این چنله تمیم تو تلگرام هرسری پست میذاره حس میکنم برگشتیم به سه سال پیش
هدایت شده از او میخواست زنده بماند؛)
داشتم به این فکر میکردم که من توی هیچ کاری خیلی خوب نیستم ، نه توی کتاب خوندن ، نه توی نقاشی کشیدن ، نه توی نوشتن ، توی همشون متوسطم ، شاید متوسط رو به پایین.
حتی توی محبوب بودن بین اطرافیان یا آدمای نزدیکم هم همینطور.
و این توهم ماریای کمالگرا نیست ، حقیقت ماریاست.
هدایت شده از دارم دیوانه میشوم
این خوش ترین و با شکوه ترین شب تمام زندگی پنجاه سالهی من است؛ شبی که در اردوگاه میمانیم_درکنار کنار رزمندهها، در اتاقهای آنها، سرسفرهی آنها، و روی پتوهای زبر آنها میخوابیم.
[سرودخوان جنگ در خطهی نام و ننگ
نادر ابراهیمی.]