eitaa logo
⌈ࡅߺ߳ܦ߭ܝ‌ࡅ࡙ߺܟߺࡏަߊ‌‌ܘ🇮🇷⌋
9.2هزار دنبال‌کننده
7.6هزار عکس
2.9هزار ویدیو
886 فایل
از جهان ماندہ فقط جان ڪہ مرا تَرڪ ڪند من چنانم ڪہ محال است ڪسے درڪ ڪند!.☕ ح‌ـرف‌هاے‌در‌گوش‌ـی↓☕ @Fh1082 ناشناسمـوטּ↓☕ https://daigo.ir/secret/51970196 تبلیغاتمـوטּ↓☕ @tabligh_haifa دراین کانال رمان هم گذاشته میشود فرق دارد با کانال فقط رمان! ×کپی×
مشاهده در ایتا
دانلود
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾 🍁🌾 🌾 ♡بِسْمِ‌رَّبِ‌الـ؏ِـشْـقْ♡ ★الـٰهہ‌بـانو★♡ آه کشیدم که الهه جلو اومد و با لبخند گفت : _سلام ... بازم موتور؟ آخ جون . آقا حمید عقب رفت و گفت : _برید به سلامت. الهه سوار شد که گفتم : _مراقب باش چادرت زیر چرخ نره . -نه مراقبم . راه افتادم . دستاش روی شونه ام بود و من داشتم آخرین التماس های قلبم رو می شنیدم . سرش کنار صورتم اومد: _آقای اخمالو ... جواب سلامم ندادی ها .... حواست هست ؟ درست می گفت . فوری گفتم : _ببخشید سلام ... سرم درد می کنه یادم رفت . -خوبی حسام ؟ الهه .... نه ... خرابم . دارم ازت می بُرم ... دارم دلم رو ازت می کنم . به زحمت گفتم : _آره . -شاخه گل امروزم کو؟ شاخه گل ! یادم رفت : _ببخشید دیرشد نگرفتم . -خیلی بدی .... من می خوام . -چشم .... فردا برات دوتا می خرم . -شام دعوتی چی شد ؟ -فردا می آم میبرمت همون رستوران پارک جمشیدیه . جیغ کوتاهی کنار گوشم کشید و بوسه ای روی صورتم زد: _این واسه اون شامه.... کاش می گفت این واسه مهربونیت ، واسه دل عاشقت ، واسه خودت ولی نگفت . 🍁🌾🍁🌾🌾🍁🌾 🍁@Tafrihgaah🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 لینڪ‌پـارت‌اول↯↯ https://eitaa.com/tafrihgaah/52205 ✍🏻بـہ‌قـلم: "بـانـو مـࢪضـیہ یـگـانہ" (‌حࢪام‌)‼️ 🌾 🍁🌾 🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾