وای این اسم نرگس خیلی اسم جالبیه، از این جهت که به این نام گلهم داریم
هدایت شده از _مغآزه لبخند فروشی!_.
اسکار مزخرف ترین و پرتروما ترین و تاکسیک ترین سن قطعا میرسه به ۱۳ سالگی
دروغ چرا مثل سگ از این بخش زندگیم میترسم ولی نمیتونم و یا نمیخوام راجع بهش صحبت کنم.
چون آخرین باری که تونستم یکمی صحبت کنم راجع به ترسم در رابطه با این سهماه فقط حس حماقت کردم
بیشتر از همه برای اطرافیانم ناراحتم و مضطرب، خصوصا خواهرم
من همسن خواهرم که بودم چنین چیزایی رو نچشیدم، اما اون میچشه. البته که تقصیر کسی نیست و یک بخشی از زندگیه اما حداقل همین یه بخش از زندگی که خیلی راحت میتونیم تایپش کنیم برای اطرافیان/ازش صحبت کنیم نشون نمیده چقدر دهنمون در طی اون بازهی زمانی سرویس شد و حتی ممکنه این دهن سرویسی تا زمان نا معلومی ادامه پیدا کنه.
این تنها باریه که فکرکنم اینقدر مضطربم، اینقدر ترسیدم و حتی برخلاف تمامبارهایی که دوست داشتم وقتی که ترسیدم کسی کنارم باشه الان اینو نمیخوام، حس میکنم هرچی آدمها بهم نزدیکتر میشن یه ترس و دغدغه و اضطراب دیگه به بارهایی که بهدوش میکشم اضافه میشه.