«فاطمه بانو »
شهریار از قول هممون میگه:
«در ظاهر روی پاهایم ایستاده ام
گاهی میخندم و گاهی گریه میکنم؛
اما حقیقت این است که خسته شدم.
میخواهم فرار کنم میخواهم
بروم و ناپدید شوم»