eitaa logo
باشگاه جسم و روان پاک
11.1هزار دنبال‌کننده
576 عکس
250 ویدیو
55 فایل
استدلال روشنه👇 روغن اتومبیل هر ۵ کیلومتر باید تعویض بشه؟ یا مهتابیِ خونه ۶ ماه ی بار باید گردگیری بشه؟ اینطور نیست؟🧐 خب حالا به نظرت با این آب و هوا و غذاهایی که میخوریم کبد و قلب ...هر چند وقت ی بار باید سم زدایی بشه؟!! ارتباط با من 👈 @homayoonn_112
مشاهده در ایتا
دانلود
در طول هفته ای که گذشت باورتون میشه ۳ نفر در جاهای گوناگون منو دیدن و گفتن چرا عسلتونو اینقدر ارزون میدی؟؟؟!!!!!!! اصلا گرون فروشی شده مد!! شده با کلاسی، مردم ارزش ی کالا رو با مقدار پولی که براش می‌پردازند می‌سنجند!!! چرا آدما رو خودمون هل میدیم به سمت بی انصافی؟؟ چرا قیمت های منصفانه رو نمی‌گذاریم پا حساب انصافِ کاسب ؟؟ چرا می‌گذاریم پا حساب بی ارزشی محصول ... هوووووووففففف یکی دیگم ی چی دیگه گفت و من در جوابش فقط خندیدم و فقط تو دلم بهش گفتم ما در این مدت هم که جشنواره نبوده و عسلو به قیمت آزاد فروختیم باز به خاطر اعتمادِ مردم فروش خوبی داشتیم اگه من فیش ها و مقدار خرید را در کانال اطلاع رسانی نکردم چون من ادامه ی همون نسلی هستم که وقتی میرفت گوشت می‌خرید می‌گذاشت داخل پارچه یا پلاستیک مشکی که اونی که نمیتونه بخره دلش نخواد یا شرمنده نشه ....!!!!!! آدما رو درست نمی‌بینیم درست تحلیل نمی‌کنیم درست ارزیابی نمی‌کنیم و الکی الکی و تند تند دل می‌شکنیم!!! دیشب جایی مهمان بودم، منطقا نباید میرفتم چون جایی برای من نبود و حسِ اضافه بودن غلیظ و شدیدی داشتم ، به خاطر اصرار های یکی دو نفر که خواستم دلشون نشکنه رفتم .... بعد با یکی دو تا جوان سرِ قلیون کشیدن همراهی کردم ( با ذوق و زحمت فراوان چندتا قلیون جفت و جور کردن و بعد از فقط دو سه تا پُک صدای اعتراض چندتایی بلند شد که ای وای ای فغان الان خفه میشیم از دود!!! و ...... اون دو تا هم مثل دوتا بچه گربه ی مظلوم!!! قلیون ها را گذاشتن کنار!! نتونستم بی تفاوت باشم ....خواستم دلشون نشکنه با صدای بلند گفتم اصلا پاشید بریم بیرون قلیوون بکشیم و در حالیکه مثل بید میلرزدیم از سرما رفتم و همراهی کردم و کشیدم و ..... چند باری هم گفتم چه خوب شد اومدیم بیرون و اینجا خیلی هم بهتره و ...... بعد دیدم مهمونیشون سوت و کوره خودم پیش قدم شدم و ادا بازی و نقش سنجاب بازی کردم ( فکرشو بکنید😂) با ۹۰ کیلو وزن می‌پریدم این ور اون ور !!!!! خب مشخصه همشون تو دلشون گفتن این اسم خودشو گذاشته استاد؟؟؟؟!!!!!! قلیون و سنجاب و ........( و من زبان بدن بلدم بدبختی و من میفهمم متاسفانه و من کاش کارگر تهِ فاضلاب بودم و روانشناس نبودم!!! و هیچی نمیفهمیدم اما بدبختی میفهمم و زیاد هم میفهمم و بیشتر از حد تصورِ مخاطب میفهمم و حتی حدس هم نمیزنید چه چیزها که میفهمم!!!! و این اصلا خوب نیست، یعنی زندگی همین جورم به اندازه ی کافی حال به هم زن هست دیگه با فهمیدن های بیشتر بوی تعفنش هم میزنه بیرون!!! ) آآآآآخخخخ ..... بی خیال ..... خلاصه که اصلا حالمون خوب نیست، و این خوب نبودنِ حال گریبان گیر هممونه، یعنی حتی اونی که نشون میده حالش خوبه حتی اونم حالش خوب نیست!!! با هم نامهربونیم، راحت خون میکنیم دل همو، راحت نارو میزنیم، راحت همو قضاوت میکنیم، راحت تیکه بارِ هم میکنیم، برا هم کوتاه نمی‌نمیایم و اگرم کسی خواست این طور نباشه شروع میکنیم نگاه عاقل اندر سفیه بهش بندازیم، و حتی بهش میگیم که تو از آدابِ ِزندگی هیچی بلد نیستی!!! هر چی آدما دو رو تر، ریا کار تر، اهل فیس و افاده ی بیشتر، هر چی آدما بیشتر طاقچه بالا بذارن، هر چی خودشونو بیشتر بگیرن، هر چی بیشتر لباس رسمی بپوشن!!! هر چی بادِ بیشتر به قبقبه بندازن برامون قابل احترام ترن .... هر چی بیشتر بتونی خودِ خودت نباشی و هزار تا نقاب بزنی جات بالاتره .....وای به حالته اگه بخوای خودِ خودت باشی .... بعدش رفتم تخت پولاد؛ بارون میومد بین قبرا، راه رفتم، خیس شدم، خوب بود خیلی ، گفتم بهشون بهم قدرت بدید همه کانالامو تعطیل کنم، درِ همه جارو سه قفله کنم و برم تهِ ی دهات بقالی بزنم و خودمو تو اون دهات بزنم به بی سوادی و بدبختی و نداری و نادونی که مردم می‌بینندم بگن آخِی خدا شفاش بده!! آخِی اینم بدبخته ... آخِی ....... هاااااای که چند صباحی از ادامه ی این تبعید جانکاهو سبک طِی کنم به جای تحمل نگاه‌های سنگین، ندیده شدنو تجربه کنم و وای خداااا که اگه بشه چه میشه.....!!!! / همایون قدری طب میدانم و روانشناسی 📚 امروز: ۲۷ آذر ۱۴۰۴ 🍎 @teb_comm
اَگِه بِري نابودَم...! ⠀⠀⠀ ⠀
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. . إنتي نجاة و بُعدک هلاک! 🫀
. فقط قسمتی از تاثیرات پیام های دیشب / خدا رو شکر/ خوشحالم😊
. ای جانم😍 خوب کاری کردید👌
. ثواب زیارت و حج داره کاری که کردی تحقیقا دارم این حرفو میزنم✅
14.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. *خیلی طولانی و در هم بر هم برام نامه نوشته بود، خط و ربطی نداشت اول و آخر نامه، گم بود و گنگ ، اینقدری آشفته بود که رمق نکردم دوبار بخونم، از نخوندنش چیزی رو از دست نمیدادم، در پاسخ فقط نوشتم : ندا جان!!! خدارو خیلی شکر میکنم، میدونی واسه ی چی ؟؟ واسه دلم که هیچوقت بد کسی رو نخواست .... هیچ وقت ..... *‌‌ی کلیپی رو پلِی کردم، خوب بود .... *دنیا پر شده از جايِ خاليِ آدم حسااابی ها ، پر شده ، پر شده، پر شده و چه پر شدنی!! داریم به سخیف ترین ها در هر چیزی میرسیم، در معامله دروغ، در معاشرت ریا، در صله رحم دو رویی، در آغوش شهوت، در مراقبت منفعت و ..... * دلم بوی آش شلغم خواست، از اون آش هایی که می‌گذاشتن کنارِ آتیشِ کرسی از شب تا صبح .... *دختری زنجیر خط باسن داشت!بهش گفتم: هرچی بیشتر دیده باشی ،کمتر نمایش میدی!! اینا البته پردازشی از حرف های عمیق ندارن، اینا نهایت حوزه ی تخصصیشون تاثیر قرص های ضد بارداری رو عادت ماهانه باشه!!! / همایون قدری طب میدانم و روانشناسی 📚 امروز: ۲ دی ماه ۱۴۰۴ 🍎 @teb_comm
گفتند داروی دل چیست؟ گفت: از مردمان دور بودن ...
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو ذوق من بودی؛ ذوق من برای زود بیدار شدن،برای خوشحال بودن،برای پیشرفت کردن،برای قشنگتر بودن،برای آینده،برای نفس کشیدن،برای آب خوردن،برای پلک زدن، برای راه رفتن،برای هر چیزی که اینجا هست و نیست، فهمیدند کجا را بزنند، دانستند چطور بزنند، نقطه ای که جان از آنجا بالا و پایین می‌شود را زدند ... رگِ عمقِ دل را فشردند، زخمی کردند، خونش را کشیدند ... دقیقا نقطه زنی کردند .. ( آه از دلِ آه از دلِ آه از دل آه ....) ببر و پلنگِ راه !! را فقط اینطور می‌شد زخمی کرد، نالان کرد، خسته کرد، کسی صورت خیسش را ندیده بود تا قبل از رفتنت، بوی خون و آه و خاک و بغض را یکجا می‌دهد پیراهنم ... اندکی از تو، بسیاری بود از همه چیز ... قدرت یک مرد پول و ماشین و ظاهرش نیست،چیزی که مرد رو قدرتمند میکنه و از بقیه جدا میکنه لبخند کسیه که کنارشه...باهاشه .... وقتی اون نباشه اون مرد با خاک یکیه .. اون مرد تمام شده ... تمام میشه .... اینها را میگفت و گریه میکرد، گریه میکرد و می‌میگفت...اشک های درشت درشت می ریخت ... دلم از دیدن اشک ها و از شنیدن هق هق هایش هزار بار در هم ریخت ...گاهی نفسش بند می آمد وسطِ گریه ... چه میکردم من باید؟؟؟ به تقدیرم می‌نگریستم که با قدی بلند و استخوانی و چشمانی باریک و ترسناک و پیشانیِ خشن آن سو تر زل زده بود به من ... از شدت بی حسی اش میترسم گاهی، فقط زل میزند، سکوت میکند، حتی نمی‌شود فهمید به چه چیزی فکر میکند ... تا صبح گریه امانش را نمی‌برد و تا شب خنده برایش مسخره است ... تقدیرِ زمختِ پر چروکِ من .... / همایون قدری طب میدانم و روانشناسی 📚 امروز:۷ دی ماه ۱۴۰۴ 🍎 @teb_comm