eitaa logo
- تامیلا -
902 دنبال‌کننده
507 عکس
107 ویدیو
7 فایل
برایَم از دریایی بگو که رگهای آبیِ زیر پوستت به آنجا می‌ریزند ؛ - .. آدمیزاد طومارِ طولانیِ انتظار است . . ؛ 🌛 وَ تامیلا هم‌تعریفِ بخشش است ، بخششِ بغض‌های بلعیده شده ..
مشاهده در ایتا
دانلود
۲۸ شهریور ۱۴۰۳
- تامیلا -
وداع‌همیشه‌با‌غم‌‌آمیخته‌‌است.‌ ‌کلمه‌‌وداع‌با‌خودش‌غم‌ ، بغض‌ و‌اشک‌‌به‌همراه‌‌دارد. وصال‌همیشه‌شیرین‌‌بوده ، اما‌ترسِ‌ازوداع‌‌‌‌طعم‌شیرین‌‌وصال‌را‌برایِ‌‌ عاشق‌‌‌‌گَس‌میکند. اصلا‌برای‌همین‌است‌که‌میگویند‌ ، وداع‌ سخت‌ترین‌بخشِ‌وصال‌است. ترس‌از‌وداع‌‌‌در‌قلب‌یک‌عاشق‌همیشه ‌وجود‌دارد‌. ترسِ‌از‌رفتن‌ ، ترس‌از‌خداحافظی‌ ، ترس‌از‌ترک‌شدن ، ترس‌از‌جدایی. وداع‌با‌هرکس‌تلخیِ‌‌خودش‌را‌دارد. وداع‌با‌یار‌ ، وداع‌با‌دوست‌ ، وداع‌با‌خانواده‌ ، حتی‌وداع‌با‌خاطرات. اما‌ ، نه‌. شما‌که‌هر‌کسی‌نیستید‌.‌ شما‌پناهید ، ملجاء‌ید ، دوامِ‌دلِ‌‌شکسته‌یِ‌مایید‌ ، قوامِ‌محبت‌ِ‌روحید ، مَحرم‌اسرار‌ِ‌مَگو‌یید ، شنوایِ‌حرف‌هایِ‌درِگوشی‌‌ ، و‌مأمن‌‌‌‌بغض‌هایِ‌فرو‌خورده‌اید‌‌. شما‌برایِ‌ما‌حکمِ‌‌خانه‌را‌دارید‌. آدمی ، ‌هر‌بار‌‌از‌‌دار‌دنیا‌گلاویز‌میشود‌ و‌توسط‌‌روح‌ِزمین‌خورده‌اش‌آویزان‌از‌ غم‌ها ، به‌‌خانه‌پناه‌میبرد‌. خانه‌همان‌جایی‌ست‌که‌با‌تمام‌‌‌‌تلخی‌هایِ‌دنیا‌ کامت‌در‌آنجا‌شیرین‌میشود. از‌دنیا‌دل‌میکنیم‌و‌به‌خانه‌‌برمیگردیم‌و‌ ایمان‌داریم‌آغوش‌صاحب‌خانه‌برایمان‌ باز‌است‌. ما‌تحت‌هیچ‌شرایطی‌با‌شما‌خداحافظی‌ نمیکنیم‌. اصلا‌وداع‌با‌شما‌برای‌ما‌‌بی‌معنا‌‌‌ست. ما‌از‌خانه‌میرویم‌ ، و‌هربار‌دلشکسته‌تر ‌به‌خانه‌برمیگردیم.‌ و‌میدانیم‌صاحب‌خانه‌ ، هوایِ‌دلِ‌ رنجور‌ما‌را‌دارد.‌ ما‌تلخیِ‌دنیا‌را‌به‌شیرینیِ‌چایی‌های ‌چایخانه‌شما‌میفروشیم ‌و‌‌دم‌صبح‌دل‌میسپاریم‌به‌‌صدایِ‌نقاره‌ خانه‌ی‌تان. ما‌آتشِ‌‌غم‌هایمان‌را‌با‌خوردن‌جرعه‌ای‌از‌ آب‌سقاخانه‌‌‌خاموش‌میکنیم. وهنگام‌‌بازگشت‌ ، با‌خود‌نجوا‌میکنیم : " باشد‌که‌به‌زودی‌باز‌هم‌مارا‌ سخت‌در‌اغوش‌بگیرید‌‌ ، به‌امید‌دیدارِ ‌جنابتان‌‌‌میرزایِ‌خراسانیِ‌دل "
۲۸ شهریور ۱۴۰۳
این‌حسی‌که‌حتی‌برای‌نزدیک‌ترین‌ رفیقت‌هم‌غریبه‌شدی‌ ، دردناکه‌.
۳۰ شهریور ۱۴۰۳
اما‌عزیزِ‌من‌ ، شب‌ها‌دچار‌خفقان‌‌میشوم‌. خفقانِ‌احساسات‌و‌خاطرات.‌
۳۰ شهریور ۱۴۰۳
نصف‌عمرم‌تو‌ی‌ترافیک‌‌بودم.
۳۱ شهریور ۱۴۰۳
آدمیزاد‌ ، از‌بدو‌تولد‌تا‌لحظه‌مرگ‌ " باترسِ‌از‌ترک‌شدن " ‌‌‌‌‌‌زندگی‌میکنه.
۱ مهر ۱۴۰۳
تناقض‌ِ‌بین‌حرف‌و‌عمل‌ِ‌آدما‌‌اذیتم‌میکنه‌.
۲ مهر ۱۴۰۳
خانجون‌یه‌دختر‌و‌پسر‌دیگه‌رو‌به‌هم رسوند‌‌‌‌ ، و‌امروز‌عقدشون‌بود (: .
۳ مهر ۱۴۰۳
اما‌عزیزِ‌من‌ ، من‌غم‌را‌درونِ‌چشمانت‌دیدم. متلاطم‌بود‌‌امواجِ‌آرامشت. اماتو‌امیدوار‌باش‌ ، چرا‌که‌آدمی‌درپیِ‌هیچ ‌نیست‌ ، جز‌‌بهانه‌ای‌برایِ‌زیستن‌ ، ماندن‌ ، و‌جوانه‌زدن.
۳ مهر ۱۴۰۳
سیدی‌دیگر‌را‌در‌‌هوایِ‌مه‌آلود‌ضاحیه‌گم ‌کرده‌ایم.‌ خدایا‌‌به‌خیر‌بگذران.
۶ مهر ۱۴۰۳
ضاحیه چقدر شبیه ورزقان شده سید. ضاحیه چقدر مه‌آلود شده. ضاحیه چقدر پنهان‌کار. همه دنبال شمایند آقای من. خبرنگارها دنبالتان می‌گردند. تلفن‌ها شماره محافظان و همراهانتان را می‌گیرند. مردم دست به دعا برداشته‌اند. علما بر سجاده‌ها نشسته‌اند. در حرم‌ها ختم صلوات گرفته‌اند باز. چندساعت است که مدام کانال‌های خبری را اسکرول میکنیم؛ گاه به تایید، گاه به تکذیب. شما گم‌شده‌اید آقاسید و چشمان ما به دنبال ردی از وجود نازینتان. شب شده سید. ضاحیه تاریک است. ضاحیه شب‌ها شیعه‌کش است. زنان شیعه بغض کرده‌اند؛ مردانی که دل خودشان هم قرص نیست، دندان می‌سایند که «چیزی نیست؛ ان شاءالله پیدایش می‌شود». ما تاب گم شدن سید دیگری را باز نداریم. از دل تاریکی بیا و مقابل دوربین‌ها ظاهر شو و بگو هستم، اینجایم و تا آخرش باقی‌ خواهم ماند. بیا و باز روی کاغد کوچکی «قطعا ننتصر» بنویس و پایش را امضا کن. شما چراغ دل‌های زخم‌خورده شرقی‌مردمان جنگ‌زده‌اید آقای من. کجایی سید زخم‌خرده‌ها. حاج‌آقا هارداسان؟ «مهدی مولایی»
۶ مهر ۱۴۰۳