بنیصدر ۱۵ بهمن ۱۳۵۸ شد اولین رئیس جمهور جمهوری اسلامی. توی انتخابات هم رای خیلی بالایی آورد یه حدود ده میلیون رای. ظاهرا همهچیز داشت خوب پیش میرفت ولی مشکل اینجا بود که بنیصدر خیلی زود با بخش اصلی نیروهای انقلابی و حزب جمهوری اسلامی شاخ به شاخ شد
حزب جمهوری اسلامی از اول با بنیصدر اختلاف داشت و حسن حبیبی رو برای ریاست جمهوری معرفی کرده بود. بعدم که انتخابات مجلس برگزار شد نیروهای نزدیک به حزب جمهوری اسلامی دست بالا رو گرفتن این یعنی رئیسجمهور یه طرف بود و اکثریت مجلس و بخش مهمی از نیروهای روحانی و انقلابی طرف دیگه از همینجا دعوای سیاسی جدی شروع شد
بنیصدر خودش رو یه چهره سیاسی مستقل میدید و دنبال این بود که رئیسجمهور عملا دست بالاتری توی اداره کشور داشته باشه. اما خب ساختار جمهوری اسلامی این شکلی نبود که رئیسجمهور هر کاری خواست بکنه رهبر در راس قرار داشت، مجلس قدرت قابل توجهی داشت و نخستوزیر هم نقش مهمی توی قوه مجریه داشت سر همین دعوا خیلی زود رفت سمت قدرت و یکی از دعواهای اصلی سر نخست وزیری بود. بنی صدر میخواست دولت با خودش هماهنگ باشه ولی مجلس زیر بار گزینهای موردنظرش نمیرفت. نهایتا رجایی نخستوزیر شد و رابطه بنیصدر با رجاییم خیلی زود به اختلاف شدید کشید
حالا وسط این دعواها جنگ هم شروع شد ۲۲ شهریور ۵۹ عراق حمله رو شروع کرد. کشور هم تازه از انقلاب بیرون اومده بود، ارتش هنوز از ضربهای دوران انقلاب و پاکسازیا و تغییرات ساختاری خارج نشده بود سپاهم که تازه تشکیل شده بود و هنوز یه نیروی نظامی تثبیت شده نبود. بنیصدر علاوه بر ریاست جمهوری فرمانده کل قوا هم بود پس این اتفاقاتی که توی جبهه ها میافتاد مستقیما با عملکرد و تصمیمای نظامی این مردک گره میخورده
اینجا اختلاف با سپاه و نیروهای انقلابی شدیدتر شد. بنیصدر بیشتر به ارتش کلاسیک تکیه داشت و با سپاه و نیروهای انقلابی اختلاف جدی پیدا کرده بود. نگاهش این بود که جنگ باید با ساختار منظم و کلاسیک ارتش اداره بشه. در مقابلش نیروهای انقلابی معتقد بودن که سپاه و نیروهای مردمی هم باید نقش اوی جنگ داشته باشن
این اختلاف فقط بحث تئوریک نبود وسط جنگ اتفاق میافتاد و روی تصمیمای نظامی اثر میذاشت و خب چون دشمنای ایران فقط ارتش کلاسیک نبودن نمیشد فقط ارتش باشه. پس یه چیزی مثل سپاه لازم بود
یه مثالش همین سربداران توی شمال بود که کلا چریک بودن و نمیشد کلاسیک باهاشون برخورد کرد
یه عملیاتایی مثل نصر و ماجرای هویزه هم بعدا به یکی از محورای اصلی انتقاد از عملکرد بنیصدر تبدیل شدن چون شیوه فرماندهی و اصرارش بر الگوی خاص از جنگ باعث ایجاد بنبست شده بود
از اینجا به بعد دعوا دیگه فقط دعوای رئیسجمهور با یسری نماینده مجلس نبود این بنیصدر کمکم تبدیل شد به محور یه جریان سیاسی در برابر جریان حزب جمهوری اسلامی و نیروهای خط امام
روزنامه انقلاب اسلامی هم که کلا تبدیل شده بود به یکی ازین ابزارهای اصلی جریان. از اون طرف روزنامها و رسانه های وابسته به نیروهای حزب جمهوری اسلامیم علیه بنیصدر فعالیت میکردن
و کشور عملا داشت وارد یه دو قطبی سیاسی خطرناک میشد
چون موضوع فقط این نبود که با چند نفر اختلاف سیاسی داشت رئیسجمهور کشور که کلا تبدیل شده بود به یکی از قطبای مخالف جریان اصلی نظام و بعد از عزل هم با مسعود رجوی از کشور خارج شد
اما قبل از فرار کار به مرحله آخر رسیده بود. خرداد ۱۳۶۰ بنیصدر تقریبا با بخش بزرگی از ساختار سیاسی جمهوری اسلامی درگیر شده بود. مجلس بر ضدش وارد عمل شد و طرح عدم کفایت سیاسی رئیسجمهور رو مطرح کرد
۳۱ خرداد ۱۳۶۰ مجلس عدم کفایت سیاسی بنیصدر رو تصویب کرد.
بعد ازین رای امام خمینی ۱ تیر ۱۳۶۰ بنیصدر رو از ریاستجمهوری عزل کرد
و همین شدش که عمر اولین ریاست جمهوری جمهوری اسلامی تموم شد