هدایت شده از بغضِناگُفته؛
صبرم رو دیدی؟
حالا بشین زیر میز زدنم رو نگاه کن، نخواستنم رو نگاه کن، اهمیت ندادم رو نگاه کن.
حالم داغونه
و درحالی که ترکیب چاووشی و هیراد و پاشایی گوش میدم
دارم چندتا متن میخونم که در حالت عادی هم میتونم به اندازه یه هفته باهاشون غمگین باشم
لطفا با من از سلامت روان صحبت نکنین💆🏻♀
اندࢪاحوالاٹ
هدایت شده از ˙˚ 𝘕𝘰𝘵𝘩𝘪𝘯𝘨 ˚˙
دُرود و مِهر.
این پیامُ فور و از 1 تا 30 یه عدد رو انتخاب کنید؛ هر عدد متعلق به یک کارته که پشتش هدیه های ریز و درشت پنهان شده. کارت ها توی 4 ردهٔ معمولی، خاص، کمیاب و افسانه ای تقسیم بندی میشن و ردهٔ هر کارت تا لحظهٔ انتخابش برای شما یه رازه.
Limit : 363 | For tags.
هدایت شده از بغضِناگُفته؛
خدافظی آسون نیست؛
از کسایی که برات مهم بودن؛
از کسایی که ازشون انتظاری نداشتی؛
کسایی که بهت چیزای خوب یاد دادن؛
آدمایی که همیشه بهت کمک کردن
و همیشه خواستن که برات تایم بزارن!
کسایی که با وجودشون فهمیدی هنوزم
آدمای خوب رو این زمین زندگی میکنن!
ولی خب خدافظی هم بخشی از زندگیه!
شاید هیچوقت دوباره همو نبینیم؛
ولی خب خاطرات از یاد آدم نمیره!
گاهی اوقات باید دور شد تا بهتر بشه همه چی!🥲💔
خُوُرشِید مُحَمَّد اَست وُ صَآدِق مَآه اَست
خُوُرشِید هَمِیشِه بآ قَمَر هَمرآه اَست
یَعنِی کِه وِلَآدَتِ اِمَامِ صَآدِق
دَر رُوُزِ وِلَآدَتِ رَسُوُلُالله اَست
#چندورقشعر
هدایت شده از ˙˚ 𝘕𝘰𝘵𝘩𝘪𝘯𝘨 ˚˙
کارت شماره 13 │کمیاب
یک داستان کوتاه که خودت شخصیت اصلی هستی :
یک شب، وقتی شهر تقریباً خوابیده بود، او کنار پنجره نشسته بود و به چراغهای دوردست نگاه میکرد.
روی میز، یک لیوان نیمهخورده و چند آهنگ غمگین در صف پخش بودند؛ همان آهنگهایی که آدم عاقل نباید وقتی حالش خوب نیست سراغشان برود. گوشیاش را برداشت و برای چندمین بار جملهای را که نوشته بود خواند: «قبلاً خیلی شاد بودم...»
لبخند کوتاهی زد.
ـ چه مسخره... انگار اون آدم واقعاً یکی دیگه بوده.
همان لحظه، باد پرده را کنار زد و چیزی روی لبهی پنجره افتاد؛ یک تکه کاغذ کوچک. روی آن فقط یک جمله نوشته شده بود: «تو از بین نرفتی؛ فقط مدت زیادیه خودت رو پشتِ این همه زخم قایم کردی.»
چند ثانیه به جمله خیره ماند. بعد کاغذ را تا کرد، داخل جیبش گذاشت و دوباره به چراغهای شهر نگاه کرد.
این بار، برای اولین بار بعد از مدتها، خیلی آرام گفت:
ـ شاید هنوز تموم نشده باشه.
𝑴𝒚 𝑫𝒆𝒂𝒓 خَلَعْ