رئیسم میگه یه روز وارد آشپزخونه شدم دیدم همسرم جلوش یه شیشه مرباس وداره گریه میکنه گفتم چی شده
گفت در شیشه مربا باز نمیشه
در شیشه رو بازکردم گفتم همین گریه داشت
چند روز بعد رفتم خونه پدریم مادر یه حرفی زد گفتم شما زنها یه کارتون میشه
اونروز مهوش برای اینکه نتونسته درشیشه مربابالنگ روبازکنه گریه میکرد
مادرم گفت بروببین کجای زندگی زنت درد میکنه که نشسته برای درشیشه مربا گریه میکنه
میگه به حرف مادرم فکر کردم
دیدم این چندوقت چقدرهمسرم آسیب دیده و منم چون میدیدم صبوره چشم پوشی کردم
میگفت زنهاعجیب نیستن
گاهی دق دلیشون روسرجزئیات خالی میکنن
@tarrkhoon; ִֶָ
مهم نیست یه آدمو چند وقته میشناسی، تو بگو یه هفته، وقتی طنز همو درک کنین و چرت و پرتاتون برا هم بامزه باشه یهو میبینی پله های صمیمیتو دارین دو تا یکی میرین بالا، انقد مهمه این قضیه.
@tarrkhoon; ִֶָ
"تو ماه بودی، ماه. زیبا، دور، دستنیافتنی.
من؟ من برهای گمشده در کوهستان، که آنقدر سربههوای ماه ماند تا گله را گم کرد.."
@tarrkhoon; ִֶָ
همیشه یک دختر وارد زندگیت میشه که از خودش هم شما رو بیشتر دوست داره؛ولی اگه از دستش بدی زندگیتو باختی…
@tarrkhoon; ִֶָ
محمدرضا طاهری در جوابِ بدیِ آدمها
خیلی قشنگ نوشته؛
"جهان را بر ما سخت کردی،
بعید است خدای ما بر تو آسان بگیرد"
@tarrkhoon; ִֶָ
این بیت از مولانا تو هر حس و حالی که باشی وادارت میکنه به آرامش برسی:
واگر بر تو ببندد همه رهها و گذرها
ره پنهان نماید، که کس آن راه نداند
@tarrkhoon; ִֶָ
امیر علی نبویان تعریف قشنگی از عشق داره که میگه:
"همیشه خوشگلترش هست؛
ولی عشق به شما می آموزد که نبینی"
@tarrkhoon; ִֶָ