این مدل شیرینی جزو موردعلاقههامه ولی مدتها بود که هرجا میرفتم و بهم تعارف میکردن دست و دلم نمیرفت که چیزی بردارم.
یه روز که پیش مادر شهیده #مهسا_طاهری بودم. حالشون بد بود و با گریه برام تعریف میکرد که مهساش خیلی شیرینی زبون دوست داشت تا این حرف رو زد فهمیدم دیگه نمیتونم مثل سابق از خوردن شیرینیِ محبوبم لذت ببرم.
یادمه دقیقا بعد از این صحبت جایی دعوت بودم و با همین شیرینی ازم پذیرایی کردن ولی دیدنش هم حالم رو بد میکرد. مامان با تعجب نگام میکرد و میگفت: فاطمه! شیرینی زبونهها، نمیخوری؟!
اون لحظه حس میکردم جلوم زهر گرفتن تا شیرینی، بغض گلوم رو گرفته بوده، با رد کردن همه چیز و نفس عمیق سعی میکردم خودمو کنترل کنم و وسط جمع زیر گریه نزنم.
حتی وقتیام رفتم یه گوشه انقدر شیرینی رو توی دستم گرفتم و توی نعلبکی برگردوندم که دیگه دستام چسبناک شده بودن. یه نگاه به آسمون کردم و بالاخره با خودم کنار اومدم. شیرینیها رو به نیت و تصور اینکه اگه الان مهسا اینجا بود اونم از این هدیه امام رضا خیلی خوشحال میشد، خوردم. با خودم میگفتم همونطور که توی خواب به مادرش گفته الان بهترین جا رو داره و کنار اهل بیته، این شهدا هستن که باید برای ما دل بسوزونن که معلوم نیست عاقبتمون چی میشه.
تجربهی عجیبی بود، با بغض شیرینی خوردن و لبخند زدن.
بارون نمنم میومد و دلم میخواست زودتر از شر این دستای چسبناک راحت بشم و دنبال جایی برای شستنشون بودم.
_ بیا بریم آب پیدا کنیم، من دستام رو بشورم.
+ دستت رو بگیر زیر بارون شسته میشن.
_ با این نمِ کمِ بارون چجوری دستم رو تمیز کنم؟
حین همین مکالمه راه میرفتیم به سمتی که بتونم دستام رو بشورم که بارون کمکم بیشتر شد.
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بارون گرفته بود و انقدر واکنش آدما و حالِ اون لحظه جالب بود که وایستادیم به فیلم گرفتن.
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بعد شدیدتر شد و بعضیا میدویدن تا زودتر به یه سر پناه برسن ولی باز هم برای ما قابل تحمل بود و با آرامش فیلم و عکس میگرفتیم.
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینجا دیگه به حدی رسیده بود که سرتا پا همه خیس شده بودن و آب زیادی روی زمین جمع شده بود، حتی آب توی گوشی هم رفته بود. اگه صدا رو گوش بدید متوجه میشید از یه جایی به بعد صدا مبهمتر میشه.
ولی بازم فیلم میگیریم🙃
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از اینجا به بعد چون دیگه همه چیز خیس شده بود، نمیتونستم دوربین رو تمیز کنم و شما شاهد تصویر حرم از پشت هالهی قطرات بارون هستید.
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این بزرگ مرد هم حسابی اون وسط دلبری میکرد و بدون توجه به خیسی و شدت بارون با تمام توانش پرچم رو تکون میداد. با قدرت پرچم رو بالا و پایین میکرد تا خیسی پارچه باعث جمع شدنش نشه و قشنگ تکون بخوره.
ما بچههامون حتی روی خوب پرچم تکون دادن کشورشون هم غیرت دارن، حالا فکر کن پای خاک وسط باشه... 🇮🇷
بارش با همون شدت زیاد ادامه داشت و هرکس یه گوشهی مسقفی پیدا کرده بود و مشغول کاری بود:
یکی با دعای کمیل همراهی میکرد.
یکی نماز میخوند.
یکی دنبال جای گرم بود.
یکی چادر و لباساش رو آویزون میکرد تا خشک بشن. (خدایی این بخش توی حرم امام رضا قفل بود، معمولا حتی چادر روی شونهت هم میوفته سریع میان بهت تذکر میدن اما انقدر اوضاع داغون شده بود که برای اولینبار میدیدم خانوما بدون چادر هستن و کسی بهشون گیر نمیده، از هر جایی که فکرش رو کنید و امکانش بود چادر آویزون بود؛ روی در، صندلی، چهارپایه، کالسکه و...)