eitaa logo
آموزش انگلیسی به زبان ساده 🩷🌱
142 دنبال‌کننده
16 عکس
99 ویدیو
0 فایل
قراره با هم انگلیسی یاد بگیریم! از کلمات جدید تا مکالمه‌های کاربردی بدون استرس، بدون پیچیدگی فقط کافیه که همراه بشی🩷🌱 سوالی داشتید پاسخگو هستم 🌱 @Ttanhaee89
مشاهده در ایتا
دانلود
«📢 دوستان عزیزم! به زودی یه دوره‌ی مخصوص کتاب نهم برگزار می‌کنم. جزئیات کامل دوره رو چند روز دیگه اعلام می‌کنم. پس با من همراه باشید 🧡📚»
Jack and the Beanstalk --- Once upon a time there was a boy called Jack. وَنَس اَپان اَ تایم دِر واز اِ بوی کالْد جَک He lived with his mother. They were very poor. هی لیوْد ویذ هیز مادِر. دی وِر وِری پور All they had was a cow. آل دی هَد واز اِ کاو --- One morning, Jack’s mother told Jack to take their cow to market and sell her. وان مورنینگ، جَکْز مادِر تولْد جَک تو تِیک دِر کاو تو مارکیت اَند سِل هِر On the way, Jack met a man. آن دِ وی، جَک مِت اِ مَن He gave Jack some magic beans for the cow. هی گِیو جَک سام مَجیک بینز فور دِ کاو --- Jack took the beans and went back home. جَک توک دِ بینز اَند وِنت بَک هوم When Jack’s mother saw the beans she was very angry. وِن جَکْز مادِر ساو دِ بینز شی واز وِری اَنگری She threw the beans out of the window. شی ثرو دِ بینز اَوت آو دِ ویندو --- The next morning, Jack looked out of the window. دِ نِکست مورنینگ، جَک لوکْت اَوت آو دِ ویندو There was a giant beanstalk. دِر واز اِ جایِنت بین‌استاک He went outside and started to climb the beanstalk. هی وِنت اَوتساید اَند استارتیذ تو کلایم دِ بین‌استاک --- He climbed up to the sky through the clouds. هی کلایمْد آپ تو دِ اسکای ثرو دِ کلادز Jack saw a beautiful castle. He went inside. جَک ساو اِ بیوتیفول کاسل. هی وِنت اینساید --- Jack heard a voice. ‘Fee, fi, fo, fum!’ جَک هِرْد اِ ویس. «فی، فای، فو، فام!» Jack ran into a cupboard. جَک رَن اینتو اِ کابرد --- An enormous giant came into the room and sat down. اَن اِنورمَس جایِنت کِیم اینتو دِ روم اَند سَت داون On the table there was a hen and a golden harp. آن دِ تیبِل دِر واز اِ هِن اَند اِ گولْدِن هارپ --- ‘Lay!’ said the giant. The hen laid an egg. It was made of gold. «لِی!» سِد دِ جایِنت. دِ هِن لِید اَن اِگ. ایت واز مِید آو گولْد ‘Sing!’ said the giant. The harp began to sing. «سینگ!» سِد دِ جایِنت. دِ هارپ بیگَن تو سینگ Soon the giant was asleep. سون دِ جایِنت واز اَسیپ --- Jack jumped out of the cupboard. جَک جامپْد اَوت آو دِ کابرد He took the hen and the harp. هی توک دِ هِن اَند دِ هارپ Suddenly, the harp sang, ‘Help, master!’ سادِنلی، دِ هارپ سَنگ، «هِلپ، مَستِر!» --- The giant woke up and shouted, ‘Fee, fi, fo, fum!’ دِ جایِنت ووک آپ اَند شاوتیذ، «فی، فای، فو، فام!» Jack ran and started climbing down the beanstalk. جَک رَن اَند استارتیذ کلایمینگ داون دِ بین‌استاک The giant came down after him. دِ جایِنت کِیم داون آفتِر هیم --- Jack shouted, ‘Mother! Help!’ جَک شاوتیذ، «مادِر! هِلپ!» Jack’s mother took an axe and chopped down the beanstalk. جَکْز مادِر توک اَن اَکس اَند چاپْت داون دِ بین‌استاک The giant fell and crashed to the ground. دِ جایِنت فِل اَند کْرَشْت تو دِ گراند Nobody ever saw him again. نوبادی اِوِر ساو هیم اَگِن --- With the golden eggs and the magic harp, Jack and his mother lived happily ever after. ویذ دِ گولْدِن اِگز اَند دِ مَجیک هارپ، جَک اَند هیز مادِر لیوْد هَپیلی اِوِر آفتِر
جک و لوبیای سحر آمیز روزی روزگاری پسری به نام جک با مادرش زندگی می‌کرد. آن‌ها بسیار فقیر بودند و تنها داراییشان یک گاو بود. یک روز صبح، مادر جک به او گفت، گاوشان را به بازار ببرد و او را بفروشد. در بین راه جک مردی را دید، او به جک در اِزای گاو چند لوبیای جادویی داد. جک لوبیاها را گرفت و به خانه برگشت. وقتی مادرِ جک لوبیاها را دید بسیار عصبانی شد. لوبیاها را از پنجره به بیرون انداخت. صبح روز بعد، جک از پنجره به بیرون نگاه کرد ،ساقه‌ی لوبیای بزرگی را دید و از آن بالا رفت. او از میان ابرها گذشت و به سمت آسمان رفت جک قلعه‌ی زیبایی دید و وارد آن شد. جک صدایی شنید.فی فیی فو فوم، او سریع به داخل کمد دوید. غول بزرگی وارد اتاق شد وآنجا نشست. روی میز یک مرغ و چنگی طلایی بود. غول گفت:«تخم بزار!» مرغ تخمی از طلا گذاشت. غول گفت: بخوان! چنگ شروع به آواز خواندن کرد. غول خیلی زود به خواب رفت. جک از کمد بیرون پرید. مرغ و چنگ را برداشت. ناگهان، چنگ فریاد زد: «ارباب، کمک!» غول از خواب بیدار شد و فریاد زد: «فی، فی، فو، فوم!» جک دوید واز ساقه‌ی لوبیا پایین رفت. غول به دنبال او پایین آمد. جک فریاد زد: «مادر! کمک!» مادرِ جک تبر را برداشت و به ساقه‌ی لوبیا زد. غول به روی زمین افتاد و کسی دیگر او را ندید. جک و مادرش با تخم‌های طلا و چنگ جادویی تا آخر عمر به خوشی زندگی کردند.
دوستان این یک داستان مبتدی هست که اگر بتونید بخونید و متوجه‌اش بشید خیلییی عالیهه 🧡💛 اگر تونستی بخونی و بفهمی بهم بگو 🩷 @Ttanhaee89
سلام دوستای گلم ♥️♥️
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❌ Very smart ✅ Intelligent = باهوش، زرنگ ❌ Very beautiful ✅ Gorgeous = بسیار زیبا، خیره‌کننده ❌ Very happy ✅ Ecstatic = بسیار خوشحال، سرخوش ❌ Very bad ✅ Awful = افتضاح، بسیار بد ❌ Very long ✅ Extensive = گسترده، طولانی ❌ Very fast ✅ Swift = تند، سریع ❌ Very big ✅ Massive = عظیم، بسیار بزرگ ❌ Very upset ✅ Distraught = بسیار ناراحت، پریشان ❌ Very cold ✅ Freezing = یخ‌بندان، بسیار سرد ❌ Very clear ✅ Obvious = آشکار، واضح