نمیدونم این شرایط برای بقیههم پیش اومده یانه، گاهی امتحانات خدا، جامعه، خانواده در مجموع اوضاع اطراف همهچیز آدمرو میبره زیر سوال.
یعنی شما باید بری از اول، عین بچهای که میخواد تازه راه بره قدم برداری توی مسیری که پر از تنشه، پر از آدمائیه که میکشن خودشونو تا همرنگ جماعتی بشن که منتظره کسی مخالف قدمهاش قدم برداره تا شمارو موردعنایت قرار بده(منظور کشور نیست، منظور جامعهس)
اما خب اینبار تا حدودی فرق داره، شما سه هزارتا سوال داری توی ذهنت که حتی گاهی میترسی ابرازش کنی برای اشخاصی که اطرافت هستند، سوادشو دارن و از قضا میشناسن تورو! و تو میترسی ابراز کنی که قضاوت بشی.(البته این بخش میتونه برای همه نباشه)
و تو باید خودت یادبگیری چجوری فکرکنی، ممکنه بترسی حتی و این ترس عادیه.
چون ما تا قبل از ورودمون به اجتماع و کشیده شدن راهمون به مسئلهی بلوغ با یک چهارچوب از قبل تعریف شده زندگیمون رو پیش میبردیم که البته چیز بدی نیست، یک قانون طبیعی و یک قاعده ی مهمه که توسط خانواده یعنی بنیاد اصلی آدمیزاد بنیان گذاری شده.
مسئله وقتیه که شما وارد جامعه شدی، و میترسی بشی شبیه کسایی که مخالف عقایدتن، یعنی به طور شفاف بخوایم بگیم میترسی از اون عقاید و مناسکی که خانوادهت برات دست و پا کردن و یک عمر شما باهاش بزرگ شدی فاصله بگیری و بهنظرم این ترس طبیعیه
اما اینکه خودت پاشی، فکرکنی، بری دنبال فلان سوالت و براش خودت یک جواب پیدا کنی ارزشش خیلی بالاتر از اون وقتی میشه که شونزده سال باهاش بزرگ شدی ولی نمیدونی اصلا چرا بهش باور داری
وقتی خود آدم به یک مسئلهای، عقیدهای و.. میرسه حتی حاضره بابتش بمیره، در راه اون باور و عقیده هرچقدر فحش بخوره لذت میبره(الزاما سیاسی و اعتقادی نه، هرجور عقیدهای)
درکل فکرکنم در حال حاضر بزرگترین هدفم و بزرگترین چیزی که بابتش میجنگم همین مسئلهی باور و ایمانه
Masoumeh is speaking
این چالش مخصوص پسرهاست بنویسید چه چیزی / چه کاری از دخترا براتون تحریک کنندهست؟ ناشناس بفرستین این
چرا همه شون انقدر هولــ
جدی ان؟
طوفان دیگری در راه است خیلی جالبه، کاش اولینکتابی بود که از شجاعی میخوندم
اینجوری شاید ذهنیت دیگهای راجع بهش میداشتم و ازش(بیشتر)خوشم میومد