دروغ چرا، غیرممکن میتونه برام یه جوک باشه وقتی مغزم تمام سناریوهای ممکن و جلوی چشمام آورده، همیشه و همهجا.
زیر دوش حمام، موقع غذا خوردن، وسط چت کردن، موقع امتحان دادن و یا حتی وسط حرف زدن.
8.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سناریو:
امتحانها تموم شدن، ما آزادیم، داریم به خنکترین شهر توی تابستون گرم میریم تا وسط جنگلهاش کمپ بزنیم.
من و تو روی سقف ماشین نشستیم و عین روانیا قهقه میزنیم، شایدم گهگداری راجع به کتابایی که اوردیم دنبالمون بحث کنیم.
شبها لای چمنها که بوی زندگی میدن دراز میکشیم و ستارههارو واقعی میشماریم تا خوابمون ببره.