دوستای خوب گلی هستند از گلهای بهشت، خصوصا وقتی کمک میکنن تا کارات رو انجام بدی 🙂❤️
یادم افتاد امروز باید نذر نمکی که برای شهید #سجاد_زبرجدی داشتم رو ادا کنم.
از اون روزهایی بود که همینجوری کار از در و دیوار رو سرم آدم میریزه و اگه دخترا نبودن واقعا نمیرسیدم.
تا من داشتم بقیه کارام رو انجام میدادن دیدم هانیه بستهبندیها رو تموم کرده.
764.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مرحلهی قیچی و برش دادن
(هرکس زودتر نکته این کلیپ رو بگه سوغاتیش محفوظه)
تنهی محکمی بهم زد و رد شد؛ دستم در صدم ثانیه از شدت داغی سوخت، آستین لباسم خیس و دستام بخاطر شیرینیِ چای نوچ (چسبناک) شده بودن. همهی این شرایط باعث شدن تا ناخودآگاه لب باز کنم و بگم:
_ خانوم! (مکث)
استغفرالله ربی و اتوب و الیه...
از طرف دیگه دوستام هم همزمان شروع کردن حرف زدن تا یوقت این دهان باز شدن بیموقع، کار دستم نده:
_ اشکالی نداره، هیچی نیست ولش کن، به این فکر کن که شاید توام یه زمانی ناخواسته به کسی خوردی و ضرری شامل حالش شده، الان خدا لطف کرده و این اتفاق افتاده تا جبران اون زمان باشه.
+ آره شایدم یه تلنگر بوده از امام رضا تا به خودت بیای و بدونی کجا وایستادی.
و...
این اتفاق و مکالمات برام جالب بودن و یه فرصت درنگ و تامل عجیبی ایجاد کردن.
● درسته که اون لحظه نمیخواستم حرف خاصی بگم و همون استغفار نهایت حرفم بود.
ولی ذهنم آروم شده بود و دیگه اون چسبناکی دستم روی مغزم نبود. به این فکر میکردم که مدتیه این قضیه رو فراموش کردم: که خیلی وقتها، اتفاقات به ظاهر بد دارن جلوی ضرر بزرگتری رو برام میگیرن، مثل اینکه بارِ عذاب و گناهی که قبلا ناخواسته مرتکب شدم کمتر بشه.
یا حتی ثانیهای ایستادن و وقفه باعث بشه تا ذهنم، روحم و جسمم از اتفاق بدی که در حد ثانیهای باهاش فاصله دارم، در امان بمونن.
○ یا اینکه کنترل زبان در شرایط یهویی و اضطرار چقدر مهمه. ممکنه خیلی کارای خوب انجام داده باشی یا نزدیک به دریافت یه لطف و نعمتِ بزرگ الهی باشی ولی با همین دهن باز کردن بیموقع و زدن یه حرف نابهجا همه چیز رو بهم بریزی و تا بعد از مرگت هم متوجه نشی که چرا دارن برخی اتفاقات برات رخ میدن و از مسیر درستی که میرفتی کمکم منحرف شدی.
● چقدر انتخاب دوست خوب و همنشین در سرنوشت آدم مهمه.
اینکه اطرافیانت چه آدمایی هستن و توی چنین موقعیتهایی به اصطلاح آتیش بیار معرکه میشن یا با فکر و عمل سنجیده و دلسوز بودن، تمام تلاششون رو میکنن تا عمل اشتباهی ازت سر نزنه.
نگاهشون فقط محدود به این دنیا نیست، دوست دارن عاقبت بخیریت رو ببینن و با هر کلام و حرفشون تو رو متوجه موضوع مهمتری کنن.
الان که این متن رو نوشتم یادم افتاد قبل این اتفاق ذهنم درگیر مفهوم این بیت شعر نوشته شده بالای چایخونه بود و سر همین هم ازش عکس گرفتم. حس میکنم که این اتفاق و نوشتن ازش هم رزقی بود تا بفهمم تنها امید و راه نجاتم برای عاقبتبخیری شما هستید. امیدوارم مثل امروز که تنهام نذاشتید و تلنگر مهمی بهم زدید توی تنهایی محشر هم فراموشم نکنید.
بجز دامان تو دستانم از هر ثروتی خالیست؛
مکن ای شاه در تنهایی محشر فراموشم