هدایت شده از - متلاطم .
نشستم گوشۀ خیابون؛ چهرههای محزون مردم رو میبینم و به عکست نگاه میکنم، به دخترکی که تو کالسکهش پرچم میگردونه لبخند میزنم و به عکست نگاه میکنم، صدای مداحی تو فضا میپیچه، میخونه:«ای سفرهدار روضۀ زهرا، خداحافظ» و به عکست نگاه میکنم، حاجخانوم کناریم میگه شما مشهدیای؟ مصلی تهران اومدی؟ بغضی میشم و میگم نه و به عکست نگاه میکنم، آب میخورم و یاد لب تشنۀ تو و جدت میافتم و به عکست نگاه میکنم، حیدر حیدر میگم و به عکست نگاه میکنم، به پرچم عزای جدت نگاه میکنم که از همۀ پرچمها بالاتره و به عکست نگاه میکنم، صدایِ« پیکر مطهر امام شهید وارد خیابان امامرضا شد» رو میشنوم و با گریه به عکست نگاه میکنم، تندتند قدم برمیدارم که برسم به نمازی که به پیکر گلگونت میخونن برسم و گریه میکنم و به عکست نگاه میکنم، به عکست نگاه میکنم و هنوز هم که هنوزه در مرحلۀ «انکار» سوگواریام و قلبم میگه اینا همهش دروغه و تو و لبخندت هستید.
بدرود عزیزِ جانم، بدرود...
زندگی کردن باهات مثل اون ادیتایی میمونه که ساعت شیش آلارم میخوره و من اگر آدما دهنشونو ببندن، اگر واقعیت بهم سیلی نزنه، اگر صاف بشینم یهجا و به یه نقطه نگاه کنم میتونم در طی اون ثانیههای نزدیک به دراومدن صدای آلارام هزاربار باهات زندگی کنم
افسوس.
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امشب، بزرگترین دلبستگیم به خاک سپرده شد.
میتونید آدرس مدرسهتون + تاریخ دادن کارنامههاتون/تاریخ گرفتن کارنامههاتون توسط خانواده رو برام ارسال کنید تا مدرسهتونو اتیش بزنم
در ازاش کلیهتونو بدید بهم برم باهاش کتاب بخرم
بوس بای