eitaa logo
⌈ࡅߺ߳ܦ߭ܝ‌ࡅ࡙ߺܟߺࡏަߊ‌‌ܘ🇮🇷⌋
9.2هزار دنبال‌کننده
7.6هزار عکس
2.9هزار ویدیو
886 فایل
از جهان ماندہ فقط جان ڪہ مرا تَرڪ ڪند من چنانم ڪہ محال است ڪسے درڪ ڪند!.☕ ح‌ـرف‌هاے‌در‌گوش‌ـی↓☕ @Fh1082 ناشناسمـوטּ↓☕ https://daigo.ir/secret/51970196 تبلیغاتمـوטּ↓☕ @tabligh_haifa دراین کانال رمان هم گذاشته میشود فرق دارد با کانال فقط رمان! ×کپی×
مشاهده در ایتا
دانلود
┎╌╼⃘۪‌ꦽ⃟𖧷۪۪‌ᰰ᪇🌕✒️🖋️🌕᪇𖧷۪۪‌ᰰ⃟ꦽ⃟╾╾╌╌◕ ∞﷽∞ ┊ . . . . . . . . . . ┊ . 📜 _این ها نتیجه‌ی اشتباهات تو و هومن با همه ،این بچه چه گناهی داره که .. _گناهش اینه که شده بچه‌ی من ... بچه‌ی هومن ... بچه‌ی مردی که هر دو سال یکبار زنگ می‌زنه تا ببینه ما زنده ایم یا نه . مادر آهی کشید و من زمزمه کردم : _چرا زنگ زدی چرا؟! "نگین" گوشم نزدیک در اتاقش بود.حرصم گرفت . تو شرکت زنگ زده بود! با عصبانیت در اتاق را باز کردم و گفتم : _آفرین حالا دیگه داری از تلفن شرکت ... نگفته سمتم هجوم آورد. چنان مرا به در کوبید که در پشت سرم بسته شد . رنگ سرخ چشمانش مرا ترساند و فشار عضلات صورتش که قفل شده بود روی دندان هایش : _زر بزنی خفه‌ات می کنم .. همه‌ی قوانین این شرکت کوفتی واسه منه ؟! به حقوق که می رسه ،سر و تهش رو می‌زنید که چی داشتم و چی داشتم و قرنطینه ی خونگی رو هم باهمه ی هزینه های تماسا ازحقوقم کم می کنید و آخرشم دوقورت و نیمتون باقیه . به سختی از فشار دستانش روی شانه‌هایم کاستم و گفتم : _چته تو!شونه ام رو شکستی . _اگه تلافی این چهار سالی رو که از عمرم گرفتید و یه جوری از زیر بند بند قراردادتون شونه خالی کردید ،سرتون در نیارم ،هومن نیستم.... حالا برو اینو به بابا جونت بگو شیر فهم بشه . با کف دستش مرا محکم به عقب هل داد که عصبی گفتم : _می رم می گم چی فکر کردی ... فکرکردی صبر می کنم که اون دختره از اون سر دنیا زندگیمو خراب کنه. _حرف مفت نزن برو پی کارت . ✍🏻بـہ‌قـلم: "بـانـو مـࢪضـیہ یـگـانہ" ! پـارت‌اول↯↯ ┊ . 📓➣https://eitaa.com/tafrihgaah/65895 ┊ . . . . . . . . . . . ┖╌╼⃘۪‌ꦽ⃟𖧷۪۪‌ᰰ᪇ 🌕✒️🖋️🌕 ᪇𖧷۪۪‌ᰰ⃟ꦽ⃟╾╾╌◕