❗️مرد عرب، نگران نزد پیامبر آمد❗️
🔺حدود دو سال است که خدا فرزند پسری به من داده است، من و همسرم هر دو سفید پوستیم ولی بچه ی ما سیاه به دنیا آمده است.
♦️تا اینکه کسی در دلم نگرانی ای ایجاد کرد و گفت: همسرت به تو #خیانت کرده است و این پسر، پسر تو نیست چرا که همرنگ تو به دنیا نیامده است، اکنون این فکر تمام وجودم را فرا گرفته است که نکند همسرم به من خیانت کرده باشد و این پسر، فرزند من نباشد.
💎پیامبر فرمودند:
به بیرون از مدینه برو جوانی مشغول به کار است و در حال ساختن خانه ای می باشد، او را پیدا کن و فرزندت را کنار او رها کرده و نظاره گر باش...
📌اگر فرزندت به نزد او رفت بدان #حلالزاده است اما اگر پسرت از آن جوان دوری کرد نطفهاش از تو نیست
🍃مرد چنین کرد
بیرون از مدینه رفت و جوان را دید
فرزندش را کنار او رها کرد و خود عقب رفت، کودک کمی به مرد که در حال کار کردن بود نگاه کرد، کمی اطراف او راه رفت و اطرافش را نگاه کرد.
📿مرد عرب ایستاده بود و از دور تماشا می کرد که کودک چه می کند، در دلش غوغایی بود، دید پسرکش گوشه ی پیراهن جوان را گرفت و تکان داد و دستهایش را باز کرد تا جوان او را بغل کند.
دید که جوان دست از کار شست و کودک را بغل کرد، از دور لبخند کودک و آن مرد جوان را دید دلش آرام گرفت
به نزد جوان آمده و سلام کرد و کودک را خواست که از آغوش جوان بگیرد، کودک خودش را به آغوش مرد جوان چسبانیده بود
بالاخره پدر، پسرش را گرفته و از مرد جوان عذر خواست و خداحافظی کرد
به #مدینه و مسجد #پیامبر آمد و ماجرا تعریف کرد.
💎رسول گرامی اسلام به او فرمودند: شک نکن که این پسر فرزند توست و ممکن است در اعقاب تو فردی سیاه بوده باشد که این فرزند به او تمایل پیدا کرده و نطفه به شکل او منعقد شده است
مرد عرب از رسول گرامی اسلام پرسید : می شود آن جوان را به من معرفی کنید
حضرت فرمودند: او برادر و عموزاده ی من #علی_بن_ابیطالب است
🔹سپس رو به عرب فرمودند :
⭐️ دروغ میگوید آن کسی که می گوید #حلالزاده است اما با #علی دشمنی دارد.
📗امالی صدوق، ص ۲۰۹
📗بحار الانوار، ج ۲۷، ص ۱۴۷
@tarbiatemanavi
#حقیقت_شیعه در#اطاعت_پذیدی از#امام_زمانش است.
✨عبدالله بن #ابییعفور به #دردی مبتلا بود که #درمان آن برایش سختتر از خود درد بود، زیرا #پزشکان معالج برای تسکین #مرض وی #شراب تجویز کرده بودند.
وی برای حل این مشکل از #کوفه به #مدینه رفت و از محضر مولای خویش کسب تکلیف کرد.
امام صادق (ع) فرمود:
#شراب_ننوش.
🔻عبدالله وقتی به کوفه برگشت، درد به سراغش آمد. بستگانش با اصرار و #اجبار اندکی شراب به او نوشاندند. درد آرام شد. او از این حادثه تلخ و ناگوار خیلی #ناراحت شد. دوباره به مدینه منوره مسافرت کرد و موضوع را با امام در میان نهاد.
امام #صادق(ع) فرمود:
✨«ای عبدالله! از آن ننوش! #حرام است! این ناراحتی از #شیطان است که بر تو مسلط شده است. اگر او از تو #ناامید شود، تو را رها خواهد کرد و دیگر به سراغت نخواهد آمد.»
عبدالله به کوفه برگشت. درد شدید شد. بیش از همیشه او را آزار میداد. بستگانش وقتی ناراحتی او را دیدند، به او گفتند:
🔻«تو برای #تسکین، ناچاری مقدار کمی از شراب بنوشی!» عبدالله گفت:
«به خدا قسم! هرگز یک قطره هم نخواهم نوشید. هرچند بمیرم.»
ناراحتی وی مدتی ادامه داشت، تا اینکه خداوند او را #شفا داد و تا زنده بود آن ناراحتی را احساس نکرد. این چنین بود که پیشبینی امام صادق (ع) تحقق یافت.
📚کشی، الرجال، ج۱، ص۲۴۷_۲۴۸
@tarbiatemanavi