https://eitaa.com/talkhin/2235 / ما شوکه شده بودیم. بابام اینا هم رفته بودند اونجا که دنبالشون بگردن قشنگ یادمه زنگ میزد میگفت دعا کنید... ولی من با دیدن بعضیا که خوشحالی میکردن مثل کفتار و نو.د میفرستادند حتی ناراحت تر هم میشدم. هعی... خدا رحمتشون کنه واقعا.
-
واقعا روز نکبتی بود