گفت: آقا من فقط ازت یه خواهش دارم اونم اینه…
تا زندم نفس میکشم منو سمت خیمه نبر…آخه من به سکینه وعده ی آب دادم…
تسکینِدردام؛
دست برد زیرآب ، آب رابالا آورد ؛ یاد تشنگی امام حسین و بچه هاش افتاد
.
رود می گفت؛ که یک جرعه مرا می نوشد