eitaa logo
طرز طنز
64 دنبال‌کننده
130 عکس
6 ویدیو
2 فایل
ارائه مطالب ادبی - پژوهشی در حوزه ادبیات طنز - ارتباط با مدیر کانال: @chapaak
مشاهده در ایتا
دانلود
📖تفاوت نگاه بودیسم ذِن و فلسفه‌ی غرب به طنز🧐 بخش اول✏️ برای ذِن، طنز به آن دلیل ارزشمند است که به قطع وابستگی‌های‌مان به دکترین‌ها، به فهمِ مفهومی و به خودِ موهوم کمک می‌کند، چرا که طنز برخورد احساس و فهم، معکوس کردن دیدگاه‌ها و عاجز کردن منطق را دربر دارد. و هم‌چون بصیرت که گاهی شکلی از آن است، طنز به همان اندازه برق‌آسا و غیرمنتظره فرود می‌آید. «آها»ی ناگهانی بصیرت از «ها ها»ی فهمیدن یک لطیفه چندان دور نیست. گفت‌وگو میان استادان و شاگردان، اغلب انتقال‌های شناختیِ غیرمنطقی را دربر می‌گیرد، همچون وقتی که توزان (تونگ-شان) می‌پرسد: «بودا چیست؟» و پاسخ می‌شنود: «مقداری کتان». تناقضات به شکلی مشابه برای عاجز کردن ذهن منطقی مفیدند و بنابراین، به آن‌ها توجه می‌شود. حتی نیازی نیست پاسخ به پرسش‌های شاگردان اصلاً معنایی داشته باشد، همچون وقتی‌که رینزای به همه‌ی پرسش‌ها بدون استثنا با «کواتز»[یک کلمه‌ی بی‌مفهوم] یا با چوب زدن، سیلی زدن و پیچاندن بینی آن‌ها پاسخ می‌دهد. هدف همه‌ی این کارهای بی‌سر و ته برای خارج کردن قطار فکر از ریلش است، تا شاگرد به سطحی پایه‌ای‌تر از آگاهی برسد، ماهیت حقیقی واقعیت و گول‌زنندگی ذات شخصی فرد را ببیند. به این ترتیب، طنز در ذن نماینده‌ی عالی‌ترین شکل تفکر انتقادی است. 🆔 ایتا : @tarzetanz 🆔 تلگرام : @tarzetanz 🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📖تفاوت نگاه بودیسم ذِن و فلسفه‌ی غرب به طنز🧐 بخش دوم✏️✏️ مورد مشابه در تفکر غربی نظر شوپنهاور است، مبنی بر این‌که بخشی از لذت طنز ناشی از شعف ما در کشف نواقص تفکر مفهومی است: « از این رو برای ما باید مسرّت‌بخش باشد که برای یک‌بار هم که شده، آن حاکم سخت‌گیر، خستگی ناپذیر و دردسر ساز، یعنی منطق محکوم به ناکامی شود.» از دیدگاه ذن، «می‌اندیشم پس هستم» یا کوجیتوی دکارتی از همان ابتدا هم مشکل‌دار به‌نظر می‌رسد؛ چرا که لازمه‌ی آن، ایده‌ی موهوم ذهن شخصیِ مادی و نیز اعتمادی اغراق شده به عقل است. اگر ذات من اندیشیدن است، پس لازم است همه‌چیز اندیشیدنی باشد. تکیه بر کوجیتوی دکارتی به‌عنوان نقطه‌ی آغازین نیز به گمان من، عامل اصلی فقیر بودن طنز در آرای بسیاری از فلاسفه‌ی غربی است. آن‌ها همه‌چیز را زیادی جدی می‌گیرند؛ چرا که خودشان را زیادی جدی می‌گیرند و به این دلیل خودشان را زیادی جدی می‌گیرند، چون «خود»شان را زیادی جدی می‌گیرند. 🆔 ایتا : @tarzetanz 🆔 تلگرام : @tarzetanz 🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📖تفاوت نگاه بودیسم ذِن و فلسفه‌ی غرب به طنز🧐 بخش سوم✏️✏️✏️ در نتیجه‌ی کار با مفروضات خردگرایی، فلاسفه‌ی غربی معمولاً وقتی با ناسازگاری‌های عظیم حل‌نشدنی در زندگی روبه‌رو می‌شوند، دچار پریشانی می‌شوند. مثلاً وقتی به‌نظر می‌رسد خودِ مادی‌شان با این فکر تهدید می‌شود که مرگ‌شان ممکن است پایان خودشان باشد، با حاشیه‌روی، ناامیدی یا عصیان واکنش نشان می‌دهند. در مقابل، متفکران ذن، هیچ‌کدام از دشواری‌های متفکران غربی را با پوچی ندارند؛ چرا که موضع اصلی ذن یک موضع آیرونیک است. و از آن‌جا که ذن بنا را بر برآوردن نیازهای فهم من از دنیا به‌عنوان جهانی مبتنی بر نظامی عقلایی نگذاشته است، برای آن‌هنگام که پدیده‌ها توضیح‌دادنی نیستند، آمادگی دارد. کسی که می‌تواند غیرواقعی بودن ذهن شخصیِ مادی را درک کند، یعنی کسی که در واقع به دنبال درک این واقعیت به‌عنوان عالی‌ترین نوع بصیرت است، برخلاف خردگرایی غربی برای هر‌چیزی آماده است. 🆔 ایتا : @tarzetanz 🆔 تلگرام : @tarzetanz 🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📖تفاوت نگاه بودیسم ذِن و فلسفه‌ی غرب به طنز🧐 بخش چهارم✏️✏️✏️✏️ به همین ترتیب، نامنطبق بودن امیال و امکانات نیز معضلی برای ذن نیست؛ چرا که ذن به‌دنبال حفظ امیال است. کسی می‌تواند در از دست دادن داشته‌های مادی لبخند بزند که به آن‌ها وابستگی ندارد. به همین شکل، عدم وابستگی به خود است که اجازه‌ی خندیدن به خود را می‌دهد؛ آن‌چنان که توماس مِرتون درباره سالکی -که در مطالعه‌ی ذن به بصیرت رسیده- می‌گوید: « قبول کامل هیچ‌بودگی خویش نه تنها دشوار نیست، بلکه منشأ و کانون لذتی توصیف‌ناپذیر است.» بنابراین، طنز نه تنها برای رسیدن به بصیرت به‌کار می‌رود، بلکه با فهم ناگهانِ ماهیت فریبنده‌ی خویش به خودی خود می‌تواند شکلی از شادمانی عمیق باشد. بهترین شوخی‌ای که می‌توانم تجربه کنم خودم هستم. 📎📎📎 منبع: (فلسفه طنز. جان موریل. محمود فرجامی. دانیال جعفری. صفحه ۲۲۰-۲۲۲) 🆔 ایتا : @tarzetanz 🆔 تلگرام : @tarzetanz 🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
اثری پژوهشی- تحلیلی از دکتر ، براساس بیانات حضرت امام خمینی(رضوان‌الله تعالی علیه) از اولین روزهای نهضت تا پس از پیروزی انقلاب اسلامی(۱۳۴۱-۱۳۶۶ ه.ش) منتشر شده در دوره‌ی ۲۲جلدی صحیفه‌ی امام. 🆔 ایتا : @tarzetanz 🆔 تلگرام : @tarzetanz 🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📖سخنرانی(۱)📼 🗓زمان: ۸ صبح ۲۶ فروردین ۱۳۴۳/ ۲ ذی الحجه ۱۳۸۳ 🕌مکان: قم، مسجد اعظم 📄موضوع: تحلیلی از قیام ۱۵ خرداد، عملکرد دولت و رسالت علما و روحانیان شما دیدید که روزنامه‌ی اطلاعات در روز سه‌شنبه هجدهم فروردین نوشت که ... جای خوشوقتی است که مقامات روحانی با دولت موافقت کردند در انقلاب شاه و ملت. ... این علمای اسلام، این علمای اسلام در ماورای جو هستند؟ این‌هایی که با شما یک قرارداد سری کرده‌اند خوب اسم ببرید. آقا، اگر مردی اسم ببر؛ بگو که خمینی توی حبس[بود] ما رفتیم پیش او و او گفت که بر گذشته‌ها صلوات!... (صحیفۀ امام، ج۱: ۲۹۰) ✍ افشای ادعای مطبوعات رژیم شاه مبنی بر توافق روحانیان با انقلاب سفید، با بهره‌گیری از لحن مطایبه‌آمیز و کنایی. 🆔 ایتا : @tarzetanz 🆔 تلگرام : @tarzetanz 🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📖سخنرانی(۲)📼 🗓زمان: ۸ صبح ۲۶ فروردین ۱۳۴۳/ ۲ ذی‌الحجه ۱۳۸۳ 🕌مكان: قم، مسجد اعظم 📄موضوع: تحلیلی از قیام ۱۵ خرداد عملکرد دولت و رسالت علما و روحانیان ... «مملکت مترقی»! تو از لولهنگ(آفتابه)سازی هم باز بالا نرفتی. رزم‌آرا گفت: ما غیر از لولهنگ‌سازی چیزی بلد نیستیم. کشتندش. این «مملکت مترقی»! این مملکت مترقی که الان نسبت به هر چیزش احتیاج دارد به خارج؟ از اسرائیل کارشناس می‌آورد، ای وای! به اسرائیل می‌فرستد که یاد بگیرند. (صحیفۀ امام، ج ۱ :۳۰۵) ✍ افشای پوشالی بودن داعیۀ ترقی مملکت از جانب رژیم در برابر وابستگی شدید به بیگانگان با لحنی کنایی و ریشخندآمیز. 📎📎📎 منبع: (تبسم دوست. اسماعیل امینی. صفحه ۲۹ و ۳۹) 🆔 ایتا : @tarzetanz 🆔 تلگرام : @tarzetanz 🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📚کاریکلماتور✏️ 🔸مجموعه‌ای از کاریکلماتورهای زنده‌یاد پرویز شاپور، منتشر شده در شماره دوازدهم نشریه‌ی گل آقا🔸 🆔 ایتا : @tarzetanz 🆔 تلگرام : @tarzetanz 🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📜حکایت شاعران طامع💵 شاعری در مدح خواجه‌ای بخیل قصیده‌ای بگفت و بر [ا]و خواند، هیچ صله نداد. يک‌هفته صبر کرد و اثری ظاهر نشد. قطعه‌ی تقاضایی* بگفت و بگذرانید، خواجه التفات ننمود. پس از چند روز هجو کرد، خواجه به‌روی خود نیاورد. شاعر بیامد و بر در خانه‌ی او بنشست. چون خواجه بیرون آمد و او را چنان دید، گفت: «ای شوخ‌چشم بی‌حیا! مدح گفتی هیچت ندادم، قطعه‌ی تقاضا آوردی پروا نکردم، هجو کردی به‌روی خود نیاوردم، دیگر به چه امیدی اینجا نشسته‌ای؟» گفت: «بدان امید که بمیری و مرثیه‌ات نیز بگویم!» خواجه بخندید و او را صله‌ای نیکو بخشید. 🔸نظیر: بزرگوارا در انتظار بخشش تو نمانده است مرا بیش ازین شکیبایی سه شعر رسم بود شاعران طامع را یکی مدیح و دوم قطعه‌ی تقاضایی اگر بداد ثنا و اگر نداد هجــا ازین سه‌گانه دو گفتم دگر چه فرمایی؟ (دیوان کمال‌الدین اصفهانی. صفحه۴۱۳) * قطعه شعری که به‌وسیله‌ی آن، مادح از ممدوح صله یا زمینی خواهد. 🖇🖇🖇 منبع: (خواندنی‌های ادب فارسی.علی‌اصغر حلبی.صفحه۶۵) 🆔 ایتا : @tarzetanz 🆔 تلگرام : @tarzetanz 🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📖در ستایش دیوانگی🤪 بخش اول✏️ می‌گویند طنز همزاد آدمیزاده است تا زندگی را تاب آورد؛ و دیوانگی کردن یا در ستایش دیوانگی سخن گفتن، از بزرگ‌ترین شگردهای طناز است، تا هرآنچه را که باید گفت و به زبان جد یارای گفتن و شنیدن آن نیست، واگوید. بنابراین دیوانگی را نیز قدمتی است به دیرپایی تاریخ حیات بشریت، تا آدمی عقل دوراندیش را کناری نهد و در آینه‌ی جادویی دیوانگی، هرآنچه را که نادیدنی یا ناگفتنی است، عیان بیند و بگوید. اینجاست که طناز با دیوانگی کردن یا ستایش از دیوانگی به محاکمه‌ی هنجارهای نابهنجار می‌پردازد و تا آنجا پیش می‌رود که ناراستی‌ها را به محکمه می‌کشد و چه‌بسا حرکت‌آفرین نیز می‌شود. 🆔 ایتا : @tarzetanz 🆔 تلگرام : @tarzetanz 🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📖در ستایش دیوانگی🤪 بخش دوم✏️✏️ رساله‌ی «در ستایش دیوانگی» اثر «دِسیدریوس اِراسموس»، ادیب و عالم دینی هلندی قرن شانزدهم میلادی گواهی بر این مدعاست. اِراسموس، در نقد اوضاع اجتماعی زمان خود و در اعتراض به بیدادگری‌های اصحاب کلیسا و استبداد هولناک قرون وسطایی دیوان‌های تفتیش عقاید، تصمیم می‌گیرد که رساله‌ای در دفاع از دیوانگی خطاب به دوست خود «تامس مور» سیاست‌مدار و اندیشمند شهیر انگلیسی بنویسد. انتشار این کتاب در تمام جهان مسیحی آن عصر، چنان هیاهویی برانگیخت که به‌عقیده‌ی بسیاری از مورخان، هم در پیشرفت و تکامل فکری رنسانس -خاصه در ایتالیا- و هم در جریان رفرماسیون مارتین لوتر موثر واقع شد و بر آثار هنری غالب نویسندگان قرن شانزدهم و ادبیات فرانسوی نیز تأثیر گذاشت. همزمانی نشر این کتاب با حرکت‌های رفرمیستی کالون و مارتین لوتر در جهان مسیحیت آن زمان از یک‌سو و ارتباط اِراسموس با چهره‌های معروف سیاسی و فکری هم‌عصرش از سوی دیگر، علی‌القاعده باید وی را از اعتراض و هجوم متعصبان در امان نگاه می‌داشت، اما پس از بیست سال، تحسین‌ها به اعتراض بدل شد و نویسنده‌ی آن توسط حکمای مذهبی سوربن، به الحاد و کفر متهم و حکم سوزاندن او صادر گردید، ولی چون به نویسنده دسترسی پیدا نکردند، نماینده و اولین مترجم کتاب او به زبان فرانسوی، در آتش سوزانده شد. 🆔 ایتا : @tarzetanz 🆔 تلگرام : @tarzetanz 🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📖در ستایش دیوانگی🤪 بخش سوم✏️✏️✏️ 🔸از زبان دیوانگی🔸 اِراسموس، در این کتاب، از حق‌ناشناسی با اعمال و قصور نوع بشر در حیرت است که «اگرچه همگی از هواخواهان پرجمعیت دیوانگی‌اند و فواید آن را با ميل و لذت احساس می‌کنند، با این حال حتی یک‌تن پس از قرن‌ها تا امروز، کلام محبت‌آمیزی در تمجید از دیوانگی نگفته است.» لاجرم دفاع از دیوانگی را بر عهده‌ی خود دیوانگی می‌نهد و می‌گذارد که خود سخن گوید تا اثبات کند که نه‌تنها انسان زاییده‌ی فراموشی - ابزار دیوانگی - است و اصل و منبعش را مدیون اوست، بلکه همه‌ی خوشبختی‌هایی را که زندگی انسان شامل آن است نیز مدیون آن است، به گونه‌ای که زندگی آدمی بدون دیوانگی غیر قابل تحمل خواهد شد. «هیچ اجتماعی بی‌ کمک دیوانگی پایدار نمی‌ماند و هیچ پیوند قابل‌اعتمادی به وجود نمی‌آید و بنابراین هر قدر کسی دیوانه‌تر باشد، خوشبخت‌تر است، چرا که سراسر جهان از سویی تا سویی دیگر، برای دیوانگی، بهترین معابد و پرستشگاه‌هاست. اگر افراد بشر متقابلاً یکدیگر را حتی در رابطه‌ی دوستی یا ازدواج فریب نمی‌دادند، چاپلوسی نمی‌کردند، چشم‌پوشی و کتمان به‌کار نمی‌بردند و خلاصه آن که اگر هرکس اندکی بدن خود را با شهد دیوانگی مالش نمی‌داد، خوشبختی وجود نداشت.» 🆔 ایتا : @tarzetanz 🆔 تلگرام : @tarzetanz 🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan