🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁
🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🌾🍁🌾🍁🌾
🍁🌾🍁🌾
🌾🍁🌾
🍁🌾
🌾
♡بِسْمِرَّبِالـ؏ِـشْـقْ♡
★الـٰهہبـانو★
♡#پـارت460♡
آه کشیدم که الهه جلو اومد و با لبخند گفت :
_سلام ... بازم موتور؟ آخ جون .
آقا حمید عقب رفت و گفت :
_برید به سلامت.
الهه سوار شد که گفتم :
_مراقب باش چادرت زیر چرخ نره .
-نه مراقبم .
راه افتادم . دستاش روی شونه ام بود و من داشتم آخرین التماس های قلبم رو می شنیدم . سرش کنار صورتم اومد:
_آقای اخمالو ... جواب سلامم ندادی ها .... حواست هست ؟
درست می گفت . فوری گفتم :
_ببخشید سلام ... سرم درد می کنه یادم رفت .
-خوبی حسام ؟
الهه .... نه ... خرابم . دارم ازت می بُرم ... دارم دلم رو ازت می کنم .
به زحمت گفتم :
_آره .
-شاخه گل امروزم کو؟
شاخه گل ! یادم رفت :
_ببخشید دیرشد نگرفتم .
-خیلی بدی .... من می خوام .
-چشم .... فردا برات دوتا می خرم .
-شام دعوتی چی شد ؟
-فردا می آم میبرمت همون رستوران پارک جمشیدیه .
جیغ کوتاهی کنار گوشم کشید و بوسه ای روی صورتم زد:
_این واسه اون شامه....
کاش می گفت این واسه مهربونیت ، واسه دل عاشقت ، واسه خودت ولی نگفت .
🍁🌾🍁🌾🌾🍁🌾
🍁@Tafrihgaah🍁
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
لینڪپـارتاول↯↯
https://eitaa.com/tafrihgaah/52205
✍🏻بـہقـلم: "بـانـو مـࢪضـیہ یـگـانہ"
#ڪپۍممـنۅع(حࢪام)❌
#امـانٺداࢪبـاشیـم‼️
🌾
🍁🌾
🌾🍁🌾
🍁🌾🍁🌾
🌾🍁🌾🍁🌾
🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾