گذر ملا و دو تا سقاخونهی قشنگ بازار،
یادمه وقتی بچه بودم و بازار میومدیم، به امید این دو تا سقاخونه راه میرفتم تا سریعتر برسم و بتونم آب بخورم.
همیشه سلام بر حسین گفتنای اینجا بعد از اون خستگی راه و نگاه به نوشتهها بیشتر بهم میچسبید.
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینم بخش مرکزی بازار و فیلمی که همیشه دوست داشتم ثبتش کنم
دلم میخواد برای این دو تا قاب مشترک یه اسم انتخاب کنم ولی هرچی به ذهنم میاد، حق مطلب رو ادا نمیکنه.
شما کمک بدید:
@saeedi_59
دلم میخواست امروز با هرکس که مغازهش بازه یا تنهاست صحبت کنم و ازشون بدونم ولی صداهای توی مغزم و حال بدی که از صبح داشتم این اجازه رو بهم نداد.
میخواستم زودتر برسم خونه و قرص بخورم تا درد زودتر ولم کنه ولی از وقتی رسیدم و شروع به نوشتن کردم حسرت اون صحبت نکردنا به دلم مونده.
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این فیلم هم بمونه به یادگار از سیزده بدر ۱۴۰۵ تا یادم باشه یه عدهای تازه عزیز و جوان از دست داده بودن، دلشون فقط بودن کنار اونها رو میخواست.
۱۴۰۵/۰۱/۱۳
در ستایش مادران و دستهایشان که بیقرار گرفتن دست عزیزکردههاشون بود ولی فقط سنگ و مشتی خاک زیر دستشون نشست.💔
تَمامِ مَن
به میدون شهدا که رسیدیم، یه خانم ازمون پرسید: برنامهای ندارن؟ منو معلم یه نگاه به خیابون انداختیم ک
باید بگم که اراده، عزم و عشق مردم به کشورشون توی دو دوتا چهارتای ما نمیگُنجه.
🇮🇷 امشب هم میدان خالی نشد.
دخترکان و پرچمهایشان...
یکی کوچکترینش را داشت،
و دیگری بزرگترین را،
یکی هم حد وسط رو نگه داشته و پرچمش در قد و قواره خودش بود.
مهم بالا نگهداشتن پرچم و تکان دادنش با تمام توانشان بود.