eitaa logo
🇮🇷🚩تذڪــرة الشهــدا🚩🇮🇷
199 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
1هزار ویدیو
10 فایل
به نام خدایی که خیرالناصرین است شهدا را به یــــــــاد بسپاریم نه خــــــــاڪ در اینجاشما مهمان حضرت زهرا و شهدا هستید برای زمینه سازی ظهور بقیة الله #اللهــم‌عجـل‌لـولیک‌الفــرج ارتباط با ادمین @yazahra_m
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🍃🌼 🟩امام صادق(علیه السلام) فرمودند: از براي روزه فضيلت بسيار وارد شده است . ⬜️و روايت شده كه اگر شخص قادر بر آن نباشد هر روز صدمرتبه اين تسبيحات را بخواند تا ثواب روزه آن را دريابد: ◻️سُبْحَانَ الْإِلَهِ الْجَلِیلِ ◻️سُبْحَانَ مَنْ لایَنْبَغِى التَّسْبِیحُ إِلالَهُ ◻️ سُبْحَانَ الْأَعَزِّ الْأَكْرَمِ ◻️سُبْحَانَ مَنْ لَبِسَ الْعِزََّوَهُوَلَهُ أَهْلٌ 📚 منبع: مفاتیح الجنان. صفحه ۲۲۰ در فضیلت و اعمال ماه مبارک ⊰𑁍⊱⊰🌐⊱⊰𑁍⊱ ♥️ اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدوَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم ♥️ https://eitaa.com/tazkeratoshohada
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
8.47M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
*📚چندگناه‌روتا‌بحال بخاطر امام‌زمان(علیه‌السلام)ترک کردیم ...؟😔* *❌️لطفا حتما ببینید و به نیت فرج نشر دهید نیمه شعبان امسال متفاوته چون دل امام زمانت رو قراره با ترک این دو گناه مهم شاد کنی. 💌 بفرست برای هرکسی که برات مهمه و اون رو هم به این خیرِ عظیم دعوت کن. https://eitaa.com/tazkeratoshohada
8.76M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢🔴حقیقت فرودگاه مهرآباد از دوربین مدار بسته انتهای کلیپ رو منتشر کرده بودن و به دروغ نوشته بودن آخوند به خاطر حجاب با خانوم درگیر شده و کار به اینجا رسیده. اینطوری به این روحانی مظلوم تهمت زدن ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌https://eitaa.com/tazkeratoshohada
6.69M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زنی بدون حجاب با آخوندی به جهت کشف حجاب در فرودگاه مهر‌آباد تهران مشاجره می‌کند. این زن پس از برداشتن عمامه آخوند، آن را برای شال سرش استفاده کرد.
🍃🇮🇷🥀 | 📖 ″برشی از خاطرات″ | شهید امیر حاج امینی https://eitaa.com/tazkeratoshohada
چرا بادمجان راهرگزسرخ نکنیم؟🔎 خوردن بادمجان به صورت خام وپخته موجب تقویت استخوان، کاهش استرس کنترل دیابت وسلامت قلب میشود 👈اماسرخ کرده آن به دلیل جذب بالای چربی موجب نابودی قلب میشود(اگر با روغن کم سرخ شود مشکلی ندارد) ‌https://eitaa.com/tazkeratoshohada
برای پایین اوردن فوری تب چکار کنیم ؟🔎 👈سیب ‌زمینی خام را ورقه کنید و چند دقیقه در سرکه بگذارید تا سرکه را خوب جذب کنند، سپس ورقه ها را 15 دقیقه روی پیشانی تان قرار دهید، مثل آب روی آتش است. ‌https://eitaa.com/tazkeratoshohada
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌷 ✅ فصل هفدهم 💥 بعد از شام صدایم کرد. طوری که صدیقه متوجه نشود، آماده شدم و آمدم توی حیاط و دور از چشم همه دویدم بیرون. دنبالم آمد توی کوچه و گفت: « چرا می‌دوی؟! » گفتم: « نمی‌خواهم صدیقه مرا با تو ببیند. غصه می‌خورد. » آهی کشید و زیر لب گفت: « آی ستار، ستار! کمرمان را شکستی به خدا. » 💥 با آن‌که بغض گلویم را گرفته بود، گفتم: « مگر خودت نمی‌گویی شهادت لیاقت می‌خواهد. خوب ستار هم مزد اعمالش را گرفت. خوش به حالش. » صمد سری تکان داد و گفت: « راست می‌گویی. به ظاهر گریه می‌کنم؛ اما ته دلم آرام است. فکر می‌کنم ستار جایش خوب و راحت است. من باید غصه‌ی خودم را بخورم. » 💥 داشتم از درون می‌سوختم. برای بچه‌های صدیقه پرپر می‌زدم. اما دلم می‌خواست غصه‌ی صمد را کم کنم. گفتم: « خوش به حالش. کاشکی ما را هم شفاعت کند. » همین‌که به خانه‌ی خواهرم رسیدیم، بچه‌ها که صمد را دیدند، مثل همیشه دوره‌اش کردند. مهدی نشسته بود بغل صمد و پایین نمی‌آمد. سمیه هم خودش را برای صمد لوس می‌کرد. خدیجه و معصومه هم سر و دستش را می‌بوسیدند. 💥 به بچه‌ها و صمد نگاه می‌کردم و اشک می‌ریختم. صمد مرا که دید، انگار فکرم را خواند. گفت: « کاش سمیه‌ی ستار را هم می‌آوردیم. طفل معصوم خیلی غصه می‌خورد. » گفتم: « آره. ماشاءاللّه خوب همه چیز را می‌فهمد. دلم بیشتر برای او می‌سوزد تا لیلا. لیلا هنوز خیلی کوچک است. فکر نکنم درست و حسابی بابایش را بشناسد. » 💥 صمد بچه‌ها را یک‌دفعه رها کرد. بلند شد و ایستاد و گفت: « سمیه را یک چند وقتی با خودت ببر همدان. شاید این‌طوری کمتر غصه بخورد. » 🔰ادامه دارد... https://eitaa.com/tazkeratoshohada
🌷 ✅ فصل هفدهم 💥 فردای آن روز رفتیم همدان. صمد می‌گفت چند روزی سپاه کار دارم. من هم برای این‌که تنها نماند، بچه‌ها را آماده کردم. سمیه‌ی ستار را هم با خودمان بردیم. توی راه بچه‌ها ماشین را روی سرشان گذاشته بودند. بازی می‌کردند و می‌خندیدند. سمیه‌ی ستار هم با بچه‌ها بازی می‌کرد و سرگرم بود. گفتم: « چه خوب شد این بچه را آوردیم. » با دلسوزی به سمیه نگاه کرد و چیزی نگفت. گفتم: « تو دیدی چه‌طور شهید شد؟! » چشم‌هایش سرخ شد. همان‌طور که فرمان را گرفته بود و به جاده نگاه می‌کرد، گفت: « پیش خودم شهید شد. جلوی چشم‌های خودم. می‌توانستم بیاورمش عقب... » 💥 خواستم از ناراحتی درش بیاورم، دستی روی کتفش زدم و گفتم: « زخمت بهتر شده. » با بی‌تفاوتی گفت: « از اولش هم چیز قابلی نبود. » با دست محکم پانسمان را فشار دادم. ناله‌اش درآمد. به خنده گفتم: « این‌ که چیز قابلی نیست. » خودش هم خنده‌اش گرفت. گفت: « این هم یک یادگاری دیگر. آی کربلای چهار! » گفتم: « خواهرت می‌گفت یک هفته‌ای توی یک کشتی سوخته گیر افتاده بودی. » برگشت و با تعجب نگاهم کرد و گفت: « یک هفته! نه بابا. خیلی کمتر، دو شبانه‌روز. » گفتم: « برایم تعریف کن. » آهی کشید. گفت: « چی بگویم؟! » گفتم: « چه‌طور شد. چه‌طور توی کشتی گیر افتادی؟! » 🔰ادامه دارد... https://eitaa.com/tazkeratoshohada