دیشب وقتی تازه نیم ساعت بود از قم راه افتاده بودیمتو جاده تایر یه کامیونه ترکید و رفت زیر نمیدونم کجای ماشین. بعد همون نمیدونم کجای ماشین مربوط میشد به بنزین و این جور جاها و اون نمیدونم کجای ماشین دراومدکلا و ماشین داشت میرفت تو ریلهای کنار جاده(تقریبا رفته بود دیگه👺)
بعدم کلا خاموش شد و کار نمیداد، بعدم همش بنزین میچکید
ارهخلاصه، یک ساعت دهنمون سرویس شد ولی به جای اینکه نیم ساعته بریم برسیم قم چهار ساعت تو راه بودیم تا برسیم اصفهان. مرسی تشکر.
هدایت شده از زیرزمین
تو نشونشدهی تکپسرِ فرماندهی هنگ چهارم هستی، اما از ازدواج با چنین مردی خوشت نمیاد، تو برعکس عاشق کتابهایی هستی که هنوز مونده تا تمومشون بکنی. عاشق کتابخونهی عمارت، تو دقیقا زمانی به این دنیا پا میذاری که پسر فرمانده، قراره به عمارت در جهت خواستگاری بیاد و تو سعی داری از اتاق پشتی، وارد حیاط بشی و از عمارت فرار کنی. با باز شدن در، وارد همون اتاق میشی.
برای: معصومه
هدایت شده از زیرزمین
معصومه در حالی که داره از پنجره فرار میکنه: مامان من شوهر نمیخواام🗣