبه" ✨یا ارحم الراحمین✨ ✨ای مهربان ترین مهربانان✨ 🌙دیگرگناه نمی کنم 🌙 🌻 ✅هرکس نمــازسه‌شنبه را بخواندبرایش هزاران شهرازطلا دربهشت بسازند↯ دورکعت؛ درهر رکعت بعدازحمدیک بارسوره تین توحیدفلق ناس @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
👆 🌍اوقات شرعی شنبه 16 مهر ماه 98 🌍 🌞اذان صبح : 04:41:38 🌝اذان ظهر : 11:52:01 🌖اذان مغرب: 17:57:20 ☀️طلوع آفتاب: 06:04:51 🌑غروب آفتاب: 17:39:12 🌓نیمه شب شرعی: 23:10:25 @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
🍛🍲🍜🍝🍳🍞🥛🍯 ❤️امیرالمؤمنین علی(ع): خـوردن غـــــذا جان را گرامـےتر و سلامت را پايدارتر مــےســـازد. 📚غررالحکم ،ج۴ ،ص۵۱۹ ،ح۶۸۱۹ ⇩⇩⇩ @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
سلامی پُـر از مهـر🧡 بر قلب هایی که جز❤️ عشـق و دوست داشتن🧡 چیزی نیاموخته اند.❤️ سه شنبه تـون سرشـار از شادی💛 عشق❤️ مهر 🧡 و آرامش❣ صبح سه شنبه تون زیبا 🍁🍂 @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
┄═•❁๐๑♧๑♧๑♧๑๐❁•═┄ 📖 📖 ✍گرمای تهران 🌺ما چند ماه توی خونه پدر و مادر متین بودیم … متین از صبح تا بعد از ظهر نبود … بعد از ظهرها هم خسته برمی گشت و حوصله زبان یاد دادن به من رو نداشت … با این وجود من دست و پا شکسته یه سری جملات رو یاد گرفته بودم … 🌺آخر یه روز پدر متین عصبانی شد و با هم دعواشون شد … نمی دونم چی به هم می گفتن اما حس می کردم دعوا به خاطر منه … حدسم هم درست بود … پدرش برای من معلم گرفت … مادرش هم در طول روز … با صبر زیاد با من صحبت می کرد … 🌺تمام روزهای خوش من در ایران، همون روزهایی بود که توی خونه پدر و مادرش زندگی می کردیم … ما خونه گرفتیم و رفتیم توی خونه خودمون … پدرش من رو می برد و تمام وسایل رو با سلیقه من می گرفت 🌺… و اونها رو با مادرشوهرم و چند نفر از خانم های خانواده شون چیدیم… خیلی خوشحال بودم … اون روزها تنها چیزی که اذیتم می کرد هوای گرم و خشک تهران بود … اوایل دیدن اون آفتاب گرم جالب بود … اما کم کم بیرون رفتن با چادر، وحشتناک شد … وقتی خانم های چادری رو می دیدم با خودم می گفتم … 🌺– اوه خدای من … اینها حقیقتا ایمان قوی ای دارن … چطور توی این هوا با چادر حرکت می کنن؟ … و بعد به خودم می گفتم … تو هم می تونی … و استقامت می کردم … تمام روزهای من یه شکل بود … کارهای خونه، یادگیری زبان و مطالعه به زبان فارسی … 🌺 بیشتر از همه داستان زندگی شهدا برام جذاب بود … اخلاق و منش اسلامی شون … برام تبدیل به یه الگو شده بودن … ✍ادامه دارد‌...... @tafakornab @shamimrezvan http://eitaa.com/joinchat/2767126539Cf9cc9852b1 حجاب فاطمی مخصوص بانوان👆آقا❌ ┄═•❁๐๑♧๑♧๑♧๑๐❁•═┄
🕌ثواب عجیب پیاده روی اربعین 🕌 🌺امام صادق ع میفرمایند: ۴۰۰۰ فرشته در اطراف قبرامام حسين ع بوده كه جملگى ژوليده و محزونند و تا روز قيامت بر آنجناب میگريند. هيچ زائرى به زيارت آن حضرت نمیرود مگر آنكه اين فرشتگان به استقبالش میروند، و هيچکس با قبر آن حضرت وداع نكرد مگر آنكه اين فرشتگان او را مشايعت میكنند، و مريض نمیشود مگر آنكه عیادتش میكنند، و نمی ميرد مگر آنكه ايشان بر جنازه اش نماز خوانده و از خدا برایش طلب آمرزش میكنند. 📗کافی ج ۴،ص۵۸۱کامل الزیارات،ص۱۱۹ 👈لطفا به اشتراک بگذارید🌹 ان شاءالله دعاگو باشید و نائب الزیاره در نجف اشرف وکربلای معلا... @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
👨🏽حکم سفر فرزند بدون اجازه والدین👨🏽 #۷سوال: ⁉️حکم سفر فرزند بی اجازۀ والدین چیست؟ : 🖋 باعث نمی شود کامل خواندن نماز بر او واجب شود؛ اما: اگر والدین او را از سفر نهی کرده باشند، باید نمازش را کامل بخواند (آیات عظام بهجت، نوری)؛ 🖋اگر والدین او را نهی کرده باشند و این سفر موجب آزار و اذیت ایشان باشد، باید نماز را کامل بخواند (آیات عظام مکارم، فاضل، گپایگانی، صافی)؛ 🖋حتی اگر او را از سفر نهی نکرده باشند، اما این سفر باعث اذیت و آزار(آیت الله سیستانی:ناشی از شفقت پدر و مادر بر او) ایشان باشد، باید نمازش را کامل بخواند (حضرت امام، آیات عظام خویی، تبریزی، زنجانی، سیستانی) توضیح المسائل مراجع، نماز مسافر، شرط پنجم و مسئلۀ1295؛ العروه الوثقی، صلاه المسافر، الخامس من الشروط؛ سیستانی، حاشیه العروه الوثقی، ج2، ص515: (مع نهی الوالدین) بل مع تأذیهما بالخروج الناشئ من شفقتهما علیه (باعث اذیت ناشی از شفقت و مهربانی پدر و مادر به او باشد). @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
💐 و کسانی که امکانی برای ازدواج نمی یابند، باید پاکدامنی پیشه کنند.. 📚 آیه 33 سوره نور. ☀️ به ما بپیوندید 👇 ⇲ @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
✍باخدا باش پادشاهی کن بی خداباش هرچه خواهی کن✍ در زمانهای قدیم در یکی از بلاد پیر مردی با زنش زندگی میکرد .کار این پیرمرد نانوایی بود و بعد از اتمام کار روزانه اش به ماهیگیری میرفت و ماهیهایی را که میگرفت برای مصرف خودشان به خونه می آورد .این پیرمرد در سخاوت و پاکی زبانزد خاص و عام بود همه اهل شهر احترام خاصی بهش قائل میشدند چنان که از شهرهای دیگه هم به دیدنش می آمدند .کسانی که پول برای خرید نان نداشتند بهشون نان میداد .هر وقت به خونه وارد میشد تکیه کلامش این بود سلام زن تنورت داغه چایئت به راه و زنش هم بهش خوش آمد میگفت و ماهییی که با خودش آورده بود و از دستش میگرفت و در تنور سرخ میکرد و باهم میخوردند.تا اینکه روزی شاه از آوازه و شهرت این پیرمرد به خشم میاد و به وزیرش میگه باید کاری کنیم تا این پیرمر در پیش مردم اعتبار خودش و از دست بده چرا که مردم اعتمادی که به اون دارند من که شاهشون هستم به من ندارند .وزیر نقشه میکشه تا اینکه یک روز به اتفاق شاه با لباس مبدل وارد نانوایی پیرمرد میشن و چند تا نون ازش میخرند .دست توی جیب خود برده و میگویند که ما پول همراه خود نیاوردیم بهش میگویند ما تاجر هستیم و از دیار دیگری اومدیم .پیرمرد میگه اشکالی نداره شما نون ها را ببرید هر موقع اومدید این طرف پولش و میدید.وزیر میگه نه اصلا نمیشه شاید نیومدیم .پیرمردمیگه باشه دراون صورت حلالتون میکنم .شاه ازدستش انگشتری که نشان پادشاهی اوبود ازانگشتش در آورد و به پیرمرد داد وگفت این پیشت باشه هروقت ما پول تو را دادیم این و ازت پس میگیری ولی مواظب باش گمش نکنی چون خیلی گران بهاست .پیرمرد قبول نکرد .ولی وزیر و شاه به اصراربهش دادند.وقتی کارش تموم شدو به خونه رفت زنش ازدیدن انگشتر تعجب کرد و پرسید این کجا بود واون هم تمام ماجرا را برایش تعریف کرد .زنش گفت نبایدقبول میکردی اگه خدای ناکرده گم بشه چی ؟ ما توان مالی اون ونداریم که جبرانش کنیم .خلاصه اون شب پیرمردانگشتر و میندازه به انگشتش ومیگیره میخوابه .وزیر وشاه که برای پیرمرد بیچاره نقشه کشیده بودند .شبانه چند مامورو مخفیانه به خونه پیرمردمی فرستندتا اون انگشتر را ازش بدزدند . ماموران این کار و را باموفقیت انجام میدن وانگشتر و ازپیرمردمیدزدند وتحویل پادشاه میدهند . بیچاره پیرمرد وقتی صبح بلندشد دید انگشتر نیست . همه جای خونه را زیر و رو کرد ولی اثری ازانگشتر نبودزنش گفت حالاچکار میکنی گفت نمیدونم فعلا برم مغازه اگه اومدند ماجرای دزدیده شدنش وبهشون میگم .پیرمرد وقتی مغازه رابازکردوزیراومد وتقاضای امانتشون کرد وپول نون ها رابهش دادپیرمرد ماجرا رابهش گفت که آره دیشب انگشترو ازم دزدیدند و وزیر عصبانی شده اون بیچاره راکشان کشان به قصر شاه بردوقتی وارد قصرشد در جاخشکش زدچون دید کسی که ازش نون خریده بود شاه بود .شاه باعصبانیت بهش گفت اگه تا یک هفته نتونی انگشتر را پیدا کنی گردنت رامیزنم فقط یک هفته . پیرمرد باناراحتی قصر راترک کردوبه خونه اش رفت زنش وقتی ناراحتی او رادید ازش پرسید چه شده . پیرمرد گفت بیچاره شدیم زن کسی که انگشتر رابهم داده بود شاه بوده ویک هفته بهم مهلت داده تابراش پیدا کنم وگرنه اعدامم میکنه خلاصه هر روز باناراحتی میرفت سرکار وبرمیگشت تا اینکه پنج روز ازمهلتش گذشته بود که که زنش بهش گفت ببین من اون روز خوب به اون انگشتر نگاه کردم و مدلش دقیقا یادمه میتونیم سفارش ساخت بدلش و بدیم برامون بسازند وببری تحویل شاه بدی بعدیواشکی ازاین شهرکوچ میکنیم تا اونها بیان بفهمن اون انگشتر بدل است ما ازاینجا فرسنگها دورشده ایم پیرمرد گفت نه زن با این کارم وفرار مهر تائید دزدی رابه پیشانی خودمیزنم فقط به خداتوکل میکنم وبس چرابایدازکاری که نکردم فرار کنم خداخودش بزرگه خودش کمکم میکنه فرداصبح بلند شد و رفت سر کار .ششمین روزبود شاه و وزیر خوشحال از این که فردا گردن پیرمرد رامیزنیم میرن کنار رودخانه برای ماهگیری شاه یه ماهیه بزرگ از آب داشت میکشید بیرون که یه دفعه پاش سرمیخوره می افته رودخونه ملازمان وقتی شاه را از آب میکشند بیرون شاه متوجه میشه که انگشتر درانگشتش نیست به ملازمان دستور میده که اون وبرام پیدا کنید هرچه میگردندکمتر می یابند انگار که آب شده رفته بود توی زمین شاه باناراحتی تمام به قصرش برمیگرده .پیرمرد غروب روزششم وارد خونه اش شد بایک ماهی کوچک دردستش زنش گفت امروز ماهیه بزرگی به تورت نخورده . پیرمرد گفت خوب قسمت آخرین شب زندگیم همین اندازه بود پاشوچاقو رابیار زنش چاقو را آورد ودست شوهرش داد واون هم شروع کرد به پاک کردن ماهی وتمیزش کرد دیدداخل شکم ماهی همون انگشتر شاهه خیلی خوشحال شد و خدا راشکر کرد و به زنش گفت دیدی گفتم زن توکلت به خدا باشه خداوند ارحم الراحمینه بله دوستان عزیز همیشه گفتند با خدا باش پادشاهی کن بی خدا باش هر چه خواهی کن...👌👌👌👍 ـــــــــــــــــ✍ 📿 @tafakornab