بسم الله وباالله
أَنَّهُ لَمَّا اشْتَدَّ الْمَرَضُ بِسَیِّدَةِ النِّسَاءِ دَخَلَ عَلِیٌّ وَ عِنْدَهَا وَلَدَاهَا … فَقَالَتْ: یَا ابْنَ عَمِّی وَ یَا بَابَ مَدِینَةِ عِلْمِ النَّبِیِّ وَ یَا زَوْجِی فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ وَ یَا صَاحِبَ السُّلَالَةِ الطَّاهِرَةِ أُوصِیکَ مِنْ بَعْدِی بِحِفْظِ هَذَیْنِ الْوَلَدَیْنِ فَهُمَا قُرَّتَا عَیْنِ الرَّسُولِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ کَفَاهُمَا مَا لَقِیَاهُ مِنْ فِرَاقِ جَدِّهمَا وَ عَنْ قَرِیبٍ یَفْقِدَانِ أُمَّهُمَا…
فَبَکَى عَلِیٌّ وَ قَالَ: یَا بِنْتَ الْمُصْطَفَى وَ یَا سَیِّدَةَ النِّسَاءِ رُوحِی لِرُوحِکِ الْفِدَاءُ. یَا بِنْتَ الْبَشِیرِ النَّذِیرِ وَ مَنْ أَرْسَلَ رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ. فَلَمَّا عَرَفَت[فاطمه] الرِّضَا مِنْ الْمُرْتَضَى قَالَتْ: إِذَا فَرَغْتَ مِنْ أَمْرِی وَ وَضَعْتَنِی فِی قَبْرِی فَخُذْ تِلْکَ الْقَارُورَةَ وَ الْحُقَّةَ وَ وَضَعَهُمَا فِی لَحَدِی…
سَأَلَهَا عَلِیٌّ مَا فِی هَذِهِ الْحُقَّةِ فَفَتَحَهَا فَإِذَا فِیهَا حَرِیرَةٌ خَضْرَاءُ وَ فِی الْحَرِیرَةِ وَرَقَةٌ بَیْضَاءُ فِیهَا أَسْطُر مَکْتُوبَة وَ النُّور یَلْمَعُ.
قَالَتْ: یَا أَبَا الْحَسَنِ لَمَّا زَوَّجْنِی مِنْکَ أَبِی کَانَ عِنْدِی فِی لَیْلِ الزَّوَاجِ قَمِیصَانِ أَحَدُهُمَا جَدِید وَ الْآخَرُ عَتِیق مُرَقَّعٌ فَبَیْنَمَا أَنَا عَلَى سَجَّادَةٍ إِذْ طَرَقَ الْبَابَ سَائِلٌ وَ قَالَ: یَا أَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَعْدِنَ الْخَیْرِ وَ الْفُتُوَّةِ جَرَتْ الْعَادَةُ فِی النَّاسِ یَقْصِدُونَ بُیُوتَ الْأَعْرَاسِ لِأَنَّهَا لاَ تَخْلُو مِنَ الطَّعَامِ لِمَنْ حَضَرَ مِنْ الْخَاصِّ وَ الْعَامِّ وَ إِنْ کَانَ عِنْدَکُمْ قَمِیصٌ خَلق فَإِنِّی بِهِ جَدِیرٌ لِأَنِّی رَجُلٌ فَقِیرٌ یَا أَهْلَ بَیْتِ مُحَمَّدٍ فَقِیرکُمْ عَارِی الْجَسَدِ.
فَعَمَدَتُ إِلَى الْقَمِیصِ الْجَدِیدِ فَدَفَعْتُهُ إِلَیْهِ وَ لَبِسْتُ الْقَمِیصَ الْخَلِقَ.
قَالَتْ: یَا أَبَا الْحَسَن! فَلَمَّا أَصْبَحْتُ عِنْدَکَ بِالْقَمِیصِ الْخَلِقِ دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ عَلَیَّ فَقَالَ: یَا بُنَیَّة أَ لَیْسَ قَدْ کَانَ لَکِ الْقَمِیصُ الْجَدِید فَلِمَ لاَ تلبسیه؟
فَقُلْتُ: یَا أَبَتِ تصدقتها لِسَائِلٍ فَقَالَ: نِعْمَ مَا فَعَلْتِ وَ لَوْ لَبِسْتِ الْجَدِیدَ لِأَجْلِ بَعْلکِ وَ تَصَدَّقْتِ بِالْعَتِیقِ لَحَصَلَ لَکِ بِالْحَالَیْنِ التَّوْفِیقُ.
قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ بِکَ اهْتَدَیْنَا وَ اقْتَدَیْنَا إِنَّکَ لَمَّا تَزَوَّجْتَ بِأُمِّی خَدِیجَة وَ أَنْفَقْتَ جَمِیعَ مَا أَعْطَتْکَ فِی طَاعَةِ الْمَوْلَى حَتَّى أَفْضَت بِکَ الْحَالُ أنْ وَقَفَ بِبَابِکَ بَعْضُ السَّائِلِینَ فَأَعْطَیْتَهُ قَمِیصکَ وَ الْتَّحَفْتَ بِالْحَصِیرِ حَتَّى نَزَلَ جَبْرَئِیلُ [بِنزُولِ آیة فی شَأنِکَ]. فَبَکَى النَّبِیُّ ثُمَّ ضَمَّنِی إِلَى صَدْرِهِ فَنَزَلَ جَبْرَئِیلُ وَ قَالَ: إِنَّ اللَّهَ یُقْرِؤُکَ السَّلَامَ وَ یَقُولُ لَکَ: اقْرَأْ عَلَى فَاطِمَةَ السَّلَامَ وَ قُلْ لَهَا: تَطْلُبُ مَا شَاءَتْ وَ لَوْ طَلَبَتْ مَا فِی الْخَضْرَاءِ وَ الْغَبْرَاءِ وَ بَشّرْهَا أنِّی اُحِبُّهَا.
فَقَالَ لِی: بُنَیَّة إنَّ رَبَّکِ یُسَلِّمُ عَلَیْکِ وَ یَقُولُ لَکِ اطْلُبِی مَا شِئْتِ.
فَقُلْتُ: یَا أَبَتَاهْ قَدْ شَغَلَنِی لَذَّةُ خِدْمَتِهِ عَنْ مَسْأَلَتِهِ لا حَاجَة لِی غَیْرُ النَّظَرِ إِلَى وَجْهِهِ الْکَرِیمِ فِی دَارِ السَّلَامِ.
فَقَالَ: یَا بُنَیَّة ارْفَعِی یَدَیْکِ فَرَفَعْتُ یَدَیّ وَ رَفَعَ یَدَیْهِ وَ قَالَ: اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِأُمَّتِی وَ أَنَا أَقُولُ: آمِینَ. فَجَاءَ جَبْرَئِیلُ بِرِسَالَةٍ مِنَ الْجَلِیلِ: قَدْ غَفَرْتُ لِعُصَاةِ أُمَّتِکَ مِمَّنْ فِی قَلْبِهِ مَحَبَّةُ فَاطِمَةَ وَ أبیها وَ بَعْلِهَا وَ بَنِیهَا.
فَقَالَ: أُرِیدُ بِذَلِکَ سِجِلًّا فَأَمَرَ اللَّهُ جَبْرَئِیلَ أَنْ یَأْخُذَ سندسةً خَضْرَاءَ وَ سندسةً بَیْضَاءَ وَ کَانَ فِیهِمَا: ﴿کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ﴾( الانعام: ۵۴) وَ شَهِدَ جَبْرَئِیلُ وَ مِیکَائِیلُ وَ شَهِدَ الرَّسُولُ وَ قَالَ: یَا بُنَیَّة یَکُونُ هَذَا الْکِتَابُ فِی هَذِهِ الْحُقَّة فَإِذَا کَانَ یَوْمُ وَفَاتِکَ فَعَلَیْکِ بِالْوَصِیَّةِ أَنْ یُوضَعَ فِی لَحْدِکِ فَإِذَا قَامَ النَّاسُ فِی الْقِیَامَةِ وَ انْقَطَعَ الْمُذْنِبُونَ وَ سحبتهم الزَّبَانِیَةُ إِلَى النَّارِ فَسَلِّمِی الْوَدِیعَة إِلَیَّ حَتَّى أَطْلُبَ مَا أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیَّ وَ عَلَیْکِ فَأَنْتِ وَ أَبُوکِ رَحْمَةٌ لِلْعَالَمِینَ.»
ترجمه:
حضرت آیتالله خامنهای: «یک جوانِ پُرشورِ مؤمنِ ازجانگذشتهی سبزواری، شهید ناصر باغانی، وصیّتنامه دارد. او یک جوانِ در سنین حدود بیست سال است. جا دارد که انسان آن وصیّتنامهاش را ده بار بخواند، بیست بار بخواند! بنده مکرّر خواندهام.» ۱۴۰۲/۰۳/۰۹👇
بسم رب الشهداء والصدیقین
اینجانب ناصرالدین باغانی بنده ی حقیر در درگاه خداوندم .چند جمله ای را به رسم وصیت می نگارم . سخنم را درباره ی عشق آغاز می کنم ما را به جرم عشق موأخذه می کنند .گویا نمی دانند که عشق کناه نیست امّا کدام عشق؟ خداوندا معبودا عاشقا،مرا که آفریدی عشق به پستان مادر را به من یاد دادی ، امّا بزرگتر شدم ودیگر عشق اولیه مرا ارضاء نمی کرد پس عشق به پدر ومادر را در من به ودیعت نهادی.مدتی گذشت، دیگر عشق را آموخته بودم امّا به چه چیز عشق ورزیدن را نه،به دنیا عشق ورزیدم به مال ومنال دنیا عشق ورزیدم . به مدرسه عشق ورزیدم . به دانشگاه عشق ورزیدم امّا همه ی اینها بعدِ مدت کمی جای خود را به عشق حقیقی و اصیل داد یعنی عشق به تو . (یَومَ لا یَنْفَعُ مال وَلا بَنُون ) فهمیدم که وقتی شرایط عوض شود یَفِرّالْمرءَ مِنْ اَخیهِ و صاحِبَتهِ و بَنیهِ و اُمّهِ وَاَبیهِ،پس به عشق تو دل بستم بعد از چندی که با تو معاشقه کردم یکباره به خود آمدم ودیدم که من کوچکتر از آن هستم که عاشق تو شوم وتو بزرگتر از آن هستی که معشوق من قرار گیری،فهمیدم در این مدت که فکر می کردم عاشق تو هستم اشتباه می کرده ام ، این تو بودی که عاشق من بوده ای و من را می کشانده ای ، اگر من عاشق تو بودم باید یکسره به دنبال تو می آمدم .ولیکن وقتی توجه می کنم می بینم که گاهی اوقات در دام شیطان افتاده ام ولی باز مستقیم آمده ام حال می فهمم که این تو بوده ای که به دنبال بنده ات بوده ای، و هرگاه او صید شیطان شده ، تو دام شیطان را پاره کرده ای و هر شب به انتظار او نشسته ای تا بلکه یک شب او را ببینی ، حالا می فهمم که تو عاشق صادق بنده ات هستی ، بنده را چه ، که عاشق تو بشود (عَنقا شکار کرکس نشوددام باز گیر) آری تو عاشق من بودی و هر شب مرا بیدار می کردی و به انتظار یک صدا از جانب معشوق می نشستی. اما من بدبخت ناز می کردم و شب خلوت را از دست می دادم و می خوابیدم ! اما تو دست بر نداشتی و انقدر به این کار ادامه دادی تا بالا خره منِ گریز پای را به چنگ آوردی و من فکر می کردم که با پای خود آمده ام وه چه خیال باطنی !! این کمند عشق تو بود که به گردن من افتاده بود . مرا که به چنگ آوردی به صحنه ی جهادم آوردی ، تا به دور از هر گونه هیاهو با من نبرد عشق ببازی من در کار تو حیران بودم و از کرم تو تعجب می کردم . آخرتو بزرگ بودی و من کوچک !! تو کریم بودی و من لئیم ! تو جمیل بودی و من قبیح ، تو مولا بودی و من شرمنده از این همه احسان تو بودم .کمند عشقت را محکمتر کردی و مرا به خط مقدم عشق بردی ، در آنجا شراب عشقت را به من نوشاندی وچه نیکو شرابی بود . من هنوز از لذت آن شراب مستم . اولین جرعه ی آنرا که نوشیدم مست شدم ودر حال مستی تقاضای جرعه های دیگر کردم . امّا این بار تو بودی که ناز می کردی و مرا سر می گرداندی ، پیاله ام را شکستی ، هر چه التماس می کردم تا از حجاب ظلمانی بیاسایم ، ندادی و زیر لب به من خندیدی و پنهانی عشوه کردی اکنون من خمارم و پیاله به دست ، هنوز در انتظار جرعه ای دیگر از شراب عشقت به سر می برم . ای عاشق من !! ای اله من !! پیاله ام را پر کن و در خماریم نگذار. تو که یک عمر به انتظار نشسته حال که به من رسیده ای چرا کام دل بر نمی گیری؟ تو که از بیع و شراء متاع عشق دم می زنی، چرا اکنون مرا در انتظار گذاشته ای ؟ اگر بدانم که خریدار متاعم نیستی و اگر بدانم که پیاله ام را پر نمی کنی ، پیاله ی خود را می شکنم و متاعم را به آتش می کشم تا در آتش حسرت بسوزی و انگشت حسرت به دندان بگزاری .
به آهی گنبد خضراء بسوزم
جهان را جمله سر تا پا بسوزم
بسوزم یا که کارم را بسازی
چه فرمائی بسازم یا بسوزم
امّا شهادت چیست ؟
آنگاه که دو دلداده به هم می رسند و عاشق به وصال معشوق می رسد وبندۀ خاکی به جمال زیبای حق نظر می افکند ومحو تماشای رُخ یار می شود ،آن هنگام را جز شهادت چه نام دیگری می توانیم داد ؟ آن هنگام که رزمنده ای مجاهد ، بسوی دشمن حق می رود وملائک به تماشای رزم او می نشینند و شیطان ناله بر می آورد و پای به فرار می گذارد و ناگهان غنچه ای می شکفد،آن هنگام را جز شهادت چه نام می توانیم داد؟ شهادت خلوت عاشق و معشوق است .شهادت تفسیر بردار نیست .(ای آنانی که در زندان تن اسیر ید، به تفسیر شهادت ننشینید که از درک قصۀ شهادت عاجزید . فقط شهید می تواند شهادت را درک کند.)شهید کسی نیست که ناگهان به خون بغلتد و نام شهید به خود گیرد ، شهید در این دنیا قبل از آینکه به خون بتپد ، شهید است .و شما همچنان که شهیدان را در این دنیا نمی توانید بشناسید و بفهمید ، بعد از وصل شان نیز نمی توانید درکشان کنید . شهید را شهید درک می کند.اگر شهید باشید شهید را می شناسید و گرنه آئینۀ زنگار گرفته ، چیزی را منکعس نمی کند.
برخیزید و فکری به حال خود بکنید که شهید به وصال رسیده است و غصه ندارد شهیدان به حال شما غصه می خورند، و از این در عجیبند و حیرت می کنند که چرا به فکر خود نیستند . به خود آیید و زندان تن را بشکنید . قفس را بشکنید وتا سر کوی یار پرواز کنید و بدانید که برای پرواز ساخته شده اید نه برای ماندن در قفس، این منزل ویران را رها کنید و به ملک سلیمان در آیید.
ای خوش آن روز کز این منزل ویران بروم
رخت بر بندم و تا مُلک سلیمان بروم.
.
توصیه های اخلاقی 30 دی 1401 بازدید: 775
تذکر اخلاقی: توقف چهار چیز بر چهار چیز 1401/09/23
قال رسول الله (ص): «إِنَّ اللهَ وَضَعَ أَرْبَعاً فِي أَرْبَعٍ؛ بَرَكَةُ الْعِلْمِ فِي تَعْظِيمِ الْأُسْتاذِ وَ بَقاءُ الْإِيمَان فِي تَعْظِيمِ اللهِ وَ لَذَّةُ الْعَيْشِ فِي بَرِّ الْوالِدَيْن وَ النَّجَاةُ مِنَ النّارِ ِفي تَرْكِ إِيذَاءِ الخَلْقِ»[1].
رسول گرامی اسلام (ص) در روایت مذکور، فرموده است که خداوند متعال چهار چیز را در چهار چیز قرار داده است؛ برکت علم را در تعظیم و احترام استاد قرار داده است، پايدار ماندن ايمان را در بزرگ ديدن و تعظیم خداوند قرار داده است، لذت بردن از زندگی را در نیکی و احسان کردنِ به پدر و مادر قرار داده است و نجات از آتش جهنم را در ترک آزار و اذیت مخلوقاتش قرار داده است.
«بَرَكَةُ الْعِلْمِ فِي تَعْظِيمِ الْأُسْتاذِ»، خداوند متعال برکت علم را در تعظیم و احترام به استاد قرار داده است.
کسانی که نسبت به استاد خود حرمت شکنی میکنند و بیاحترامی میکنند، علمی که میآموزند برکت ندارد و حتی مشاهده شده است که شخص، بر اثر بیاحترامی به استاد، جوانمرگ شده است لذا انسان باید استاد خود را تعظیم و تکریم کند. امام علی (ع) فرموده است: «اَلْعِلْمُ لَا يَحْصُلُ إِلَّا بِخَمْسَةِ أَشْيَاءَ؛ أَوَّلِها بِكَثْرَةِ السُّؤَالِ وَ الثَّانِي بِكَثْرَةِ الْاِشْتِغَالِ وَ الثَّالِثِ بِتَطْهِيرِ الْأَفْعَالِ وَ الرّابِعِ بِخِدْمَةِ الرِّجَالِ وَ الْخامِسِ بِاسْتِعَانَةِ ذِي الْجَلَالِ»[2]؛ دانش جز با پنج چيز به دست نميآيد؛ اولینش بسيار پرسيدن است، دوم اشتغال فراوان به آن [، یعنی کسب علم و پژوهش] است، سوم پاككردن کردار و رفتار است، چهارم خدمت به مردان [، یعنی علما و اساتید] است و پنجم ياريجستن از خداوند عزّ و جلّ است.
در این روایت نیز «خدمة الرجال» را به حُرمتگذاری و تعظیم نسبت به استاد تفسیر کردهاند.
یکی از مصادیقِ تعظیم استاد این است که سخنان استاد شنیده شود و در آنها دقّت شود و خیرخواهیهای استاد نسبت به شاگرد به فراموشی سپرده نشود.
سؤال این است که چه کار کنیم که خداوند متعال به علم و دانشی که میآموزیم برکت بدهد؟ عمر مثل ابر میگذرد و فرصتها از بین میرود، چه کنیم که از این فرصتها استفاده کنیم و بعد از چند سال علم آموختن، در خود احساس کنیم که بین آنچه بودهایم و آنچه هستیم تفاوت وجود دارد؟ در روایتی از امام علی (ع) آمده است: «رَحِمَ اللّهُ امْرِءً اَعَدَّ لِنَفْسِهِ وَ اسْتَعَدَّ لِرَمْسِهِ وَ عَلِمَ مِنْ اَيْنَ وَ فِى اَيْنَ وَ اِلى اَيْن»[3]؛ خدا رحمت كند كسى را كه براى خود عوامل سعادت ابدى را فراهم مىكند و براى زندگى عالَم بعد مهيا مىشود و رحمت خدا باد بر انسانى كه بداند از كجا آمده و در كجا آمده و به كجا خواهد رفت.
گاهی انسان احساس میکند که نه تنها پیش رفت ندارد، بلکه پس رفت دارد، گاهی حالات خوشی به او دست میداده است که اکنون به همان حالات خوشِ قبلی غبطه میخورد، گاهی حالتی به انسان دست میدهد که احساس میکند که خدا او را دوست دارد و حرفی که میزند تا عمق جان مردم اثر میکند زیرا نخست در خودِ او اثر کرده است و این همان نتیجه برکت علم است، یعنی خدا به علم او برکتی داده است که به یک سِری اصطلاحات خلاصه نمیشود بلکه هم روی خودش و هم روی مردم تأثیر میگذارد. جانِ ما تحت تأثیر اندوختههای ماست، گاهی خوبیها را جذب میکند و زواید را پس میزند و گاهی به عکس میشود، یعنی زواید را جذب میکند و خوبیها را پس میزند و مصیبت آنجاست که کسی که اهل علم نیست با شنیدن یک جمله از اهل علم متحول میشود ولی خودِ اهل علم متأسفانه در جا میزنند، بلکه پس رفت دارند.
«وَ بَقاءُ الْإِيمَان فِي تَعْظِيمِ اللهِ»، بقاء ایمان در تعظیم و تکریم خداوند متعال قرار داده شده است.
شیطان تمام تلاش خود را به کار میبندد تا ایمان بنده نسبت به خداوند را از او بگیرد تا جایی که حتی سراغ اولیاء و پیامبران الهی نیز میرفته است تا ایمانشان را متزلزل کند، کما اینکه در رابطه با حضرت ابراهیم (ع) آمده است که شیطان چندین مرتبه سراغ او رفت و حضرت در هر مرتبه شیطان را رمی کرد و او را از خود دور کرد و رمی جمرات که یکی از مراسم حج است نیز به خاطر رمیی است که حضرت ابراهیم (ع) نسبت به شیطان انجام داده است. پس معنای تعظیم الهی این است که عظمت پروردگار عالمیان را بفهمیم و اوامر الهی را بپذیریم و نواهی خداوند را ترک کنیم. تعظیم خداوند، فقط به نماز خواندن منحصر نمیشود، هرچند که رکوع و سجده اوج تعظیم الهی است، لکن همه بندگی در طولانی کردن رکوع و سجده خلاصه نمیشود، امام صادق (ع) است: «لَا تَنْظُرُوا إِلَى طُولِ رُكُوعِ الرَّجُلِ وَ سُجُودِهِ فَإِنَّ ذَلِكَ شَيْءٌ اعْتَادَه»[4]؛ به طولانی بودن رکوع و سجود اشخاص نگاه نکنید زیرا چه بسا به آن عادت کرده
باشد، حتی در روایت آمده است که تعظیم الله فقط گفتنِ سبحان الله و الحمد لله و لاإله الا الله و الله اکبر نیست بلکه تعظیم الله این است که بنده اوامر الهی را انجام بدهد و نواهی الهی را ترک نماید.
«وَ لَذَّةُ الْعَيْشِ فِي بَرِّ الْوالِدَيْن»، لذّت زندگی در نیکی به پدر و مادر است.
از مرحوم آیت الله مرعشی نجفی نقل شده است که ایشان گفته است که مادرم به من گفت که پدرت را صدا بزند تا بیاید شام بخورد، من رفتم که پدر را صدا بزنم، دیدم که خواب است، دلم نیامد که از خواب بیدارش کنم، خم شدم و لبهای خودم را کف پای پدرم گذاشتم و پاهایش را بوسیدم و از گرمی لب من که به پای ایشان خورد، پدرم از خواب بیدار شد.
کسانی که پدر و مادرشان در قید حیات میباشند از نیکی کردن به آنان غافل نشود و کسانی که والدینشان از دنیا رفتهاند به یاد آنها صدقه بدهند و خیرات کنند که اگر شما در این دنیا به یاد آنان باشید، مطمئن باشید که آنان نیز در آن دنیا به یاد شما خواهند بود.
«وَ النَّجَاةُ مِنَ النّارِ ِفي تَرْكِ إِيذَاءِ الخَلْقِ»، نجات از آتش جهنّم در ترک آزار و اذیت خلق خداست.
مردم آزاری به هر شکلی که باشد عملی ناپسند است و انسان باید از آن پرهیز کند. مردم آزاری مصادیق مختلفی، مثل همسر آزاری، پدر آزاری، مادر آزاری، فرزند آزاری، خواهر و برادر آزاری، دوست آزرای و همسایه آزاری دارد که انسان باید از همه این موارد پرهیز کند.
در روایت آمده است که پیامبر اکرم (ص) فرموده است: «أَمَرَنِي رَبِّي بِمُدَارَاةِ النَّاسِ كَمَا أَمَرَنِي بِأَدَاءِ الْفَرَائِض »[5]؛ پروردگارم من را به مدارا کردن با مردم امر کرده است، همانگونه که من را به أداء فرائض و واجبات امر کرده است.
[1]. المواعظ العددیة، ص208.
[2]. تحرير المواعظ العددية، ص394.
[3]. فیض کاشانی، الوافی، ج1، الجزء الأول، کتاب العقل و العلم و التوحید، ص116.
[4]. کلینی، الكافي (ط- الإسلامیة)، ج2، ص105.
[5]. همان، ص117.
آیت الله بهجت(ره):اگر مانیز به اندازه توان خود درهدایت مردم تلاش وکوشش کنیم آیاامکان دارد که مورد عنایت((عین الله ناظره))وامام زمان(عج)نباشیم؟!اگردر راه آن حضرت باشیم،چنانچه به مابد و ناسزا هم بگویندویا سُخریه نمایند نباید ناراحت شویم،بلکه باید همچنان درآن راهِ حق وحقیقت ثابت قدم واستوار بوده ودر ناملایمات صبر واستقامت داشته باشیم.[مجموعه بیانات ص۲۰۳]
این همه ودایع، کتب، مخازن علم، روایات و ادعیه در اختیار ما گذاشتهاند، بهگونهایکه اگر کسی بخواهد امامی را حاضر بیابد و یا صدایش را از نوار گوش دهد، و یا در خدمتشان باشد تا مطالب آنها را استماع کند ـ نه اینکه خود در محضر آنها صحبت کند ـ بهتر از اینها پیدا نمیکند. همه چیز در دسترس ماست، ولی حالمان مانند حال کسانی است که هیچ ندارند؛ نه به قرآن قائلند، نه به عترت و نه روایات آنها را قبول دارند!
اگر ائمه اطهار علیهمالسلام حاضر بودند، باز باید به همین روایاتشان عمل کنیم. لابد عذرمان این است که در صورت حضور آنها هم مجبور نبودیم از آنها پیروی کنیم و به حرفهایشان گوش کنیم، چنانچه در طول تاریخ امتحان دادهایم که در زمان حضورشان قدردان آنها نبودهایم!
در محضر بهجت، ج۱، ص۷۸
آقای بهجت(ره) :
«چقدر حضرت مهربان است به کسانی که اسمش را میبرند و صدایش میزنند و از او استغاثه میکنند؟ از پدر و مادر هم به آنها مهربانتر است...» (حضرت حجت، ص۲۲۹)
ابن بابویه از ابوحمزه روایت کرده است که از امام جعفر صادق (ع) پرسیدم که چگونه صلوات فرستم بر (محمد و آل محمد) ؟فرمود: که میگویید
صَلَواتُ اللهِ وَ صَلَواتُ مَلائِکَتِهِ وَ أنْبِیائِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جَمیعِ خَلْقِهِ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ السَّلامِ عَلَیْهِ وَ رَحَمهُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ
عرض کردم چه خواهد بود ثواب آن؟ فرمودند : به خدا قسم از گناهان بیرون میآیی، مانند روزی که از مادر متولد شده ای.