Joze23.mp3
4.28M
💠 تلاوت تحدیر (تندخوانی) 💠
⚜ #جزء_23 #قرآن_کریم ⚜
📥توسط استاد معتز آقایی
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
۴ فروردین
🌷 رسول اکرم(صلیاللهعلیهوآله) فرمودند :
🖌 کسیکه نعمتش زیاد شد ذکر #الحمدلله را بسیار بگوید
🖌 و کسیکه اندوهش زیاد شد بسیار ذکر #استغفار بگوید . استغفرالله ربی و اتوب الیه
🖌 و کسیکه فقر بر او فشار آورد ذکر #لاحول_ولاقوه_الابالله_العلی_العظیم را بسیار بگوید که این ذکر فقر را از او برطرف میکنید.
📚 اصول کافی
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
۴ فروردین
🌷 آیت الله کشمیری (ره) :
🖌 هزار مرتبه لعن بر معاويه برای برآورده شدن حاجات خيلي مجرب است. با این عبارت که «اللهم العن معاويه بن ابي سفيان»
🖌 می فرمودند : این کار دل اميرالمؤمنين (علیه السلام) را شاد مي کند. چون که اميرالمؤمنين (عليه السلام) را در جامعه آن روز خیلی اذيت كردند.
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
۴ فروردین
❄️🖤🌨
ولی اون بی تفاوت گفت: آسیه تو دیگه بزرگ شدی، از چی می ترسی! نمی تونم تورو با خودم ببرم پس الکی بهونه نیار، دخترای دیگه آرزوشونه جای تو باشند،بهتره قدردان باشی!😒
چند ماه بعد هم میخوایم بفرستیمت
آلمان اونجا درس بخونی !
الانم نترس رجب هستش تنها نیستی که، میسپارم حواسش بهت باشه تا زینب بیاد غذا هم به مطبخ کنار خونه میسپارم واست بیارن!☺️😬
همین...
مادر من، از مادری کردن فقط همینارو بلد بود رجب و صدا کرد،بهش سپرد حواسش بهم باشه و رفت!
رجبم با یه لبخند موذی اطمینان داد که مواظبم هستش
، تا شب خودمو با بازی سرگرم کردم!!!
رجب شام آورد خودشم موند با من خورد
بعد شام سریع بلند شدم گفتم میرم بخوابم،
رجب سرش و تکون داد و گفت برو!
تازه تو تختم دراز کشیده بودم که دیدم در اتاقم باز شد و رجب اومد داخل، تو دستش کمربند بود و یه چیزی طناب مانند شبیه قلاده سگ!
با یه شمع خاموش!😳🤯
_چی شده رجب، چیزی میخوای؟اینا چیه دستت!؟ با لبخند چندشی که رو صورتش بود اومد سمتم پتو رو از روم برداشت و رو تخت کنارم نشست!
-نگران نباش،قراره کلی بهمون خوش بگذره
_منظورت چیه؟ برو بیرون میخوام بخوابم
حرفم تموم نشده رجب یکی محکم زد تو گوشم و گفت: دفعه آخرت باشه رو حرف من حرف میزنی،الانم هر چی میگم گوش میدی، وگرنه انقدر میزنمت که نتونی از جات بلند شی!😠😤
_تو حق نداری منو بزنی به پدرم میگم ادبت می کنه!
مسخره خندید و گفت: پدرت اگه بهت اهمیت میداد الان با من تنها نبودی، بهتره اون دهنتو ببندی الان فقط من هستم و تو
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
۴ فروردین
🌷 علامه طباطبایی(ره) :
🖌 انسان از بین رفتنی نیست ، باقی و برقرار است. منتها به یک معنی لباس عوض می کند و به یک معنی ، جا عوض می کند.
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
۴ فروردین
🌷 سه نکته از استاد جاودان :
🖌 ما برای تا ابد ماندن اینجا نیامدیم ، مدت دارد. کم و زیاد. سی سال ، چهل سال و... تمام می شود. آخر ، تمام می شود.
🖌 بعد از این عالَم ، عالَم دیگری است که انسان باید در آنجا تا ابد بماند.
🖌 هر چه اینجا عمل کنید ، آنجا نتیجه می گیرید.
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
۴ فروردین
🌷 مرحوم دولابی (ره) :
🖌 اگر پرده کنار رود و به حقایق اسرار غیب واقف شویم،
🖌 بیش از آنکه خدا را برای دعاهایی که اجابت کرده شاکر باشیم ،
🖌 برای دعاهایی که اجابت نکرده شاکر می شویم.
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
۴ فروردین
۞ تلنگری برای زندگی ۞
❄️🖤🌨 ولی اون بی تفاوت گفت: آسیه تو دیگه بزرگ شدی، از چی می ترسی! نمی تونم تورو با خودم ببرم پس الک
❄️🖤🌨
دست و پامو با طنابی که همراهش آورده بود بست و گفت
: هر چقدر تقلا و جیغ و داد می کنی بیشتر خوشم میاد،همینجور ادامه بده!😏
خدایی این دیگه چه روانی بود گیرش افتاده بودم، بماند که چه حرفهای زشت و رکیکی هم بهم میگفت که من حتی معنیشو نمی فهمیدم!
گریه می کردم و با هق هق می گفتم: توروخدا ولم کن،من که کاریت نکردم،چرا اذیتم می کنی؟!🥺🙏
_اذیتت نمی کنم که این یه جور بازیه
با ترس نگاش می کردم ،می ترسیدم دوباره تنبیه کنه!
از اون همه درد انگار به بی حسی رسیده بودم و تو دلم دعا می کردم خدا بیاد نجاتم بده اون خودشو ارباب میدونست و اونشب انقد تحقیرم کرد و بلاهایی به سرم آورد که کافر نبینه و مسلمان نشنوه😣☹️
تمام بدنم از کتک کبود شده بود و با شمع سوزونده بود آخرشم تو ۹ سالگیم زندگیم نابود کرد و حیثیتم به باد داد!!
از شدت درد نفهمیدم کی بی هوش شدم
وقتی چشم باز کردم صبح شده بود،فقط دستام باز بود،!
می ترسیدم دوباره یه بلایی سرم بیاره بی صدا شروع کردم به گریه کردن که فهمید که دارم گریه می کنم،بیدار شدو آزادم گذاشت!
-چی شده عزیزم چرا گریه می کنی، وای بلند شو ببینم ،بریم تمیزت کنم رو سوختگیات هم یه چیزی بزنم اذیت نشی،پاشو دختر گلم!!
با تعجب نگاش میکردم که منو برد و رو زخمام مرهم گذاشت، باورم نمیشد بخاطر زخما و سوختگیایی بدنم ناراحت بود،
جوری رفتاری میکرد انگار خودش نبود که این بلا رو سرم آورد!😳🤯
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
۴ فروردین
🌷 آیت الله جوادی آملی :
🖌 خیلی از ما ها ، باید درس سکوت بخوانیم. که چه وقت ساکت باشیم ، چقدر حرف بزنیم و چطور حرف بزنیم .
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
۴ فروردین
🌷 آیت الله بهجت (ره) :
🖌 اگر می خواهید در کارتان گره نیفتد و موفق شوید تا می توانید #استغفار کنید. اگر اثر نکرد جوابگویش من هستم.
#اسـتغفرالله_ربی_و_اتـوب_الیه
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
۴ فروردین
📢بهرهمندی از قرآن
✏️ رهبر انقلاب: قرآن همهچیزش معجزه است؛ لفظ قرآن، نظم قرآن، مفاهیم قرآن، خبر قرآن از گذشته و آینده معجزه است، بیان قرآن از سنّتهای عالمِ وجود معجزه است، از بطون انسان خبر دادن معجزه است؛ همهچیز قرآن معجزه است؛ ما از این معجزهی بزرگ باید بهره ببریم، استفاده کنیم. اگر از قرآن بهره ببریم، زندگی بشر به سامان خواهد رسید، همهی مشکلات برطرف خواهد شد. ۱۴۰۳/۱۱/۱۴
🌟 #بهار_معنویت | روز چهاردهم ماه مبارک رمضان ۱۴۴۶
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
۴ فروردین
۞ تلنگری برای زندگی ۞
❄️🖤🌨 دست و پامو با طنابی که همراهش آورده بود بست و گفت: هر چقدر تقلا و جیغ و داد می کنی بیشتر خو
❄️🖤🌨
منم از اینکه آروم بود ،خیالم راحت شده بود که کاریم نداره جالب بود که از ظلم خودش به خودش پناه برده بودم چون کسی و نداشتم کمکم کنه!
مثل پروانه اطرافم می چرخید
: آسیه درد نداری؟!
آسیه چیزی نمیخوای؟
گرسنه اته بیا سریع یه چیزی بخور غش نکنی!
انگار من دیشب خواب بد دیده بودم و هیچ کدوم از اون اتفاقا نیوفتاده بود نمیدونستم دیشب واقعیت داشت،یا امروز و این رفتارای رجب!🙁🤔
تا یکی دو روز کاری بهم نداشت و مدام بهم رسیدگی، محبت میکرد، باهام بازی می کرد زخما و درد بدنم کمی بهتر شده بود
تا اینکه نزدیک اومدن زینب زن رجب بود، رجب دوباره دیوونه شد!
همون بلای اون شبی،و دوباره سرم آورد، فقط جوری اذیتم می کرد که جاش رو بدنم نمونه و تا دو روز بعد که زینب برگرده سعی کرد یه خورده حالم بهتر بشه!!
و کلی تهدیدم کرد که حق ندارم به کسی حرفی بزنم منم اونقدر ترسیده بودم که اگه رجب تهدید هم نمیکرد قصد نداشتم بهش چیزی بگم!😰🥶
تمام عالم بچگیم یه شب نابود شد و من شدم یه دختر افسرده، منزوی و پر خاشگر که کاملا تو خودم بودم،از طرفی رجب هم همیشه جلوی چشم بود و از هر فرصتی برای آزار من استفاده می کرد،
نه مثل قبل خشن ولی باز به مدل های مختلف آزارم میداد و انگار به این کار معتاد شده بود..!🤦♀
در عرض چند ماه انقدر پرخاشگری کردم که مامانم طبق گفته خودش منو فرستاد فرانسه
قرار بود اونجا تو یه پاسیون شبانه بمونم و درس بخونم،
از خدام بود که برم اینجوری از رجب دور میشدم و دیگه نمی تونست اذیتم کنه!!
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
۴ فروردین