eitaa logo
داستان های آموزنده ،بهلول عاقل ضرب المثل
13.2هزار دنبال‌کننده
22.9هزار عکس
16.1هزار ویدیو
111 فایل
داستان های آموزنده مدیریت ؛ https://eitaa.com/joinchat/1541734514C7ce64f264e تعرفه تبلیغات☝
مشاهده در ایتا
دانلود
🌸🍃🌸🍃 فرازی از دعای کمیل اَللّـهُمَّ اغْفِرْلِیَ الذُّنُوبَ الَّتی تَحْبِسُ الدُّعاءَ «خدایا! براى من بیامرز گناهانى كه دعا را از مستجاب شدن باز می‌دارد» امام سجاد علیه‌السلام فرمود: گناهانى كه دعا را رد می‌كنند، عبارت‌اند از: 1⃣ بدى نيّت شامل نیت‌های غیرالهی و شوم 2⃣ بد ذاتى یعنی فرد دعا کننده، خیرخواه مردم نباشد، حالت حسودی و یا خوشحالی از گرفتاری مردم داشته باشد. 3⃣ دورويى با برادران یعنی با مردم دوروئی داشته باشد. 4⃣ باور نداشتن اجابت دعا باید آنچنان یقین به اجابت داشته باشد، گویا حاجات او همین الآن آماده است و به سرعت برآورده می‌شود. 5⃣ به تأخير انداختن نمازهاى واجب تا هنگامى كه وقتشان بگذرد. آیت الله مجتهدی می‌فرمودند: کسانی که هر چه می‌زنند ولی کار و بارشان درست نمی‌شود، واسه اینه که نماز اول وقت نمی‌خوانند. 6⃣ و تقرّب نجستن به خداوند عزّ و جلّ با نيكى كردن و صدقه دادن 7⃣ بد زبانى مثل نیش زدن به دیگران، با کنایه حرف زدن، تهمت، غیبت، سخن چینی و... 8⃣ ناسزا گفتن فحش و ناسزا نکته‌ای که مردم خیلی کم به آن توجّه دارند. 🔰 🔰 ‌‌╔═. ♡♡♡.══════╗ ❣ @tafakornab ❣ ╚══════. ♡♡♡.═╝
🌸🍃🌸🍃 امام علی (ع) در نامه31 نهج‌البلاغه به امام حسن (ع) می‌فرمایند: كارى كه برتر از توانايى زن است به او وامگذار، كه زن گل بهارى است، نه پهلوانى سخت‌كوش. بپرهيز از غيرت نشان دادن بی‌جا (به همسران) كه درستکار را به بيماردلى، و پاكدامن را به بدگمانى رساند. روزی یکی از اساتید روان‌شناسی، داستان بسیار عجیبی را پیرامون حدیث فوق، نقل کرد؛ که با رعایت حداکثر نکات اخلاقی داستان را تقدیم می‌دارم: در سن 21 سالگی با مرد مومنی که 28 سال داشت، و از نظر ایمان سرآمد بود ازدواج کردم؛ که کاملا مقید و پایبند به مسائل اخلاقی و خانواده بود. شوهرم هیچ عیبی نداشت مگر این‌که، علی رغم وضع مالی خوبمان، بسیار خسیس و مال‌دوست بود؛ اگر استکانی می‌شکستم و می‌دید یک ساعت در خانه سر و صدا می‌کرد. روزی برای عروسی یکی از آشنایان، به تالاری در شهر رفتیم. انگشتری داشتم که چون کمی لاغر شده بودم، از انگشتم می‌افتاد؛ لذا نخی دورش پیچیده بودم تا تنگ شود و نیفتد. در ساعات پایانی عروسی، لحظه‌ای به‌ خودم آمدم، دیدم انگشترم در دستم نیست و گم شده؛ ترس و وحشت چنان وجودم را گرفت که همگان فهمیدند برای من مشکلی پیش آمده است. از ترسم‌ چیزی به کسی نگفتم که مبادا به گوش شوهرم برسد؛ و بلافاصله به منزل برگشتم. 4 ستون بدنم می‌لرزید که اگر شوهرم بداند کتک مفصلی خواهم خورد. به زن همسایه که راز‌دار بود، و از این اخلاق بد شوهرم خبر داشت پناه بردم. او داستان را با شوهرش در میان گذاشت. شب را زود خوابیدم تا شوهرم به انگشت من توجهی نکند و از این موضوع خبردار نشود. صبح، زن همسایه را دیدم به من گفت: برو در بازار طلافروشان و شوهرم دوستی دارد که سفارش تو را به او کرده است. برو و انگشتری شبیه انگشترت را بردار و فکر ریالی نباش. خوشحال شدم و بلافاصله به زرگری رفتم. در آن‌جا مرد میانسالی که با کت شلواری لوکس نشسته بود. نزدیک رفتم و خودم را معرفی کردم و نشانی دادم. زرگر تبسمی کرد و گفت: در ویترین نگاه کن اگر مشابه انگشتر شما بود‌ که بود، اگر نبود برو در بازار بگرد و هرکجا دیدی شماره مرا بده به من زنگ بزنند. سریع در بازار چرخی زدم و پشت ویترین مغازه‌ای شبیه انگشتر خودم را یافتم. شماره زرگر را دادم تماس گرفتند و من انگشتر را سریع فاکتور کرده، برداشته و به مغازه زرگری آمدم. به زرگر گفتم: من درآمدی ندارم هر ماه مبلغی که دستم بیفتد به شما خواهم داد، شاید باز پرداخت بدهی من دو سال طول بکشد. زرگر روان‌شناس خوب و شیادی بود، و از زندگی و اخلاق شوهر من خبر داشت و مرد همسایه حسابی او را توجیه کرده بود. زرگر از ترس من سوءاستفاده کرده و استرس مرا دو چندان کرد و گفت: روزی اگر شوهرت شک کند و تو را تعقیب کند و پایش به مغازه من برسد، من تضمین نمی‌دهم که حقیقت را نگویم و مطمئن باش آن‌وقت تو را به خاطر رابطه نامشروع خواهد کشت. ترس‌و‌لرز سراسر وجودم را برداشت، مانده بودم انگشتر را ببرم یا همان جا بگذارم!! دوراهی بسیار خطرناکی بود. منتظر بودم ذهنم راه‌حلی پیدا کند که زرگر شیاد با برنامه قبلی راه شوم خود را پیش پای من گذاشت. او با تبسمی گفت: برو و من مبلغی نمی‌خواهم اگر زیاد ناراحت هستید، روزی زنگ می‌زنم کمی بیرون قدم بزنیم و شما هم،‌ همین‌که برای ساعتی، سنگ صبور من باشید و درد دل مرا گوش کنید بسیار کمکم کرده‌اید. چاره‌ای جز انتخاب این راه سوم نداشتم. پذیرفتم و زود به خانه برگشتم. مهربانی آن زرگر بسیار در دلم نفوذ کرده بود. در این اندیشه بودم که چه انسان‌های خوبی هستند که نماز نمی‌خوانند اما بهتر از شوهر نماز‌خوان من هستند. لحظه لحظه مهرِ زرگر در دلم زیاد می‌شد. دوست داشتم قبل از ظهر، موبایلم زنگ بخورد. کوچکترین شماره ناشناسی مرا امیدوار می‌کرد که زرگر است. سریع جواب می‌دادم. انتظار به پایان رسید و زرگر مرا به آدرسی برای ملاقات دعوت کرد. سریع سوار ماشین شدم. باز استرس مرا زیاد‌تر کرد و گفت: بهتر است به ویلایش برویم و راحت حرف بزنیم، و مرا متقاعد کرد به ویلایش در اطراف شهر رفتیم. زرگر با حرکات ظاهری رمانتیک و عاشقانه و با نیت قبلی از من دلبری کرد. و زمانی که خواست مرا تسلیم خواسته شومش کند، به اوگفتم: من متاهل هستم. گفت: مردی که زنش را بخاطر یک استکان شکستن بزند لایق پایبندی نیست من نماز نمی‌خوانم، اما تمام طلاهای همسرم را دزد زد؛ و من به رویش نیاوردم. محبت را باید به کسی بکنی که لایقش باشد؛ هر که می‌خواهد باشد. سرانجام پس از ساعتی من متوجه شدم که تنها سرمایه زندگی‌ام را هم باختم؛ اما زرگر با تبسم‌های شیطانی‌اش این عذاب وجدان را دقایقی باقی نگذاشت. 🔰 🔰 ‌‌╔═. ♡♡♡.══════╗ ❣ @tafakornab ❣ ╚══════. ♡♡♡.═╝
🌸🍃🌸🍃 پیرمرد تهیدستی زندگی را در فقر و تنگدستی میگذراند و به سختی برای زن و فرزاندانش قوت و غذایی ناچیز فراهم میساخت از قضا یکروز که به آسیاب رفته بود دهقانی مقداری گندم در دامن لباسش ریخت پیرمرد خوشحال شد و گوشه های دامن را گره زد و به سوی خانه دوید؛در همان حال با پرودرگار از مشکلات خود سخن می گفت وبرای گشایش آنها فرج می طلبید و تکرار میکرد ای گشاینده گره های ناگشوده , عنایتی فرما و گره ای از گره های زندگی ما بگشای پیرمرد در همین حال بود که ناگهان گره ای از گره هایش باز شد و تمامی گندمها به زمین ریخت او به شدت ناراحت و غمگین شد و رو به خدا کرد و گفت من تورا کی گفتم ای یار عزیز کاین گره بگشای و گندم را بریز؟؟ آن گره را چون نیارستی گشود این گره بگشودنت دیگر چه بود ؟؟ پیرمرد بسیار ناراحت نشست تا گندمها را از زمین جمع کند ولی در کمال ناباوری دید دانه های گندم روی ظرفی از طلا ریخته اند مولانا: تو مبین اندر درختی یا به چاه تو مرا بین که منم مفتاح راه 🔰 🔰 ‌‌╔═. ♡♡♡.══════╗ ❣ @tafakornab ❣ ╚══════. ♡♡♡.═╝
🌸🍃🌸🍃 امام صادق علیه‌السلام فرمودند: و میبینی که گوش دادن به قرآن برای مردم بسیار سنگین است و گوش دادن به صداهای باطل آسان و فرح بخش شده است.... وسائل الشیعه ج ۱۶ ص ۲۷۷ 🔰 🔰 ‌‌╔═. ♡♡♡.══════╗ ❣ @tafakornab ❣ ╚══════. ♡♡♡.═╝
🌸🍃🌸🍃 سه دفتری که خداوند اعمال بندگان را در آن‌ها ثبت می‌کند پیامبراکرم(صلی‌الله) فرمود: برای اعمال بندگان سه دفتر هست؛ 1⃣دفتری که خدا چیزی از آن نمی‌آمرزد. 2⃣دفتری که خدا به آن اهمیت نمیدهد. 3⃣دفتری که از هیچ چیز آن نمی گذرد. سپس فرمود: دفتری که خدا چیزی از آن را نمی‌آمرزد، شرک به خدا است. دفتری که خدا به آن اهمیت نمی‌دهد، ستمی است که بنده میان خود و خدا به خویشتن کرده است. مانند روزه‌ای که خورده یا نمازی که ترک کرده و خداوند اگر بخواهد آنرا می‌بخشد و از آن می گذرد. و اما دفتری که خداوند از هیچ چیز آن نمی‎گذرد ستمهائی است که بندگان به یکدیگر کرده‌اند که ناچار باید تلافی شود. : نصایح، نوشته مرحوم آیت الله مشکینی احادیث الطلاب 🔰 🔰 ‌‌╔═. ♡♡♡.══════╗ ❣ @tafakornab ❣ ╚══════. ♡♡♡.═╝
🌸🍃🌸🍃 فواید چشم پاکی: 1⃣ راحتی و آرامش دل: کسی که چشمش را فرو بندد، دلش را آرام کرده است. زیرا با چشم چرانی انسان احساس آرامش نمی کند، چون احساسات و غرایز شهوانی سیری ناپذیر است و انسان را به بدی و زشتی هر چه بیشتر وادار می‌کند. 2⃣ کشف حقایق و اسرار غیب: رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید: «چشمتان را فرو بندید تا عجایبی را ببینید...». 3⃣ شیرینی عبادت را حس کردن: پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) می فرماید: «مسلمانی چشم خود را از زن نامحرم فرو نمی بندد مگر آن که خداوند شیرینی عبادتش را در دل او ایجاد می کند و به او ایمانی دهد که لذتش را احساس کند». 4⃣ تزویج حورالعین: امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «کسی که نگاهش به زن نامحرمی بیفتد، پس چشمش را به سوی آسمان افکند و یا نگاهش را فرو بندد، خداوند حورالعین را به ازدواج او در می آورد». : کسی که بداند چشم چرانی چه پیامدهای ناگواری دارد، نگاهش را کنترل خواهد کرد. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید: «کسی که چشمش را از حرام پر کند، خداوند روز قیامت چشمش را از آتش پر خواهد کرد، مگر آن که توبه کند و برگردد». در روایت دیگر می فرماید: «نگاه تیری از تیرهای مسموم شیطان است و چه بسا نگاهی که حسرت و پشیمانی طولانی در پی داشته باشد...». : ۱- میزان الحکمه، ج ۴، ص ۳۲۸۹. ۲- بحارالانوار، ج ۱۰۱. ۳- میزان الحکمة، همان، ص ۳۲۹۲. ۴- همان. ۵- بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۳۳۴. 🔰 🔰 ‌‌╔═. ♡♡♡.══════╗ ❣ @tafakornab ❣ ╚══════. ♡♡♡.═╝
🌸🍃🌸🍃 یک قاضی بسیار مؤمنی در زمان حکومت دنبلی‌ها در شهر خوی به‌نام شیخ صادق بود. (محلّه‌ای به‌نام آقا صادق در محلّه امام‌زاده‌ی شهر خوی هم‌اکنون به این نام مشهور است) روزی پیرزنی فقیر و بی‌نوا از جوانی نزد او شکایت بُرد که مرغ مرا این جوان دزدیده است. قاضی آقا صادق، آن جوان را احضار کرد و جوان بعد از شنیدن شکایت آن پیرزن‌، بلافاصله به گناه خود بدون هیچ سخنی اعتراف کرد و سرش را پایین انداخت. قاضی آقا صادق که خیلی ناراحت بود تصمیم داشت او را به اشدّ مجازات برساند چون به پیرزن بینوایی رحم نکرده بود. از این اعترافِ جوان خشمش فروکش کرد و قیمت مرغِ پیرزن را خودش داد و او را بخشید. بعد از رفتن شاکی و متشاکی و حل و رضایت‌شان، شاگردِ قاضی که یک جوان بود و در محکمه حاضر بود، دید حالِ آقا صادق دگرگون شد؛ آقا صادق گفت: خدایا! این جوان به خطای خود اعتراف کرد و من در صددِ اثبات گناه او برنیامدم، اگر اعتراف نمی‌کرد با تحقیقی که در محل می‌کردم، آبروی او را می‌بردم و به شدیدترین وجه مجازاتش می‌کردم. خدایا! من نیز بر جهل و نادانی‌ام در برابر تو اعتراف می‌کنم که مرا با قضاوتی اشتباه به دستِ خودم، جهل مرا بر خودم و دیگران اثبات نکنی. خدایا! من در برابر تو به ناتوانی خودم اعتراف می‌کنم که مرا با قرار دادن در فلاکت و بدبختی، ناتوانی مرا به من و دیگران اثبات نکنی. خدایا! من بر ضعیف بودن در برابر هوای نفسم، در برابرت اعتراف می‌کنم که مرا در معرضِ تهدید شیطان قرار ندهی تا ضعفِ ایمان و اراده‌ام را بر من و دیگران ثابت کنی. خدایا! ناتوانی بیش نیستم که به همه چیز ابتدای کار اعتراف می‌کنم، دستم را بگیر و مرا ببخش و مرا نَیازمای که من، خود را می‌شناسم و تو مرا بهتر از من می‌شناسی. 🔰 🔰 ‌‌╔═. ♡♡♡.══════╗ ❣ @tafakornab ❣ ╚══════. ♡♡♡.═╝
🌸🍃🌸🍃 رسول گرامي اسلام صلي الله عليه وآله وسلم فرمود: لِکُلِّ عُضوٍ حظٌ مِنَ الزِّنا فالعَينُ زناهُ النّظرُ و اللسانُ زناهُ الکلامُ، و الاُذُنانُ زناهُما السَّمعُ، وَاليدانُ زناهُما البَطشُ و الرّجلان زناهما المشي...».(1) براي هر عضوي بهره اي از زناست، زناي چشم، نگاه آلوده (چشم چراني) است. و زناي زبان سخن نابجا و شهواني با نامحرم است. زناي گوش شنيدن صداي نامحرم براي لذت بردن است. و زناي دست دراز کردن آن به سوي نامحرم و زناي پا، رفتن به مجلس گناه و... مي باشد. بنابراين روايت نبايد فقط رابطه جنسي با نامحرم را گناه و زنا بدانيم. بلکه هر گونه ارتباط با نامحرم از طريق هر يک از اعضا نيز گناه محسوب ميشود. ١٤ص١٣٨ 🔰 🔰 ‌‌╔═. ♡♡♡.══════╗ ❣ @tafakornab ❣ ╚══════. ♡♡♡.═╝
🌸🍃🌸🍃 پادشاهی را وزیری عاقل بود که از وزارت دست برداشت. پادشاه از دگر وزیران پرسید وزیر عاقل کجاست؟ گفتند از وزارت دست برداشته و به عبادت خدا مشغول شده است. پادشاه نزد وزیر رفت و از او پرسید از من چه خطا دیده ای که وزارت را ترک کرده ای؟ گفت از پنج سبب: اول: آنکه تو نشسته می‌بودی و من به حضور تو ایستاده می‌ماندم اکنون بندگی خدایی می‌کنم که مرا در وقت نماز هم، حکم به نشستن می‌کند. دوم: آنکه طعام می‌خوردی و من نگاه می‌کردم اکنون رزاقی پیدا کرده‌ام که او نمی خورد و مرا می‌خوراند. سوم: آنکه تو خواب می‌کردی و من پاسبانی می‌کردم اکنون خدای چنان است که هرگز نمی‌خوابد و مرا پاسبانی می‌کند. چهارم: آنکه می‌ترسیدم اگر تو بمیری مرا از دشمنان آسیب برسد اکنون خدای من چنان است که هرگز نخواهد مرد و مرا از دشمنان آسیب نخواهد رسید. پنجم: آنکه می‌ترسیدم اگر گناهی از من سر زند عفو نکنی، اکنون خدای من چنان رحیم است که هر روز صد گناه می‌کنم و او می بخشاید. 🔰 🔰 ‌‌╔═. ♡♡♡.══════╗ ❣ @tafakornab ❣ ╚══════. ♡♡♡.═╝
🌸🍃🌸🍃 نبی مکرم اسلام (ص) حیا را بر دو بخش تقسیم کردند: -حیای عاقلانه -حیای احمقانه حیای عاقلانه ناشی از عقل است، مانند رعایتِ حیا در برابر سخن گفتن با بزرگان و نشستن نزد والدین، حیا و شرم هنگام گناه و.... اگر شرم نبود انسان قرض خود را نمی‌داد و مهمان را در خانه نمی‌گرفت و زنا می‌کرد. حیای احمقانه آن است که ریشه در عقل ندارد، مانند حیا و شرم مهمان در استفاده از دستشوییِ میزبان، حیا در ابراز محبت بین زن و شوهر، حیا در گرفتن غسل برای نماز و.... شرم و حیا در موارد زیر گناه است: 1- شرم از بخششِ کم و ناچیز (به شرطی که انسان ندار باشد) 2- حیا از پرسش 3- شرم از خدمت به مهمان 4- شرم و حیا از دعا و درخواست از خداوند. کسی فرزند پسر می‌خواهد ولی شرم کند از خدا بخواهد. 5- شرم از سخن یا کردار نیک. کسی در جمعی خجالت بکشد سخنان نیکو بگوید که مبادا گمان کنند خودنمایی می‌کند. 6- شرم از احترام گذاشتن به پدر و مادر و بوسیدن دست‌شان و معلم. 7- شرم از خدمت به خانواده، کسی وانت دارد ولی خجالت می‌کشد خانواده را سوار کند. 8- شرم از شکستن بدعت. می‌دانیم برای میّت اطعام دادن در شرع نیست و این امر باعث می‌شود، برخی که فقیر هستند برای متوفیّان خود، قرض کرده اطعام کنند که توان بازپرداخت آن را هم ندارند. کسی بداند این کار شرعی نیست و ضررهای اجتماعی دارد ولی شرم کند آن را بشکند و زمانی که والدینش از دنیا رفت اطعام کند. 9- شرم از انجام کار شرعی. کسی در خانه پدر زنش جنب شود و شرم کند صبح غسل کند و نماز بدون غسل بخواند. 10- شرم از عذرخواهی در زمان خطا. 🔰 🔰 ‌‌╔═. ♡♡♡.══════╗ ❣ @tafakornab ❣ ╚══════. ♡♡♡.═╝
🌸🍃🌸🍃 امام صادق علیه‌السلام فرمودند: لَيْسَ كُلُّ مَنْ يُحِبُّ اَنْ يَصْنَعَ الْمَعْرُوفَ اِلَى النّاسِ يَصْنَعُهُ وَلَيْسَ كُلُّ مَنْ يَرْغَبُ فيهِ يَقْدِرُ عَلَيهِ وَلا كُلُّ مَنْ يَقْدِرُ عَلَيْهِ يُؤْذَنُ لَهُ فيهِ، فَاِذَا اْجَتَمَعَتِ الرَّغْبَةُ وَالْقُدْرَةُ وَالاِءذْنُ فَهُنالِكَ تَمَّتِ السَّعادَةُ لِلطّالِبِ وَالْمَطْلُوبِ اِلَيْهِ چنان نيست كه هر كس دوست داشته باشد به مردم نيكى كند، آن را انجام دهد! و چنان نيست كه هر كس علاقه‌مند به كار خير باشد، توانايى آن را داشته باشد! و چنان هم نيست كه هر كس قدرت بر نيكى به مردم داشته باشد، به او إذن نيكوكارى داده شود! پس هرگاه كه «خواستن» و «توانستن» و «اجازه» (از سوى خدا) جمع شود، در آن صورت است كه براى طالب و مطلوب، سعادت فراهم ‌می‌آيد. بحارالانوار ج۷۱ ص۴۱۴ 🔰 🔰 ‌‌╔═. ♡♡♡.══════╗ ❣ @tafakornab ❣ ╚══════. ♡♡♡.═╝
🌸🍃🌸🍃 حضرت اميرالمومنين علی علیه السلام بیشتر پیاده می جنگید و اگر هم سوار اسبی می شد، چندان برایش مهم نبود. به حضرتش گفته شد که چرا سوار اسب نمی شود؟ پاسخ داد: اسب یا برای تعقیب حریفی است که از میدان بگریزد و یا برای این است که کسی بخواهد خود بگریزد و من نه کسی هستم که پشت به دشمن کنم و بگریزم و نه کسی هستم که اگر کسی گریخت تعقیبش کنم. پس اسب را برای چه می خواهم ٣ص٢٩٨ 🔰 🔰 ‌‌╔═. ♡♡♡.══════╗ ❣ @tafakornab ❣ ╚══════. ♡♡♡.═╝