کتیبهای در شهر وان ترکیه مربوط به دوره خشایارشاه به سه زبان فارسی باستان ، ایلامی و اکدّی.
#کانال_تاریخ_و_سیاست
@tarikhbekhanim
باسلام
در دوره خشایارشاه میتوان گفت که وسعت کشور ایران به اوج خود رسید و بعد از آن ، تاکنون این میزان وسعت هیچگاه تکرار نشده.
پس از خشایارشاه ، پسرش اردشیر اول موسوم به اردشیر درازدست ، به سلطنت رسید و این اسم را خود مورخین یونانی روی او گذاشتهاند. برای این اسم چند نقل قول هست. یکی اینکه میگویند دستهای بلندی داشته و یکی هم اینکه میگویند که کشور زیر سلطه او بسیار بزرگ بوده و به اصطلاح دستش به همه جای عالم میرسیده و لذا به این صفت معروف شد.
افول دولت هخامنشی به قولی پس از مرگ خشایارشاه آغاز شد و به قولی بعد از مرگ همین اردشیرخان .
قبلا هم عرض کردم که افول یک سلطنت همیشه از قدرتمندترین و مقتدرترین پادشاه بوده. چرا که نقطه اوج آن سلطنت ، همان پادشاه مقتدر است و اگر بعد از او پادشاه مقتدرتری میآمده پس نقطه اوج این منحنی ، این دومی بوده و از آنجا به بعد منحنی ، نزولی میشده.
القصه ، این اردشیر درازدست همان است که با ایجاد اختلاف بین ایالتهای یونان ، مخصوصا بین آتن و اسپارت ، آنها را به اضمحلال کشاند و گفتیم که این کار باعث شد این ایالتها ضعیف شوند و در نهایت یک ایالت نه چندان معروف به نام مقدونیه به ریاست فیلیپ بالا بیاید و بر همه یونان حاکم شود و بعد از او پسرش ، اسکندر به سلطنت رسید که اقدام به کشورگشایی کرد و داستان او را خواهیم گفت.
در زمان اردشیر اول چند اتفاق مهم دیگر هم افتاد که باید گفته شود. یکی اینکه عزرا نامی از طرف او برای تمشیت اوضاع یهودیان اورشلیم به آن ناحیه فرستاده شد. مورخان معتقدند که این عزرا همان حضرت عُزیر است که در قرآن ذکر شده و در یک داستانی صدسال به خواب رفت و بعد بیدار شد و در طی این مدت ، دنیا ، تغییراتی کرده بود. اورشلیم در آن دوره جزئی از ایران بود و بین یهودیان آنجا اختلافات زیادی بروز کرده بود و اردشیر ، حضرت عزیر را از شوش برای مرتب کردن اوضاع اورشلیم به آنجا فرستاد.
دیگر اینکه در طی سلطنت اردشیر ، تمیستوکل ، حاکم آتن به ایران پناهنده شد.
این خیلی مهم بود و از فتح آتن مهمتر بوده.
این تمیستوکل همان است که در طی لشکرکشی خشایارشاه به یونان ، حاکم آتن و رئیس نیروی دریایی یونان بود و گفتیم که در این لشکرکشی اگرچه خشایارشاه پیروز شد و بر آتن غلبه کرد اما در نبرد دریایی با کشتیهای یونانی به فرماندهی همین تمیستوکل ، آسیب زیادی دید و اغلب ناوهای جنگی ایران غرق شدند.
همین تمیستوکل بعدها در زمان اردشیر اول ، مورد غضب یونانیها قرار گرفت و متهم به خیانت شد و مجبور شد که از یونان فرار کند و به ایران پناهنده شود. این آقا با استقبال گرم اردشیر مواجه شد و زبان فارسی را هم بخوبی یاد گرفت و اردشیر او را حاکم چند شهر در آسیای صغیر کرد که گفتیم یونانیتبار بودند .
از اردشیر در کتابهای یهودیان هم خیلی نام برده شده و او را تجلیل کردهاند و از او در این کتابها به اسم ارتخشستا نام برده شده.
اردشیر در سال ۴۲۴ قبل از میلاد پس از ۴۰ سال سلطنت فوت کرد و در همان روز همسرش ، داماسپیا هم فوت کرد و هر دو را در نقش رستم دفن کردند که آرامگاهشان هنوز هم هست.
بعد از او پسرش ، خشایارشاه دوم به سلطنت رسید که در مورد او خواهیم گفت.
#کانال_تاریخ_و_سیاست
@tarikhbekhanim
نقشه ایران در زمان هخامنشیان
منطقه تراکیا همان است که گفتیم الان بین ترکیه و یونان و بلغارستان تقسیم شده و در سمت چپ این نقشه است.
حضور ایران در اروپا و شمال آفریقا و شمال عربستان خیلی قابل توجه است.
تمام ترکیه فعلی که به اسم آسیای صغیر معروف بوده متعلق به ایران بوده.
در سمت شرق هم ایران با چین ، همسایه بوده.
#کانال_تاریخ_و_سیاست
@tarikhbekhanim
باسلام
بعد از اردشیر درازدست یا همان اردشیر اول ، اوضاع دولت هخامنشی بسیار وخیم شد و این همان خواست دولت یونان بود.
شاهان هخامنشی زود به زود کشته میشدند و دیگری به جای آنها میآمد.
بعد از اردشیر ، پسرش به نام خشایارشاه دوم به سلطنت رسید که فقط ۴۵ روز حکومت کرد و بعد توسط برادرش ، سُغدیانه ، کشته شد.
سُغدیانه هم فقط ۷ ماه سلطنت گرد و بعد برادر دیگر یعنی داریوش دوم به سلطنت رسید.
این داریوش دوم در منابع تاریخی یونانی ، اُخوس ، نامیده شده.
داریوش دوم ، سُغدیانه را دستگیر کرد و او و تعدادی از شاهزادگان هخامنشی را به قتل رسانید.
پس تا اینجا که هنوز یکسال از مرگ اردشیر درازدست نگذشته است سه پادشاه را نام بردیم که هر سه ، پسران اردشیر بودند و یکی یکی به سلطنت رسیدند. داریوش دوم نسبت به قبلیها اقتدار بیشتری داشت و نزدیک به ۱۹ سال سلطنت کرد . در دوره او بود که اختلاف بین یونانیها مخصوصا آتن و اسپارت زیاد شد و در نهایت منجر به جنگهای داخلی به نام جنگهای پلوپونز گردید که ۲۶ سال ادامه داشت. در این اختلافات ، داریوش دوم از اسپارت حمایت میکرد و برای آنها پول میفرستاد و به این اختلافات دامن میزد.
در دوره داریوش دوم علیرغم اینکه آدم نسبتا مقتدری بود ولی علائم سقوط دولت هخامنشی آشکار شده بود و برخی ایالتهای امپراطوری ایران ، شورش کردند. از جمله مصر که بر علیه عوامل ایرانی ، شورش کرد و مستقل شد.
در زمان داریوش دوم یک طبيب یونانی به نام کتزیاس به ایران پناهنده شد و در دربار ایران مشغول به کار گردید و همین آقا مقدار زیادی از تاریخ ماد و بابل و دوره هخامنشی را نوشت و برای ما به یادگار گذاشت و اطلاعات ما از آن دوره از همین کتزیاس است. برخی بر این عقیدهاند که کتزیاس ، بعنوان اسیر به ایران آمده و بعد به علت اینکه پزشک بوده در دربار از او استفاده شده .
کتزیاس آثار زیادی دارد ولی همه آنها از بین رفته و فقط نقلقول از کتابهای او در کتابهای قدیمی یونان مانده که خیلی زیاد هستند و همین یک عامل مهم برای تدوین تاریخ ایران باستان شده است. این خیلی مهم است و من نقش کتزیاس در تاریخ ایران را خیلی عمیق میدانم.
یک مورخ یونانی دیگر هم به نام هرودوت داریم که اندکی قبل از کتزیاس بوده. این آقا هم از یونانیهای آسیای صغیر بوده. یعنی کشورش جزئی از ایران باستان بوده که به زبان یونانی صحبت میکردهاند. هرودوت هم از مورخان بسیار بزرگ است و مقدار زیادی از تاریخ جنگهای ایران و یونان توسط این آقا نوشته شده.
داریوش دوم در زمینه ساخت و ساز و آبادانی کشور هم کارکرد خوبی داشته و بالاخره او هم در سال ۴۰۴ قبل از میلاد ، فوت کرد و در نقش رستم دفن گردید و او آخرین شاه هخامنشی بود که در این منطقه دفن شد.
داریوش دوم در شاهنامه به اسم داراب آمده است. بعد از داریوش دوم ، اردشیر دوم به سلطنت رسید که خواهیم گفت.
#کانال_تاریخ_و_سیاست
@tarikhbekhanim
باسلام
عرض شد که جانشین داریوش دوم ، اردشیر دوم بوده. اسم این آقا در اصل ، ارشک بوده و اردشیر احتمالا صفت او بوده که به معنای دادگستر است. برخی منابع گفتهاند که اشکانیان که حدود یک قرن بعد به سلطنت رسیدند خودشان را به همین ارشک یا اردشیر دوم ، منسوب میکردند. والله اعلم.
القصه این اردشیرخان دوم پسر ارشد کوروش دوم بود و سلطنت نسبتا طولانی داشت و در بین شاهان هخامنشی به عقل و فراست و زیرکی و هوش بالا معروف بوده و علیرغم اینکه شورشهای زیادی در دوره او اتفاق افتاد ، اما با درایت همه شورشها را خوابانید و سلطنت موفقی داشت. اما به هرحال شیرازه نظامی و سیاسی ایران از سالها قبل از هم پاشیده بود و وجود یک پادشاه بالیاقت خیلی تاثیرگذار نبود.
در زمان او رابطه اسپارت با ایران بد شد و در عوض رابطه آتن با ایران خوب شد. در حالیکه قبلا گفتیم که ایران همیشه از اسپارت حمایت میکرد و او را بر علیه آتن تحریک میکرد.
اسپارت در دوره اردشیر دوم به ایران حمله کرد و میخواست که آسیای صغیر را از ایران جدا کند. ایران هم مبلغ زیادی پول برای آتنیها فرستاد و آنها را به جان اسپارتیها انداخت و در یونان دوباره جنگ داخلی شد. این جنگ حدود ۶ سال طول کشید و بعد خود یونانیها دست به دامن ایران شدند که بینشون صلح برقرار کند. ببینید اینها همه عبرت است. سیاست خارجی نقش خیلی مهمی در پیشرفت کشور دارد. از هرطرف که به مسائل و مشکلات کشور نگاه میکنیم باز دوباره میبینیم که یک جورایی به سیاست خارجی برمیگرده.
یک سفیر به نام آنتالکیداس از طرف یونان به ایران آمد و در کمال خضوع و خشوع از ایران درخواست میانجیگری کرد. اردشیر دوم هم نوشت که پادشاه ایران عزم کرده که دول یونان هر کدام مستقل باشند و در کار هم دخالت نکنند وگرنه به خشم پادشاه ایران گرفتار میشوند.
بعد هم کلی از آنها امتیاز گرفت و قبرس و دریای مدیترانه و سواحل یونان از آن ایران شد. انشالله ما دوباره به این روزها میرسیم.
ایران برای بازپسگیری مصر هم اقدام کرد اما موفق نشد و سپاه ایران برگشت.
اردشیر دوم اهل آبادانی کشور هم بود و کشور را از نظر فرهنگ معماری و هنر ، توسعه داد و آثار مکتوب و سنگنوشتههای خوبی از خودش به جا گذاشته تااینکه در سال ۳۵۸ قبل از میلاد فوت کرد و او را در اطراف تخت جمشید دفن کردند و پسرش اُخوس با لقب اردشیر سوم به سلطنت رسید که خواهیم گفت.
#کانال_تاریخ_و_سیاست
@tarikhbekhanim
باسلام
عرض شد که بحث ما در این چند قسمت بیان شرح حال افراد تاثیرگذار در تاریخ ایران است و موضوع آن شرح تاریخ شاهان و سلاطین نیست. تاریخ شاهان و سلاطین ایران قبلا در بخش تاریخ ایران گفته شد و در اینجا فقط تاریخ شاهان معروف و تاثیرگذار چه تاثیر مثبت و چه تاثیر منفی را خدمت شما عرض میکنم.
بعد از اردشیر دوم سهتا پادشاه دیگر آمدند و بعد از آن اسکندر حمله کرد و سلسله هخامنشی را برانداخت. اولین آنها اُخوس ، معروف به اردشیر سوم بود که ۲۰ سال حکومت کرد و آدم شجاع و نسبتا با تدبیری بود اما این آقا اقداماتی کرد که سقوط دولت هخامنشی را سرعت بخشید.
یکی این که شورشها از گوشه و کنار مملکت زیاد شد و خیلی از مناطق دور از پایتخت و به اصطلاح مناطق مرزی ، اعلام استقلال کردند. اردشیر سوم بسیاری از این شورشها را سرکوب کرد اما به جای اینکه راه عدالت و مهربانی را پیش بگیرد تا شورشها پایان یابد ، خشونت زیادی به خرج داد و فشار بر مردم را بیشتر کرد. از جمله در مصر و آسیای صغیر و در قبرس و فینیقیه شورشهایی شد و اردشیر سوم همه را با خشونت سرکوب کرد.
مورخین معتقدند بیشتر دوره سلطنت این شاه به جنگ با شورشیان گذشت و جنگ داخلی مهمترین معضل حکومت او بود.
یکی دیگر از اقدامات منفی این پادشاه برادرکشی و قتل خاندان خودش بود بطوری که برای بعد از خودش جانشین لایقی نگذاشت و همین امر باعث ضعیف شدن پایههای سلطنت شد.
قبلا خدمت شما عرض کردم که سربازان ایرانی هم از سالها قبل به نبرد با یونانیها خاتمه دادهبودند و همین مسئله باعث تنبلی و تنپروری سربازان و ضعیف شدن ارتش ایران شد و در عوض ایران اقدام به دخالت سیاسی و ایجاد تفرقه بین یونانیها کرده بود . اما در زمان اردشیر سوم یونانیها کمکم به زیر چتر یکنفر آمدند و متحد شدند که این یک نفر همان فیلیپ ، پدر اسکندر بود.
القصه ، بعد از اردشیر سوم که در سال ۳۳۸ قبل از میلاد فوت کرد پسرش ارشک به سلطنت رسید . ارشک همان آرشام است که در فارسی باستان و فارسی میانه به دو شکل متفاوت تلفظ میشده. منابع تاریخی معتقدند که لقب ارشک ، اردشیر چهارم بوده.
در زندگی اردشیر سوم و اردشیر چهارم ، نام یک نفر خیلی تکرار شده و آن ، باگواس است که خواجه دربار بوده اما خیلی نفوذ داشته و همین آقا ، اردشیر سوم را مسموم کرد و به قتل رساند و ارشک را شاه کرد تا با تسلط بر ارشک ، همه کاره دربار شود.
وقتی ارشک به سلطنت رسید از دخالتهای باگواس به تنگ آمد و در صدد قتل او برآمد اما باگواس پیشدستی کرد و ارشک را هم مسموم کرد و در نهایت ارشک بعد از فقط دو سال سلطنت به قتل رسید و باگواس یکی از شاهزادگان هخامنشی که خیلی هم معروف نبود و ارتباطی با ارشک نداشت را به سلطنت رسانید که اسمش داریوش بود و به داریوش سوم معروف شد.
این شخص که ۶ سال سلطنت کرد آخرین پادشاه هخامنشی بوده و در قسمت بعدی در مورد او خواهم گفت.
#کانال_تاریخ_و_سیاست
@tarikhbekhanim
باسلام
آخرین پادشاه هخامنشی که نقش خیلی مهمی در تاریخ ایران داشت داریوش سوم بود که در شاهنامه با عنوان دارا از او ذکر شد و گفتیم که فرزند پادشاه قبلی یعنی ارشک نبود بلکه فقط از سلسله هخامنشی و از یک تیره دیگر بود.
در بعضی از تواریخ ذکر شده که او از نوادگان داریوش دوم بوده که گفتیم فردوسی در شاهنامه اسم او را داراب گذاشته. پس از نظر فردوسی دارا پسر داراب آخرین پادشاه هخامنشی است که در جنگ با اسکندر مقدونی پسر فیلیپ ، شکست خورد و سلسله هخامنشی برافتاد.
میگویند که داریوش سوم آدم شجاع و دلیر و زیبا و خوشاندام و پهلوان بوده و با جنگ و ابراز شجاعت به سلطنت رسیده اما در جنگ با اسکندر به او خیانت شد و یونانیهای ساکن آسیای صغیر که ایرانی حساب میشدند و در ارتش ایران بر ضد اسکندر میجنگیدند ، پشت او را خالی کرده و فرار کردند و همین باعث شکست ارتش ایران شد.
یکی دیگر از دلایل شکست ارتش ایران این بود که ایرانیها ، دشمن را دستکم گرفته بودند. بارها با آتنیها و اسپارتیها جنگیده و تقریبا همیشه پیروز شده بودند ولی اینبار فرق میکرد و دشمن آنها کسی بود که از مقدونیه برخاسته و همه اروپا را مغلوب خودش کرده و حالا به فکر جهانگشایی افتاده بود.
نظام پادشاهی هخامنشی هم ضعیف و لرزان شده بود و دیگر از دست فرد باکفایتی مثل داریوش سوم هم کاری برنمیآمد. این استکه بنده در همین کانال بارها عرض کردهام که از اول نباید گذاشت که رخنه و فساد و انحراف در پایههای حکومت ایجاد بشود وگرنه خیلی زود پایههای حکومت سست میشود و از دست هیچکس ولو ولیخدا و پیامبر و امام هم کاری ساخته نیست.
قوانین لیبرالی که الان در کشور ما اجرا میشود و فرهنگ و اقتصاد ما را به این روز انداخته در کجا به تصویب رسیده؟ از فیلتر کدام نهاد رد شده؟
آیا این فیلتر شورای نگهبان که اصلا برای جلوگیری از لیبرال شدن جامعه ، تاسیس شده وظیفه خود را به خوبی انجام داده؟
اگر یادتان باشد در تاریخ مشروطه توضیح دادم که تمام تلاش شیخ فضلالله نوری آن بود که نگذارد در مجلس قوانین ضداسلام و قوانین لیبرالی تصویب بشود. شیخ فضلالله در عراق درس خوانده بود و در آن موقع ، عراق جزئی از کشور عثمانی بود و شیخ فضلالله نتیجه اجرای مشروطه در عثمانی را که منجر به لائیسیته شده بود دیده بود و لذا تمام تلاش خود را کرد که در ایران این اتفاق نیفتد و بر سر همین مسئله جان خودش را هم گذاشت.
فلسفه تشکیل شورای نگهبان بعد از انقلاب هم همین بود که متاسفانه به بدترین وجه ممکن به وظیفه خود عمل نکرد.
القصه ، یکی دیگر از علل شکست ایران در مقابل اسکندر ، حضور داریوش در خط مقدم جبهه بود. اصولا در ایران رسم بود که پادشاه در جنگ شرکت میکرد اما فقط جهت فرماندهی و در عقب آوردگاه.
اما داریوش در جنگها با اسکندر در نوک حمله شرکت میکرد و در نتیجه در آخرین جنگ ، توسط گارد ویژه اسکندر محاصره شد و نزدیک بود که اسیر شود و لذا مجبور به فرار گردید و همین مسئله عامل شکست ایران شد.
یکی دیگر از دلایل شکست این بود که داریوش کماکان میخواست به همان روش قدیمی شاهان هخامنشی که بین آتن و اسپارت و لشکریان یونان تفرقه میانداختند و فرماندهان را میخریدند و همیشه هم پیروز میشدند ، اقدام کند که راجع به آن توضیح دادیم. اما اینبار فرق میکرد و همه یونانیها تحت یک پرچم و یک فرمانده به نام اسکندر به جنگ ایران آمده بودند و لذا فریب آنها مشکل بود.
یکی دیگر از دلایل شکست ایران هم این بود که یونانیها و کلا اروپاییها در طول تاریخ به آموزش و نظم و انضباط اهمیت میدادند و همیشه قشون آموزشدیده و منظم داشتند اما ایرانیها هیچوقت دارای سپاه و ارتش منظم و آموزش دیده نبودند و هروقت که میخواستند به جنگ بروند عشایر و مردم عادی و تعدادی از پهلوانان را فراخوان میکردند و با لباس و تجهیزات نامناسب و ناکافی به جنگ میرفتند. این نقیصه به جز یک دوره کوتاه در دوره صفویان همیشه و همیشه بوده و هنوز هم هست.
در یک یا دو مورد در جنگ هم داریوش اشتباهات استراتژیک انجام داد و در حالی که ایرانیها تا مرحله قتل اسکندر جلو رفته بودند ، در نهایت شکست خوردند.
جنگ ایران و اسکندر حدود ۴ سال طول کشید یعنی از ۳۳۴ قبل از میلاد تا ۳۳۰ ق.م و شامل چند جنگ بود از جمله جنگهای گرانیک و ایسوس و گوگمل.
اغلب این جنگها در شمال عراق امروزی و در آسیای صغیر و سوریه امروزی رخ داد که همه این مناطق متعلق به ایران بود.
خلاصه اینکه ایران در نهایت شکست خورد و اسکندر به پایتخت ایران یعنی پرسپولیس وارد شد و تختجمشید را به آتش کشید و داریوش سوم مجبور به فرار شد و به شمال ایران رفت و برای جمعآوری قشون جدید اقدام کرد. اسکندر در تعقیب او وارد شمال ایران شد و نجیبزادگان ایرانی به داریوش خیانت کرده و او را به قتل رساندند و جسد او را در کنار جاده که مسیر اسکندر بود رها کردند و رفتند.
در مورد داریوش سوم انشالله در قسمت بعدی باز هم صحبت خواهم کرد.
#کانال_تاریخ_و_سیاست
@tarikhbekhanim
باسلام
عرض شد که یکی از تاثیرگذاران بر تاریخ کشور ما ، داریوش سوم بوده که در شاهنامه به دارا پسر داراب ، معروف است.
شاید بشود گفت که یکی دیگر از تاریخسازان ایران هم خود اسکندر ، پسر فیلیپ باشد.
اسکندر ، اسمی است که ما روی او میگذاریم و در زبان لاتین ، الکساندر گفته میشود که مؤنث آن میشود الکساندرا.
عربها الکساندر را به اسکندر تبدیل کردند و همان کلمه وارد زبان فارسی شد وگرنه در ایران قبل از اسلام هم او را الکساندر مینامیدند.
بعد از فوت داریوش سوم که شرح آن گذشت ، یک دولت یونانی تحت نظر اسکندر در ایران تشکیل شد و اسکندر خودش برای فتح هند ، به مشرق رفت و هند و قسمتی از چین را فتح کرد. پس از آن آهنگ بازگشت کرد و به قصد برگشت به یونان ، حرکت کرد و در بابِل بیمار شد و در سنین جوانی که برخی ۵۰ و برخی ۳۲ گفتهاند فوت کرد.
علت مرگ او به قولی مالاریا بوده و باستان شناسان جدید میگویند شاید گیلنباره بوده است که یک بیماری خودایمنی و ناشی از اختلال در سیستم اعصاب محیطی است.
القصه ، اسکندر فرزند نداشت و بنابر وصیت او ، فتوحاتش بین سردارانش تقسیم شد و یکی از آنها به نام سلوکوس فرمانروای بابِل شد که ایران هم جزئی از قلمرو او میشد.
مرکز حکومت سلوکوس ، شهر سلوکیه در نزدیکی بابل بود و دولتی که او تشکیل داد دولت سلوکیان نامیده میشد. این شهر را سلوکوس خودش به سبک یونانی بنا نهاد و آن را سلوکیه نامید که آثار آن هنوز در عراق هست. بعدها پایتخت را به شهر دیگری در شام منتقل کرد که انطاکیه نامیده میشد و هنوز هم هست. این شهر الان جزئی از ترکیه است و شهر بزرگی است. خلاصه اینکه تمام این منطقه ، جزو دولت سلوکیان بوده که ایران هم جزئی از آن بوده. دولت سلوکیان حدود ۲۵۰ سال دوام آورد. اما سلطه آنها بر ایران حدود ۸۰ سال بود و بعد از آن، ایران ، مستقل شد و در سال ۲۴۷ قبل از میلاد دولت اشکانیان ، رسما تاسیس شد . دولت اشکانیان به مدت ۴۷۱ سال دوام آورد یعنی تا سال ۲۲۴ میلادی که ساسانیان جای آنها را گرفتند.
خب تا اینجای کار یادتان باشد تا انشالله در قسمت بعدی در مورد تاثیر فرهنگ یونانی بر ایران توضیح بدهم.
حالا یک نکته از شاهنامه فردوسی را میخواهم خدمت شما عرض کنم.
از نظر فردوسی، هیچ وقت یک دشمن خارجی نتوانسته بر ایران پیروز بشود و تنها پیروزی خارجیها بر ایرانیها حمله اعراب بود و این هم به خواست خود ایرانیها بوده که عاشق اسلام شدند و آن را قبول کردند وگرنه قبل از اسلام هم عربها چندین بار به مناطق مرزی ایران حمله کرده بودند و هربار شکست میخوردند.
القصه ، نظر فردوسی این استکه اگر اسکندر توانست بر ایران چیره شود به خاطر این بوده که خودش هم ایرانی بوده. حالا فردوسی یک داستانی ساخته که اصلا مستند نیست و میخواهد ثابت کند که داریوش سوم یا همان دارا با اسکندر برادر میشده.
این داستان از این قرار است که فردوسی میگوید که داریوش دوم که از نظر فردوسی پدر داریوش سوم است و فردوسی او را داراب مینامد با دختر فیلیپ ، پادشاه مقدونیه ، ازدواج میکند و این جزئی از مفاد صلحنامه بین ایران و مقدونیه بوده.
خلاصه دختر فیلیپ که ناهید نام داشته به ایران میآید و با داراب ازدواج میکند اما به زودی بیماری بدی میگیرد که تمام بدن او متعفّن شده و غیرقابل تحمل میگردد.
داراب او را به یونان بازمیگرداند. غافل از اینکه ناهید حامله بوده و وقتی به پیش فیلیپ میرسد شکمش برآمده و آثار حاملگی ظاهر میشود.
فیلیپ که فرزند پسر نداشته ، به امید اینکه جنین درون شکم ناهید ، پسر باشد ، اعلام رسمی میکند که همسر پادشاه حامله است. بعد هم، منتظر میماند و پس از تولد ، همه جا ، جار میزنند که این فرزند خود فیلیپ است .
از بخت روزگار ، فرزند ناهید هم پسر میشود و اسم او را اسکندر میگذارند که در حقیقت فرزند داراب و برادر دارا بوده و جنگ اسکندر با دارا در حقیقت یک جنگ داخلی بوده و به معنای سلطه اجنبی بر ایران نبوده است.
این هم نظر فردوسی در مورد اسکندر.....
#کانال_تاریخ_و_سیاست
@tarikhbekhanim
باسلام
در این قسمت قرار شد که در مورد فرهنگ و سیاست و کشورداری یونانیها و تاثیرات دولت سلوکیان بر ایران ، صحبت نمایم.
گفتیم که اسکندر با کشورگشاییهایی که انجام داد فرهنگ یونانی را برای چنددهه بر بسیاری از کشورها ، مسلط کرد . اما سنت تاریخ و سنت الهی بر صعود و سقوط افراد و تمدنها بنا شده و به فرمایش قرآن، دنیا هرروز در دست کسی است ( تلکالایام نداولها بینالناس ) و لذا بعد از دولتهای یونانی که در مناطق مختلف دنیا تشکیل شد ، یک دولت دیگر در اروپا سربرآورد و یونان را جزئی از قلمرو خودش کرد و ما از این تاریخ به بعد اسمی از یونان به عنوان یک ابرقدرت در مقابل ایران نداریم. این دولت که در اروپا ، بوجود آمد دولت روم باستان بود که داستان آن را در قسمتهای بعدی خواهم گفت.
خب ، حالا باید عرض کنم که یونانیها به عنوان یک ابرقدرت در دنیای غرب دارای یک فرهنگ و تمدنی بودند که به آن تمدن هلنی گفته میشد. هلنیسم یعنی یونانیّت. یعنی یونانی بودن. چنانکه ایرانیها را پارسی مینامیدند. پارسی اشاره به فرهنگ و تمدن ایرانی دارد. هلن هم نام یک منطقه از یونان بود که تمدن یونانی از آنجا پا گرفته بود و لذا به فرهنگ و تمدن یونانیها میگفتند تمدن هلنی. برخی منابع هم گفتهاند که هلن نام یکی از الهههای یونان بوده و این هم البته درست است.
البته در همان دوره ، در اروپا ، تمدنهای دیگری مثل تمدن کِرِت هم بودند که پیشرفت خوبی داشتند اما به پای فرهنگ و تمدن هلنی نمیرسیدند.
تمدن هلنی به نظر بنده خیلی پیشرفته بوده و مخصوصا در زمینه نجوم و ریاضیات و فلسفه و موسیقی و حقوق و فیزیک و شعر و ادبیات و تاریخ و خلاصه از نظر علمی ، حرف زیادی برای گفتن داشته اما همانطور که قبلا هم عرض کردم ، منشأ فرهنگ و تمدن ، خاورمیانه یا همان شرق آسیا بوده و خصوصا بابل و مصر در این زمینه پیشتاز بودهاند و به اعتراف خود یونانیها ، معلمان اصلی دانشمندان یونان ، مصریها بودهاند و یونانیها برای یادگیری ریاضیات و فلسفه و طب و .... به مصر سفر میکردهاند و بعدها در خیلی رشتهها از مصریها جلو زدند.
در قسمت تاریخ انبیاء خدمت شما عرض کردم که مقدار زیادی از پیشرفت علوم هم مدیون رسولان و انبیاء بوده و از زمان ارسال رُسُل بود که جهش علم هم شروع شد و پیامبران هم اغلب در همین مناطق شرق آسیا ظهور کردند.
خلاصه اینکه انتظار میرفت ، دولتهای یونانی که در ایران و مصر و آسیای صغیر و عراق امروزی تشکیل شدند هم مروّج فرهنگ و تمدن هلنی باشند. اما تاریخ میگوید که این تاثیرات دو طرفه بوده و به همان میزان که یونانیها بر شرقیها تاثیر گذاشتند ، تمدن شرق هم بر آنها اثر گذاشت. به همین دلیل است که میگویند جنگها از عوامل اصلی تبادل فرهنگ و تمدن هستند.
یکی از تاثیرات فرهنگ و تمدن هلنی در ایران ، واحدهای وزن و حجم بود. تا قبل از حمله اسکندر اوضاع وزن و حجم در ایران پریشان بود و یونانیها اینها را منظم کردند و واحد ، تاسیس کردند. مثلا یکی از این واحدها ، دِرَم بوده که هر پنجاه درم ، تقریبا معادل یک کیلوگرم امروزی بوده. این واژه هنوز هم در شهرها و روستاهای ایران به کار میرود و در همین استان اصفهان واژه صددرم داریم که میشود دوکیلوگرم. البته قانوناً باید دوکیلو باشد اما در طول تاریخ تغییر کرده.
یکی هم واحد پول است که دِرخَم نامیده میشد و به پول نقره میگفتند . همین کلمه به زبان عربی رفت و تبدیل به درهم گردید.
یکی از تاثیرات مهم هلنیسم در ایران ، دموکراسی بود که از قدیم در یونان وجود داشت و خودش از عوامل سقوط یونان شد.
دموکراسی ، یک کلمه یونانی است . دِمو به معنای مردم است و کراتوس به معنای حاکمیت.
بنابراین دموکراسی به معنای حکومت مردم بر مردم میشود یا همان مردم سالاری.
دولت سلوکیان در ایران و آسیای صغیر و بابِل ، دموکراسی و مجلس سنا و مجلس عوام ایجاد کرد و همین مسئله را بعدها دولت اشکانیان که بعد از سلوکیان آمدند تقلید کردند و یک مجلس به نام مجلس مهستان تشکیل دادند که البته فقط یک مجلس مشورتی بود و نه قانونگذاری. در حالیکه در یونان ، واقعا کار قانونگذاری میکرد.
مجلس مهستان با روی کار آمدن ساسانیان برچیده شد .
خب اطلاعات دیگر در این مورد انشالله بماند برای قسمت بعدی.
#کانال_تاریخ_و_سیاست
@tarikhbekhanim