- نور ؛
راستش آقاجون؛ از همون روزی که رفتی خیلی چیزا عوض شد لااقل واسه من که اینطور بود؛ گمون نکنم برای بقی
برای اولین بار؛ بعد رفتنت؛ حس کردم
باید حواسم باشه!
هم به خودم؛ هم به دوستام.
دوستام که میگم یعنی همهی مردم؛
مثل شما که میگفتی همهی مردم رو دوست داری.. همهی همشون!
مدیر یکی از همین گروههای ایتایی اعلام کرد به مناسبت عید؛ امشب چت آزاده!
از همون اولش که پیام رو دیدم
ته دلم خالی شد..
میدونی که چیا از نظرم گذشت؟
حالا فضا و زمانِ طوفانه
و این من و دوستامیم که باید از این گردباد حادثه ایمانِ سالم به در ببریم!
گفته بودم که بعد رفتنت دیگه از چیزی نمیترسم؟
دل به دریا زدم و گفتم:
دوستان؛
حواستون باشه تو این فضا غرق نشید! (:
جبهه گرفتن و کل گروه به حالت رگبار پُر شد از :
این حرفا چیه؟
باز یکی اومد محرم و نامحرم کشید وسط؟
ما خودمون میدونیم چیکار کنیم و چیکار نکنیم..
بعضیا که.. اصلا بگذریم بابا.! (:
بماند که دلم آتیش گرفت و چقدر طومار نوشتههامو پاک کردم.
چی بگم؟
لبخند زدم و سکوت کردم.
دقیقا همونجوری که؛
گفتی فقط بگید و رد شید!
| دلنوشتههاییکطلبه.
نور؛
1592423_240_۱۷۱۲۲۰۲۲(2).m4a
حجم:
974.9K
*
به دنبال کسی جامانده از پرواز میگردم؛
مگر بیدار سازد غافلی را غافلی دیگر! (: 🕊
نور؛