<خاطرات عکس🤝>
زمانی که داشتم وارد امامزاده میشدم فکر نمیکردم قراره این عکس های پر از حس خوب رو بگیرم اما اتفاق هیچوقت مارو خبر نمیکنه؛میکنه؟🥺
_همینجوری که داشتم از بین بچه ها رد میشدم،طبق معمول همیشه هم دوربین همراهم بود!🥲هرکسی داشت با یچیزی عکس میگرفت ،چون اطراف فضای زیبایی بود!✨🤍🌱
داشتم وارد امام زاده میشدم که دیدم دوتا پیرزن نشستن کنار میله ها،بچه ها رو در محوطه تماشا میکنن و زیر لب میگن خدا نگهشون داره ماشااللّه🌝
ناخداگاه رفتم جلوی نرده ها؛
رد خاطرات با تراوشی از جملات👇🏻✨
+میتونم ازتون عکس بگیرم ؟
_ ما کجامون خوشگله ازمون عکس بگیری ؟🥺
+این همه زیبایی،این همه رد تجربه ،این ها خودش زیباییه🌱
_دیگه پیر شدیم ...🥺
_خدا نگهت داره مادر🥲صبر کن چادر و روسریمونو درست کنیم ،بعد بگیر 🤝
حالا چجوری وایسیم دخترم؟
+گفتم خودتون همونجوری که بچه هارو نگاه میکردید وایسید🥺
چلیک چلیک📸
+دستتون درد نکنه💞🥺
_قابل نداره دخترم،کاری نبود،بیا بریم خونه مون ناهار❤️
_عکسمون خوب شد؟🥲
+خیلی زیبایید این عکس خیلی قشنگ کردید با حضورتون😍✨
_خدا پشت و پناهت مادر،موفق باشی😌✨
و خب گذشت و گذشت و این عکس, حالا اینجاست با پر از حس لطافت و موهبت!🥺✨💗
🔗🌊
^من قوی تر از اونی به نظر می رسیدم که نگرانم شن و مغرور تر از اونی که مراقبم باشن و هیچکس نفهمید که چقدر دلم می خواست گاهی خودمو پشت اقتدار یکی قایم کنم و ضعیف ترین فرد باشم و پناهنده ناگریز بغل کسی که نگرانم باشه و دلی که واسه بی قراریم بلرزه^.🤍🕊
_ آدم گاهی نیاز پیدا می کنه؛
"به یک حرف، به یک نگاه، به یه صدا که از انحنای هنجره و از هیاهوی قلب یک عاشق با اضطراب بیرون بیاد و بگه" : "نگرانت بودم عزیزم، خوبی؟"
° آدم چه بی اندازه محتاج میشه بعضی وقتا° 𖠶𖠶🌱🥺❤️🩹.
- تلاطم 🌊✨
🔗🌊
" بنظرم از دست دادن غمگینتر از نرسیدنه، من ترجیح میدم به چیزی که دوس دارم نرسم تا اینکه اونو داشته باشم و یهو از دستش بدم ."
واقعا درد از دست دادن خیلی دردناکه...!🥺❤️🩹