نامه سوم_ آشنای غریبه
میدانم
میدانم که این چشم ها لیاقت تو را ندارند!
اما
اگر کور شوم، کر شوم، لال شوم، فلج شوم!
مطمئنم
مطمئنم که اگر بیایی و از کنارم رد شوی بوی آشنای تو را حس میکنم.
"و تو همان آشنای غریبه ای"
شکسته بغض گلویی که گیر یک نفر است
و جان خسته مردی که سیر یک نفر است
به غیر گوشه نشینی میان مردم چیست
نشانه های جوانی که پیر یک نفر است
مرا مبخش و به آغوش حَصر ملحق کن
به یوسفی که کماکان اسیر یک نفر است ...
#هادی_معراجی