1401/12/02
🌱 رفتن از خونه پر از آرامش 🌱
نمیدونم الان که دارم،اینو مینویسم تو راه خونه جدیدیم و تقریبا اسباب کشی به آخراش رسیده...!🤍
وقتی داشتم سوار ماشین میشدم،تمامی خاطرات این 10 سال از جلوی چشمام رد شد...!✨(:
فهمیدم زندگی خیلی کوتاه تر از این حرفاست،وما آدماییم که به این تعلقات دل میبندیم🌱
وقتی نگاه آخر و به خونه نبش کوچه انداختم،یهو انگار کل خاطرات مثل یک فیلم عبور کرد✨
-خندیدن های تو راه مدرسه🚎
-ایستگاه سرویس🚦
-خانم گلخندان و فروشگاه پر از خوراکیش🙌🏻
-سوپرایز تولد دوستام🤭
-درخت توت مجنون و عکسا🌿
-زمینی که با زینب مهندسیش کردیم حالا تبدیل شد به یک ویلا🏠
-صدای اذان مسجد رو به روی خونمون🕌
-ماه رمضون و نذری حسینیه
-پارک ترافیک و پیاده روی🏞
-آقای رسولی راننده اتوبوس
-اتاقی که خودم طراحی و نقاشیش کردم🎨
✨🌊
گذشت و گذشت و گذشت
فقط دلم میخواد بهت بگم خونه قشنگمون که پر از خاطره های خوب و آرامش بودی ...!✨🌱
دلم برات تنگ میشه،من رفتم اما بخشی از روح همونجا موند،هیچوقت تورو یادم نمیره!🤞🏻
خداحافظ خونه سبز✨
🤍تلاطم؛
من تماشای تو می کردم و غافل بودم کز تماشای تو خلقی به تماشای منند...!✨
گفته بودی که چرا محو تماشای منی
و چنان محو که یکدم مژه بر هم نزنی...!🤍
🤍تلاطم؛
گفته بودی که چرا محو تماشای منی و چنان محو که یکدم مژه بر هم نزنی...!🤍
مژه برهم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو بقدر مژه بر هم زدنی...!🌪🤍