eitaa logo
داستان های آموزنده ،بهلول عاقل ضرب المثل
13.2هزار دنبال‌کننده
22.9هزار عکس
16.1هزار ویدیو
111 فایل
داستان های آموزنده مدیریت ؛ https://eitaa.com/joinchat/1541734514C7ce64f264e تعرفه تبلیغات☝
مشاهده در ایتا
دانلود
🌺🍃🌺🍃 در روزگاران قدیم مردی از دست روزگار سخت می نالید پیش استادی رفت و برای رفع غم و رنج خود راهی خواست استاد لیوان آب نمکی را به خورد او داد و از مزه اش پرسید؟ آن مرد آب را به بیرون از دهان ریخت و گفت : خیلی شور و غیر قابل تحمل است. استاد وی را کنار دریا برده و به وی گفت همان مقدار آب بنوشد و بعد از مزه اش پرسید؟ مرد گفت : خوب است و می توان تحمل کرد استاد گفت شوری آب همان سختی های زندگی است. شوری این دو آب یکی ولی ظرفشان متفاوت بود. سختی و رنج دنیا همیشه ثابت است و این ظرفیت ماست که مزه ان را تعین می کند . پس وقتی در رنج هستی 👌بهترین کار بالا بردن 👇👇 ✅ و ✅ خود از مسائل است http://eitaa.com/joinchat/3144482825C235a600727 👆
☝️ و / اگر خدای نکرده علائم آنفلوآنزا رو داشتید فقط و فقط به *اورژانس بیمارستان* مراجعه کنید! هرگز به مطب شخصی و درمانگاه نروید! شرح تصویر را حتما بخوانید و شوخی نگیرید و اطلاع رسانی کنید!❣ ‎‌‌‌‌@tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
🌸🌾🌸🌾🌸🌾🌸🌾🌸🌾🌸🌾🌸 روزی در یک مجلس فردی از مردی بدی می گفت و ناسزا بارش می کرد پسر ان مرد در مجلس حضور داشت و می شنید .پسربسیار ناراحت شدو مجلس را ترک کرد . خدمت پدر رسید و با ناراحتی شنیده هارا برای پدر گفت .پدر از جا بلند شدو رفت و بعداز کمی وقت برگشت .زیر بغل پدر یک فرش ابریشمی گرانقیمت بود. پدر دستی به شانه ی پسرش زد و گفت برای تو ماموریتی دارم برو این هدیه را نزد همان شخص ببر و از او تقدیر و تشکر کن .. پسر متعجب و حیران امر پدر را اطاعت کرد و نزد ان شخص رفت و هدیه را تقدیم کردو از او تشکر کرد مرد شرمنده شد و هیچ نگفت . پسر برگشت نزد پدر گفت پدر جان امرتون رو اجرا کردم اما متحیر م چرا شما به جای این که عصبانی و ناراحت بشوید از او تقدیر و تشکر کردید . پدر لبخندی زد و گفت پسرم امروز این شخص با چندین کلمه حاصل ساعتها عبادش را به حساب من جاری کرد و مرا خشنود ساخت ایا من نباید بابت این همه نیکی او تشکر کنم؟!!! عاقلان را اشارتی کافیست.... @tafakornab @shamimrezvan 🌾🌸🌾🌸🌾🌸🌾🌸🌾🌸🌾🌸
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
✨﷽✨ ✨ ✨💓یاد بگیریم که هیچ‌گاه نجابت و تواضع دیگران 😇 را به حساب حماقت‌شان نگذارم 🌺 ‼️ @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh ┅┅✿🍃❀◇♡◇❀🍃✿┅┅
هدایت شده از خانواده بهشتی
وقتی دیدم اصلا به روش نمی یاره که چند دقیقه پیش چی دیدیم ، با هیجان گفتم : دیدی؟ اونو دیدی؟ په درشکه بدون اسب بود . اول گنگ نگام کرد. بعد یه دفعه زد زیر خنده . اخمو گفتم: واسه چی می خندی؟ گفت: دختر خوب، اون درشکه نیست . اسمش اتومبيله . اون یه ماشینه. تازه بزرگتر از اون هم هست که بهش می گن اتوبوس. از این ماشینها تو تهران ده بیست تا بیشتر نیست و مال اعیان و اشراف و درباری هاست . ولی اتوبوس به پنجاه تایی هست که مسافر جابه جا می کنه. وای جل الخالق . چی می دیدم . تهران چقدر فرق داشت. هنوز تو فکر اون ماشین بودم که درشکه چی اسبها رو نگه داشت . جلوی به در چوبی کنده کاری شده ، از درشکه پیاده شدیم . گفتم : خونه ی شما اینجاست ؟ گفت : بله و در زد. مرد میانسالی در رو باز کرد و با دیدن تایماز تعظیمی کرد و گفت : سلام آقا خوش اومدین . بعد نگاهی به من کرد و گفت : سلام خانوم. تایماز و من همزمان سلام کردیم و وارد شدیم . حیاط مصفایی داشت و به خونه ی نسبتا بزرگ و دوطبقه . از سنگ فرش وسط حیاط گذشتیم و وارد خونه شدیم. زنی میانسال ، قد بلند و سبزه به پیشوازمون اومد . جلوی تایماز تعظیم کرد و احولش رو پرسید. بعد با تعجب نگاهی به سرتا پای من کرد و رو به تایماز گفت : مهمان زیباتون رو معرفی نمی کنید آقا ؟ تایماز با یه لبخند کمرنگ گفت : ایشون آی پارا هستن . دختر یکی از بهترین دوستام . برای تحصیل اومده و تا اتمام درسش اینجا مهمان خواهد بود . بعد رو من گفت : ایشون هم صفورا خانوم هستن . و آقایی که در رو باز کردن ، سید علی همسرشون هستن. از صفورا خانوم سراغ اکرم دخترش رو گرفت که جواب داد رفته خرید. صفورا خانوم من رو به آغوش کشید و گفت : خوش آمدی دخترم . چقدر این جور حرف زدن ها رو دوست داشتم . مودبانه و همراه با احترام . تایماز خیلی بااحترام من رو به اهل خونه معرفی کرد و این یعنی به شروع خوب. خوشحال بودم که از کبودی زیر چشمم سوالی نکرد. چون نمی دونستم چطور توجیهش کنم. صفورا خانوم گفت : الان به سید علی می گم حمام رو روشن کنه . حتما خیلی خسته و گرسنه هستید . تا شما حمام کنید ، من هم غذا رو حاضر می کنم. تایماز من رو همراه خودش به یه اتاق تو طبقه ی دوم برد و گفت : اینجا از این به بعد مال توه. اتاق بغلیش هم اتاق منه . یه کم استراحت کن تا حمام داغ بشه . جلوی در ایستادم و گفتم : ممنون خان زاده . لطف شما قابل جبران نیست . بی نهایت ممنونم. تایماز با قیافه جدی گفت : دیگه من رو خان زاده خطاب نکن . گفتم : چی بگم ؟ گفت : مثل آیناز ، تایماز صدام کن. با وجودی که خجالت می کشیدم اما برای رضایت خاطرش گفتم : چشم . گفت : حالا برو تو . حمام که آماده شد خبرت می کنم. وارد اتاق شدم. یه اتاق سه در چهار بود با به پنجره ی چوبی بزرگ به شیشه های رنگی رو به حیاط. یه کمد چوبی کوچک و به تحت چوبی به نفره گوشه اتاق بود که به لحاف صورتی که گل های ریز قشنگی داشت روش انداخته بودن . به قالی کوچیک ولی زیبا هم کف اتاق پهن بود . داشتم اتاق رو برانداز می کردم که تقه ای به در خورد . گفتم : بله ؟ تایماز بود که گفت : می شه بیام تو ؟ گفتم : بفرمایید. وارد اتاق شد و گفت : خوب بود ؟ گفتم : می خوایین من رو شرمنده کنین؟ این از عالی هم یه چیزی اونور تره . بقچه ام رو گرفت طرفم و گفت : وسایلت رو جا گذاشته بودی. بقچه رو گرفتم و گفتم : باورم نمی شه از اون زندگی نجات پیدا کردم و قراره درس بخونم . گفت : باور کن . داری به چشم خودت می بینی که . بعد بی حرف از اتاق رفت بیرون. یه ساعتی دراز کشیدم که اکرم اومد دنبالم که برم حموم . دختر بانمکی بود . ------------------- ••••●❥JOiN👇🏾 @tafakornab @zendegiasheghaneh
🌼زبانت اگرشیرین باشد 🦋همه پروانه هاگردتوخواهندآمد ❤️قلبت دریای رحمت باشد http://eitaa.com/joinchat/3144482825C235a600727 👆🌺همه درآن جاخواهندگرفت
✨﷽✨ ✅قبض‌ روح شدید ✍درد چشم شدیدی بر علی (ع) عارض شد، پیامبر (ص) به عیادت آن حضرت رفت، دید او از شدت درد،فریاد می کشد، پیامبر به او فرمود آیا این فریاد و ناله، از روی جزع و بی تابی است و یا درد بسیار شدید است؟ علی علیه السلام عرض کرد: ای رسول خدا! دردی را شدیدتر از این درد هرگز سراغ ندارم. پیامبر برای اینکه علی را آرام‌کند فرمود: ای علی!هنگامی عزرائیل نزد کافری می آید تا روح او را قبض کند،همراه خود سیخی آتشین بیاورد و با آن،روح او را از کالبدش بیرون بکشد در این هنگام جهنم صیحه کشد، حضرت علی وقتی که این موضوع را شنید درد خود را فراموش کرد. برخاست و راست نشست و فرمود: «ای رسول خدا! این سخن را اعاده کن، زیرا که موجب فراموشی درد چشمم شد» سپس علی از رسول خدا چنین پرسید:آیا از امت تو(مسلمانان)کسی این گونه سخت،قبض روح می شود؟» 🌹پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: آری سه کس اینگونه قبض روح شود ۱_حاکم ستمگر ۲_خورنده مال یتیم از روی ظلم ۳_کسی که گواهی و شهادت دروغ بدهد. 📚عالم برزخ در چند قدمی ما ص۳۸ ‌‌↶【به ما بپیوندید 】↷ _____________ http://eitaa.com/joinchat/3144482825C235a600727 👆
دزدی فقط این نیست که ازدیوارمردم بالا بری تواگه دروغ بگی،صداقتودزدیدی اگه بدی کنی،خوبیو دزدیدی اگه تهمت بزنی،آبرو رو دزدیدی و اگه خیانت کنی،عشقو دزدیدی ودرکل انسـانیت رو دزدیدی http://eitaa.com/joinchat/3144482825C235a600727 👆
✾ ✾ ✾ ══💝══ سہ شنبہ شدُ و پَرزدم سوی تو شدَم سائل ديدن روی ِتو بہ اِذنْ چهارده نور پاڪ جهان شدم جان نثار امام زمان عج دوباره سه شنبه و دلتنگ جمکران شدم...!!🌸🍃 💚السلام علیک یاصاحب عصروزمان عج #شبتون_مهدوی @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌸روزمان را 🌸با عطر نامهای خدا آغاز میکنیم 🌼 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم ِ🌼 🍃الهی به امیدتو🍃 🌸 یا اَللهُ یا رَحْمنُ 🌸 یا رَحیمُ یا خالِقُ 🌸 یا رازِقُ یا بارِیُ 🌸 یا اَوَّلُ یا آخِرُ 🌸 یا ظاهِرُ یا باطِنُ 🌸 یا مالِکُ یا قادِرُ 🌸 یا حَکیمُ یا سَمیع 🌸 ُیا بَصیرُ یا غَفورُ 💖روزتون پر از عشـق 🌸پر از انرژی مثبت 🌸و سرشـار از الطاف خداوند @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
بر جلوه ی روی    مهدی  صلوات 🌸🍃 بر جذبه ی هر نگاه مهدی صلوات 🌸🍃        ما را نبود چو هدیه یی در  خور او🌸🍃 بفرست به پیشگاه مهدی صلوات 🌸🍃 ﷺ🌸ﷺ🌸ﷺ🌸ﷺ اللهم صل ؏ محمد وآل محمد ﷺ🌸ﷺ🌸ﷺ🌸ﷺ اللهم صل ؏ محمد وآل محمد ﷺ🌸ﷺ🌸ﷺ🌸ﷺ اللهم صل ؏ محمد وآل محمد ﷺ🌸ﷺ🌸ﷺ🌸ﷺ ‎‌‌‌‌‌@tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
⚜ﺧﻮﺷﺎ ﺁﻧﺎﻥ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﺍﻣﺖ ﺍﺳﻴﺮﻧﺪ ⚜ﺑﻪ ﺭﺧﺴﺎﺭ ﺩﻝ ﺁﺭﺍﻳﺖ ﺑﺼﻴﺮﻧﺪ ⚜ﻣﮑﻦ ﺍﺯ ﺑﻴﻦ ﻣﺎ ﮔﻠﭽﻴﻦ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ⚜ﮐﺮﻳﻤﺎﻥ ، ﺧﻮﺏ ﻭ ﺑﺪ ﺑﺎ ﻫﻢ ﭘﺬﻳﺮﻧﺪ @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh