eitaa logo
تَمامِ مَن
92 دنبال‌کننده
650 عکس
126 ویدیو
1 فایل
تمامِ مَن در این وَطَن معنا می‌شود...🇮🇷 آیدی جهت ارتباط👇: @saeedi_59
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از ♡فدائیان ولایت♡
18.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بابای من قهرمانه چون شهید شده وداع کوثر خانومِ بابا حسین😭
هدایت شده از حسینیه ایران
🌸 دختر سه‌ساله‌ی شهید‌حسین‌امیدواری، روایتگر شهدا 🔸بابام مال خودمه. دعا کردم شهید بشه بره پیش آقاشهیدمون. حسینیه_ایران_اراک 👇 ╭┅───────┅╮ 🌺 @arakema
در معراج که بودیم همه از صحبت‌های کوثر کوچولو میگفتن و من چیزی متوجه نمیشدم تا برگشتیم و تونستم کلیپ‌هاش رو ببینم. اونجا بود که فهمیدم بجای کوثر باید برای خودم غصه بخورم تا شاید ذره‌ای از این درک و فهم نصیب منم بشه‌. کوثر جانم بابا و مامان از چیا برات تعریف میکردن و چکار کردن که انقدر روحت بزرگ شده و حرف‌هایی میزنی که حتی به ذهن آدمای بزرگتر از تو هم نمیاد چه برسه به زبون آوردنشون!
کوثر سه‌ساله‌ی بابا حسین فدای معصومیت و مظلومیتت بمیرم براتون، یعنی الان در عرض همین یکماه چند تا بچه مثل تو یتیم شدن 💔 از اون اول که میام اسمت رو بنویسم ناخودآگاه هربار نوشتم رقیه و دوباره درستش کردم. بمیرم برای دل رقیه جانم که حتی از زیارتشم محرومیم و ان‌شاءالله خود ایشون همیشه پشت و پناهت باشن.
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امشب باز هم با خانواده میدان شهدا اومدیم. حقیقتا از جمله مادر شهید شرمم شد که میگفتن: من فقط یکی دو شب نتونستم بیام که اونم بخاطر شهادت خود حسین بود. یاد سه چهار روزی افتادم که بخاطر دلایل پیش پا افتاده نتونستم تو تجمع حضور پیدا کنم. امیدوارم این نعمت حضور داشتن‌ها ازم گرفته نشه
تنها چیزی که خیلی ناراحتم کرد دو تا دختر نوجوان پانزده ساله‌ای بودن که آخرای مراسم، بعد از روضه و گریه‌ها اومدن پشت سرم و ادای گریه کردن در میاوردن و با تمسخر و عوض کردن تن صداشون میگفتن که: "اگه الان این شهید نبود ما هم نمیتونستیم اینجا وایستیم" بعدشم خندیدن و خرامان خرامان دست تو دست هم از بین جمعیت بیرون رفتن. اون لحظه برگشته بودم عقب و نگاهشون میکردم اما انگار لال شده بودم و نمیتونستم هیچی بگم؛ فقط تصویر چشمای کوثر رو جلوی چشمام میدیم و درد یتیمی و عزیز از دست دادن این دو خانواده و جمله‌ای که دخترا به مسخره گفتن اما حق‌تر از اون وجود نداشت و اگه همین شهدایی که مسخره کردن نبودن واقعا ما الان نمیتونستیم اینجا وایستیم.
چقدر حرف برای زدن و نوشتم از این مدت دارم و تا اینجا فقط تونستم یه بخشی از اتفاقات یکروز اونم در حد چهار پنج ساعت رو بنویسم. امیدوارم خدا به زمان و قلمم برکت بده و بتونم سریعتر و بهتر پیش برم
شهدا خونه‌ی آخرشونم قشنگه ❤️
دیروز که از معراج‌الشهدا برگشتیم خونه مهرسا با ذوق اومد به مامانم گفت: " مامان، مامان، من امروز بچه‌ی خمینی رو دیدم."
تَمامِ مَن
دیروز که از معراج‌الشهدا برگشتیم خونه مهرسا با ذوق اومد به مامانم گفت: " مامان، مامان، من امروز بچه‌
وقتی این جمله رو گفت؛مامانم یه نگاه به من کرد که منظورش کیه؟ منم شوکه بودم که کیو داره میگه و با کی اشتباه گرفته!؟ اگه میگفت پسر خامنه‌ای رو دیدم می‌گفتم این چند وقت که هی عکسشونو دیده احتمالا کسی شباهت داشته و منظورش به اون بنده خداست ولی پسر خمینی !!!