eitaa logo
طنزیف 🎒
1.6هزار دنبال‌کننده
21.8هزار عکس
12.3هزار ویدیو
29 فایل
مجله تفریحی سرگرمی خبری و فرهنگی اجتماعی با چاشنی طنز با طنزیف غصه هاتونو پاک کنید تنظیف=پاک کردن ، پاکیزه ساختن ⛔️تبلیغ و تبادل نداریم ارتباط با مدیر https://abzarek.ir/service-p/msg/4321309
مشاهده در ایتا
دانلود
883.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این دیگه آخر تنبلیه😁😁😂 🆔 @tanzyf ♨️
🌹۱۵ شوال، سالروز شهادت حضرت حمزه(علیه‌السلام) و وفات حضرت عبدالعظیم الحسنی(علیه‌السلام) تسلیت باد (( از فیض گنبد و حرم سیدالکریم / دارد هوای کرب و بلا را دیار من)) 🕊صلوات 🆔 @tanzyf ♨️
🔞ته زن‌ زندگی آزادی‌شون همین لجنزاره... 🆔 @tanzyf ♨️
گران بودن آدمها به اندازه وسعت قلبشان است، نه به اندازه اعداد حساب بانکیشان... 🆔 @tanzyf ♨️
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅صحنه شهادت حضرت حمزه(علیه‌السلام) عموی پیامبر در فیلم محمد رسول الله(صلی الله علیه وآله) به مناسبت روز شهادت حضرت حمزه این زن که بالای سر حضرت حمزه می آید، هند ،همسر ابوسفیان ( و مادر معاویه) است که دستور می‌دهد جنازه حمزه را بشکافند و جگر حمزه را به دندان می گیرد و به هند جگرخوار معروف می شود 🆔 @tanzyf ♨️
😏کمی آرام تر بگویید! 🆔 @tanzyf ♨️
ليوان آب برای قديم بود! توی اين دوره و زمونه بايد بگيد : گوشی دستته بزار زمين بيا کار مهم دارم😁😂 🆔 @tanzyf ♨️
آخه چرا همیشه اونی که از همه بیشتر خروپف می‌کنه زودتر از بقیه هم خوابش می‌بره؟😐😭 🆔 @tanzyf ♨️
کسی نیست بگه کاش بنزی بودیم گرفتار در سیل امارات؟!😏 🆔 @tanzyf ♨️
🤦‍♂ یه زمانی بحرین هم استانی از استان‌های ایران بود... 🔺نقشه سال ۱۳۴۰ ایران 🆔 @tanzyf ♨️
💫 🔹مامان صدا زد: امیرجان، مامان بپر سه تا سنگک بگیر. 🔸اصلاً حوصله نداشتم، گفتم: من که پریروز نون گرفتم. 🔹مامان گفت: خب، دیروز مهمون داشتیم زود تموم شد. الان نون نداریم. 🔸گفتم: چرا سنگک، مگه لواش چه عیبی داره؟ 🔹مامان گفت: می‌دونی که بابا نون لواش دوست نداره. 🔸گفتم: صف سنگک شلوغه. اگه نون می‌خواید لواش می‌خرم. 🔹مامان اصرار کرد سنگک بخرم. قبول نکردم. مامان عصبانی شد و گفت: بس کن، تنبلی نکن مامان، حالا نیم ساعت بیشتر تو صف وایسا. 🔸این حرف خیلی عصبانیم کرد. آخه همین یه ساعت پیش حیاط رو شسته بودم، داد زدم: من اصلاً نونوایی نمی‌رم. هر کاری می‌خوای بکن! 🔹داشتم فکر می‌کردم خواهرم بدون این که کار کنه توی خونه عزیز و محترمه اما من که این همه کمک می‌کنم باز هم باید این حرف و کنایه‌ها رو بشنوم. دیگه به هیچ قیمتی حاضر نبودم برم نونوایی. حالا مامان مجبور می‌شه به جای نون، برنج درسته کنه. اینطوری بهترم هست. 🔸با خودم فکر کردم وقتی مامان دوباره بیاد سراغم به کلی می‌افتم رو دنده لج و اصلا قبول نمی‌کنم اما یک دفعه صدای در خونه رو شنیدم. اصلاً انتظارش رو نداشتم که مامان خودش بره نونوایی. آخه از صبح ۱۰ کیلو سبزی پاک کرده بود و خیلی کارهای خونه خسته‌اش کرده بود. اصلاً حقش نبود بعد از این همه کار حالا بره نونوایی. 🔹راستش پشیمون شدم. هنوز فرصت بود که برم و توی راه پول رو ازش بگیرم و خودم برم نونوایی اما غرورم قبول نمی‌کرد. سعی کردم خودم رو بزنم به بی‌خیالی و مشغول کارهای خودم بشم اما بدجوری اعصابم خرد بود. 🔸یک ساعت گذشت و از مامان خبری نشد. به موبایلش زنگ زدم، صدای زنگش از تو آشپزخونه شنیده شد. مثل همیشه موبایلش رو جا گذاشته بود. 🔹دیر کردن مامان اعصابمو بیشتر خرد می‌کرد. نیم ساعت بعد خواهرم از مدرسه رسید و گفت: تو راه که می‌اومدم تصادف شده و مردم می‌گفتند به یه خانم ماشین زده. خیابون خیلی شلوغ بود. فکر کنم خانمه کارش تموم شده بود. 🔸گفتم: نفهمیدی کی بود؟ 🔹گفت: من اصلاً جلو نرفتم. 🔸دیگه خیلی نگران شدم. رفتم تا نونوایی سنگکی نزدیک خونه اما مامان اونجا نبود. یه نونوایی سنگکی دیگه هم سراغ داشتم رفتم اونجا هم تعطیل بود. 🔹دلم نمی‌خواست قبول کنم تصادفی که خواهرم می‌گفت به مامان ربط داره. تو راه برگشت هزار جور به خودم قول دادم که دیگه تکرار نشه کارم. 🔸وقتی رسیدم خونه انگشتم رو گذاشتم روی زنگ و منتظر بودم خواهرم در رو باز کنه اما صدای مامانم رو شنیدم که می‌گفت: بلد نیستی درست زنگ بزنی؟ 🔹تازه متوجه شدم صدای مامانم چقدر قشنگه! نفس عمیقی کشیدم و گفتم: الهی شکر و با خودم گفتم: قول‌هایی که به خودت دادی یادت نره! 🔰پدر و مادر از جمله اون نعمت‌هایی هستند كه دومی ندارند ‌پس تا هستند قدرشون رو بدونيم! افسوسِ بعد از اونها هيچ دردی رو دوا نمی‌كنه؛ نه برای ما، نه برای اونها... 🆔 @tanzyf ♨️