eitaa logo
کشکول۱۳۵_۲۱۳(علوم خفیه)
2.5هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
200 ویدیو
20 فایل
💗تعجیل امر فرج صلوات💗 ♦️آشنایی با علوم غریبه ♦️ابطال سحروگشایش بخت ♦️علم جفر و رمل ♦️اوفاق و تسخیرات ♦️مس جن و چشم زخم ♦️اجنه و شیاطین ♦️ادعیه و اوراد ♦️شرایط استجابت دعا ♦️اصول و قواعد کتابت دعا ♦️طلسمات و تعویذ 🔶️ادمین👇 @Ya_baset
مشاهده در ایتا
دانلود
جمعند که همه آنها از فرمان سلیمان (ع) سرکشی کرده و ازگردنکشان و دلیرانند !!! ابوالعاص فریاد کشید :  یارانگفتند: کلام ابوالعاص, تمام نشده بود که دیدیم عفریت صیحه ای از جگر کشیدو خود را بر روی ابوالعاص انداخت, ابوالعاص را مانند گنجشک در چنگال بازدیدیم, فقط صدای وی را می شنیدیم که می گفت: (( بلغوا سلامی علی رسوالالله )) یعنی (( یاران! سلامم را به رسوال خدا برسانید .(( ما از ترسفرار کردیم, بعد دیدیم آن عفریت به چاه رفت. برگشتیم و جنازه ابوالعاصرا که مثل ذغال سیاه شده بود در سر چاه دیدیم , بر سر جنازه نشسته, گریه نمودیم. در همین حال از میان چاه غلغله و هیاهو بلند شد, گروه گروهصورتهای عجیب و غریب بیرون می آمد , ما همه پا به فرار گذاشتیم و به حضورپیامبر اکرم رسیدیم . دیدیم که جبرئیل خبر شهادت (( ابوالعاص )) را بهپیامبر رسانده و آن بزرگوار گریه می کند , بعد فرمود : به آن خدایی که روحمحمد در قبضه قدرت اوست, الان روح ابوالعاص, در حوصله مرغ سبزی است که دربهشت می خرامد, اصحاب هم آرزو می کردند که کاش ما به جای ابوالعاص بودیم. درآن زمان, حضرت امیر المومنین برای ماموریت مهمی از لشگر عقب مانده بودوقتی که رسید , (( عمر ابن امیه ضمری)) به استقبال آن حضرت شتافت و جریانشهادت ابوالعاص را به را به حضرت تسلیت گفت , اشک از چشم مبارکش جاری شد وبعد به حضور پیامبر اکرم رسید و آن مصیبت را گرامی داشت , پیامبر فرمود :فعلا ابوالعاص , با بدن سوخته در کنار (( بئر العلم )) افتاده است وخاکهای بیابان بر روی او می ریزد حضرت امیر عرض کرد : چاکران اگر کم شوند چه غم از سر تو مباد, مویی کم شود قربانتگردم فکری برای مسلمانان دیگر بفرمائید تا از تشنگی هلاک نشوند , آیا اذنمی دهید که من بروم و از چاه (ذات العلم ) آب بیاورم ؟ , چون جبرئیل ازطرف خداوند به پیامبر اطلاع داده بود که این طلسم باید به دست علی شکستهشود لذا پیامبر فرمود : یا ابالحسن: برو به سوی آن چاه که خدای تعالی , حافظ و ناصر تو است و لکن باید با تو جماعتی هم باشند, مخصوصا آنها که باابوالعاص بودند.
بعد حضرت پیامبر (ص) , علم نصرت را با دست مبارک خودبه حضرت علی (ع) داد و آن حضرت را مشایعت کرده و دستهای مبارک را به آسمانبلند نموده و دعا کرد و بر گشت . امام (ع) می رفت و یاران ملازم رکابشبودند, وقتی که از لشگرگاه دور شد پرچم را با دست مبارک باز کرده و همهیاران را در زیر آن قرار داد و رجزی می خواند تقربا با این مضمون : (( رسول خدا با دست مبارک پرچم پر افتخار اسلام رابه من عطا کرد و امر فرمودتا با هر کافر و متمرد مقاتله کنم تا در مقابل دستور الهی و رسالت پیامبر , سر فرود آرد , منم علی ابن ابی طالب , منم این عم رسول خدا, منم ناصردین خداوند )). وقتی که به نزدیک چاه رسیدند دستور داد یاران قرآنبخوانند و خود حضرت آیه مبارکه : (( قد جاء الحق وزهق الباطل ان الباطلکان زهوقا )) را می خوانند. یعنی (( حق آمد و باطل از بین رفت.(( عمرابن امیه, می گوید : از صدای رعد آسای امیرالمومنین , زمین به لرزه درآمده بود , ناگاه عفریتی که قاتل ابوالعاص, بود سر از چاه بیرون آورد : دهن باز کرد چو غار سیاه چو تندر بپوشید رخسار ماه هوا تیره گون کرد از دود و دم ز آتش علم سر ز ذات العلم گفتکیستید ؟ آیا ندانستید که کسی به اینجا قدم ننهاده مگر آنکه هلاک شده ؟این سرهای انسانی را در کنار چاه نمی بینید؟ چرا عبرت نمی گیرید!؟ امیرالمومنین (ع), نهیب زد و نعره کشید : ای شیطان مردود و ای جن مرطود, منمهلاک کننده دلیران, منم متفرق کننده لشگرها, منم مظهر العجایت, منم علیابن ابیطالب , منم پسر عم مصطفی, چون آن عفریت این کلمات را شنید بر امامحمله کرد می خواست کاری که با ابوالعاص, کرده بود با آن حضرت نیر انجامدهد. راوی گوید : دیدم حضرت مبادرت نمود و با ذوالفقار یک ضربت هاشمیه براو زد, ما گمان کردیم آسمان به زمین آمد ناگاه دیدیم آن عفریت مثل دو قطعهکوه در چاه افتاد, امام رو به یاران فرمود : (( هلموا الی بالقرب و الروایا )) (( یعنی : مشکها را پیش آرید )) (( قیس ابن سعد عباده )) گوید : به آن خدایی که ما را آفرید, وقتی که آنمشکها را آوردیم , دیدیم از غیرت اسد اللهی حضرت , غضب بر چهره اش ظاهرگشته که زهره شیر از دیدن آن آب می شود. در این وقت صورتهای مختلف وصداهای بلند از چاه برخواست , عفاریت اجنه, بیرون آمدند و آتش می پراکندند , دهانه چاه مانند نیران شده بود که شهاب فوران می کرد , تمام بیابان رادود فرا گرفت , در میان دود, صورتهای سیاه جن و شیاطین نمایان بود , ازهیبت و رعب نزدیک بود روح از بدن ما بیرون آید. امیر مومنان با صدایبلند فریاد زد : (( یا معشر الجن و الشیاطین )), آیا بر ولی خدا سرکشی میکنید و با صورتهای گوناگون ما را می ترسانید, خداوند به شما فرموده به اینصورت درآیید و با من ستیز کنید, یا به خدا افترا می بندید ؟, اکنون من کهولی و قادر ذوالمن هستم , شما را به آتش شمشیر خود می سوزانم. پس آنبزرگوار شروع کرد به خواندن آیاتی از قرآن کریم, (( قیس ابن سعد )) میگوید: به خدا قسم , حضرت آنقدر از عزائم و سوره های محترقات و قارعات ومحکمات قرانیه, قرائت کرد و به صورت آنها دمید, دیدم کم کم دودها و شرارهها و صورتها و صوتها معدوم شد, پس حضرت مرا را پیش طلبید بر سر چاه آمدیم, دلو ریسمان به دست مبارک گرفت و در چاه افکند, هنوز به وسط چاه نرسیده بودکه ریسمان را قطع کردند و دلو خالی را بیرن انداختند , غضب از سیمای حیدرکرار آشکار شد و سر میان چاه کرده , فرمود : ای جنی که ریسمان دلو , ولیالله را بریدی و بیرون انداختی , خود بیرون بیا تا سزای عمل خود را ببینی, ناگاه عفریتی چون کوه , با صورت عبوس و چشمهای برافروخته از چاه بیرونآمد. امام فرصت نداد که حمله کند, با صاعقه آتشبار چنان بر کمرش زد که آنچنار تناور را به دو نیم ساخت, و دلو دیگر را به چاه انداخت و به صورتبلند این رجز را به گوش جنیان رساند : انا علی انزع البطین اخرب هامات العدی بالسیف ان تقطع الدلو لنا ثانیا اخربکم ضربا بغیر حیف ازقعر چاه, جواب حضرت را با گستاخی می دادند, باز حضرت دلو را به چاه افکند , همین که به آب رسید, طناب را قطع نموده و دلو را بیرون انداختند. امام _ علیه اسلام _ فرمود : ای شیاطین و جن, هر یک از شما که دلو را قطع نمودهاست باید به مبارزه بیرون آید, پس کسی بیرون نیامد. در همین حال عفریتیاز میان چاه فریاد زد: ای صاحب دلو عظیم الشان, که خود را از آل عدنان میشماری, اگر راست می گویی, ما که دلو تو را بیرون انداختیم, تو هم خود رابه چاه بینداز, (( و لاح الغضب فی وجه علی بن ابی طالب )), غضب از سیمایمبارک علی نمایان شد فرمود ای گروه جن و شیاطین , آیا علی را از آمدن بهمیان چاه می ترسانید, پس آماده باشید که با ذوالفقار دو سر آمدم و رو بهیاران کرد و فرمود : مرا به چاه فرو برید, مسلمانان به التجا و ناله درآمدند و عرض کردند : یا مولا, می خواهی خود را به دهان مرگ بیندازی, اینچاه پایان ندارد, تو اینجا هلاک خواهی شد, ما جواب رسول خدا ر
ا چه بدهیم ؟و به صورت حسنین چطور نگاه کنیم ؟ حضرت فرمود : شما را به حق رسول اللهقسم می دهم که مرا به چاه فرو برید وگرنه خود را به چاه خواهم انداخت, اصحاب دیدند کلام حضرت قابل تغییر نیست و چاره ندارند, ریسمان به کمر حضرتبستند و وارد چاه کردند. (( قیس ابن سعد )), گوید : هنوز به وسط چاهنرسیده بود, ریسمان حیدر کرار را بریدند , آن حضرت را سرنگون کردند, ماچون چنین دیدیم صدای ناله ما بلند شد به اینکه : آه, پیامبر خدا مبتلا بهغم شد و حسنین یتیم شدند, به سر و سینه زدیم گوش دادیم که صدایی از حضرتبشنویم, جز ولوله شیاطین و بانگ عفاریت و صدای اجنه چیزی به گوش نمی آمد, یقین به نابودی امیر المومنین نمودیم. در این اثنا صدای رعد آسای امیرالمومنین از چاه به گوش ما رسید که می فرمود: (( الله اکبر , جاء الحقوزهق الباطل )), بعد صداهایی می شنیدیم که می گفتند : ای پسر ابی طالب, امان بده ما را, صدای آن حضرت به گوش می رسید که: قسم به خدا برای شما نزدمن امان نیست , تا اینکه به اخلاص بگوئید : (( لا اله الا الله , محمدرسوال الله )), و عهد و میثاق را با من محکم نمائید که بعد از این هر کسبر سر این چاه وارد شد که آب ببرد , مانع نشوید. در همین حال پیامبر اکرم (ص), نگران بود, جبرئیل وارد شد , سلام خدا را رساند و عرض کرد : خداوندمی فرماید نگران نباش ما با چندین هزار ملائکه به حمایت و نصرت و حراست, پسر عمت علی (ع), اقدام کرده ایم اگر می خواهید بر سر چاه تشریف ببرید, مانعی نیست. حضرت فورا سوار شدند و با اصحاب به سوی چاه حرکت کردند, لکناز شوق گریه می کرد. (( قیس ابن سعد )) می گوید : ما که حیران, سر چاهمانده بودیم, دیدیم پیامبر اکرم تشریف می آورند لکن از چشمهای مبارک اشکمی ریزد, ما وحشت کردیم که مبادا به امیر المومنین صدمه ای رسیده باشد, این منظره باعث شد ما همه به گریه افتادیم, پیامبر با همین وضع به دهنهچاه رسید در حالی که دود و شراره آنجا را فرار گرفته بود و صداهای مختلفباز شنیده می شد, جبرئیل نازل شد, عرض کرد: قربانت گردم, جزع مکن, خداوندمی خواست فتح این چاه و قتل متمردان جن و شیاطین با دست نازنین علی انجامگیرد و این قضیه تا قیامت به نام مقدس وی باشد, والا خدای تعالی را ملکیاست که در آن واحد تمام این گروه را قبض روح می کند اگر می خواهید, بخوانید علی را تا جواب بدهد به شما ... پیامبر به صدای بلند فرمود: یاعلی! حضرت امیر از قعر چاه جواب داد: لبیک لبیک یا رسول الله! ناگاه دیدمعلی بر سر چاه آمد و به قدمهای پیامبر افتاد, رسول خدا پیشانی حضرت علی رابوسید و فرمود: یا علی من خبر دهم که تو در چاه چه کردی, یا خود شما میگویی؟ امیر المومنین عرض کرد: یا رسول الله! چیزی بر شما مخفی نیست, شمابفرمائید. از آن درج گوهر تکلم خوش است وز آن غنچه تر تبسم خوش است قیس, گوید : ما غرق تعجب بودیم از این دو بزرگوار, جنگ امیر المومنین ورشادتهای او, و علم پیامبر که هر چه در زیر زمین پیش آمده بود خبر می داد. پیامبرهر چه خبر می داد, علی (ع), تصدیق می کرد. حضرت فرمود: علی بیست هزارعفریت را از دم تیغ گذرانیدی, مابقی جنیان امان خواستند, تو گفتی : اماننیست مگر برای اهل ایمان, از روی صدق و اخلاص بگوئید : (( لا اله الا الله , محمد رسول الله , علی ولی الله )), و با من عهد کنید که کسی را از اینچاه ممانعت نکنید, آنها قبول کردند و بیست و چهار هزار قبیله, طوایف جنمسلمان شدند و ایمان به خدا آوردند. چون تو سلطان آنها را کشته بودی, پسرآنها چون مسلمان شده بود تاج شاهی را بر سر او گذاشتی و نام او را (( زعفر)) نهادی و به جای پدر بر تخت نشاندی, حدود و شرایع دین را به آنها یاددادی و بیرون آمدی, عرض کرد : بلی یا رسول الله, چنین است, سپس پیامبراکرم دستور داد سپاه آمدند در نزدیکی چاه رحل اقامت انداختند و از آب آنچاه سیراب شدند و مرکبها را سیراب کردند و یک شبانه روز در آن مکان بسربردند و فردای آن روز به سوی مدینه حرکت کردند.. از این ماجرا چهل سالو اندی گذشت , زعفر زاهد, در بئر العلم, بساط نشاط گسترده و مجلس عیش وعروسی برای خود فراهم آورد و سلاطین جن و پری را دعوت کرده بود , ناگاهشنید از زیر تخت خود صدای گریه بلند است , گریه کننده دو نفر جنی بودند کهبسیار حزین و سوزناک می گریستند , زعفر گفت: این چه وقت گریه است در هنگاهسرور و نشاط من ؟ شما چرا گریه می کنید ؟ گفتند ای امیر : چون تو ما رامامور کردی که به جهت امری به شهری برویم, موقع رفتن عبور ما به ((شط فرات )) افتاد که عرب آن را قاضریه و نینوا می خوانند. دیدیم در آن صحرا, لشگربزرگی است که مستعد قتال هستند, برای اطلاع وارد بیابان شدیم, دیدیم درمیان معرکه و میدان جنگ, حسین ابن علی, یعنی پسر آن بزرگواری که ما رامسلمان کرده, یکه و تنها ایستاده است تمام یاران و اعوان و انصارش کشتهشده, خود آن حضرت به نیزه بی کسی تکیه نموده, دم به دم نظر به راست و چپمی اندازد و گاهی می
کشکول۱۳۵_۲۱۳(علوم خفیه): فرماید: (( هل من ناصر ینصرنی )), آیا هست یاری کنندهای که مرا یاری کند و شنیدیم که اهل بیت و عیال او, صدای العطش به آسمانبلند کرده بودند, چون این واقعه را دیدیم, هر چه زودتر خود را به بئرالعلم, رساندیم, تا تو را از ماجرا باخبر سازیم, اگر ادعای مسلمانی میکنی, قد مردانگی علم کن که الان پسر پیامبر را نامسلمانان می کشند. زعفرتا این سخنان را شنید محزون گشت, تاج شاهی را بر زمین زد, لباس دامادی رااز تنش در آورد و لباس جنگ پوشید, طوایف جن را با حربه های آتشی برداشت واز بئر العلم روی به کربلا آورد, زعفر نقل کرده : (( وقتی وارد زمین کربلاشدم لشگر چهار فرسخ تا چهار فرسخ را گرفته بود.از زمین تا آسمان صفهایی ازاجنه و ملائکه, کروبین, جبرئیل, میکائیل, اسرافیل, هر یکی با چندین هزارملائکه, و ملک ریاح (فرشته بادها), فرشته دریاها, فرشته کوهها, فرشته عذابو ..با لشگرشان, منتظر گرفتن اجازه از حضرت بودند بعلاوه, ارواح یکصد وبیست و چهار هزار پیامبر, از آدم تا خاتم, همه صف کشیده مات و متحیر ماندهبودند. تمامی موجودات و حقیقت کل اشیاء در کربلا بودند و همگی گریان, چهکربلا و چه غوغایی.. خاتم پیامبران (ص), آغوش خود را گشوده و به امام حسین (ع), می فرمود: (( پسرم! عجله کن! عجله کن! به راستی که مشتاق تو هستم (( حسینبن علی _علیه اسلام, یکه و تنها در میان میدان, با زخمها و جراحات فراوان, پیشانی شکسته, با سری مجروح, با سینه ای سوزان و با دیده ای گریان, ایستاده بود و در هر نفسی که می کشید, از حلقه های زره خون می چکید, امااصلا توجهی به هیچکدام از آن فرشتگان نمی کرد به من هم کسی اجازه نمی دادتا خدمت حضرت برسم .. آه از آنروز که در دست بلا غوغا بود شورش روز قیامت به زمین برپا بود خصم چون دایره گرد حرم شاه شهید در دل دائره چون نقطه پا بر جا بود انبیا و رسل جن و ملایک هر یک جان به کف در بر شه منتظر ایما بود همانطورکه نظاره می کردم و در کار آنحضرت, حیران بودم, ناگاه دیدم آقا ,سر غریبیاز نیزه بی کسی بلند کرد, از گوشه چشم نظری به من افکند , اشاره فرمود (( زعفر )) بیا, دیدم همه ملائکه متوجه من شدند. من لشگر خود را عقب نهاده , خودم به حضورش آمده , رکاب بوسیدم, فرمود کجا بودی, عرض کردم: قربانت شوم! در بئر العلم مجلس عیش داشتم به من خبر رسید, بدون درنگ با سی و شش هزارجن به یاری شما آمده ام, حضرت فرمود: (( زعفر )) زحمت کشیدی, شما جن و پریاز آدمیزاد باوفاتر هستید, خدا و پیامبر از تو راضی باشد, خدمت تو موردقبول درگاه حق باشد.. هر چه اصرار کردم اجازه نداد و فرمود : شما آنها رامی بینید اما آنها شما را نمی بینند این کار از مروت به دور است. عرض کردم : ما هم به صورت انسان ظاهر می شویم, اگر کشته شدیم شهید می شویم..فرمودند : زعفر , من از زندگی دنیا دل آزرده هستم این خواست خداست و ما باید بهلقای حضرت دوست برسیم, اگر من در جای خود بمانم خداوند به وسیله چه کسیاین مردم را مورد امتحان قرار دهد و از کردار زشتشان آگاه سازد ؟ بهامر آن حضرت مایوسانه برگشتم وقتی به محل خود رسیدیم, بساط شادی را جمعکرده و اسباب عزا را فراهم کردیم, مادرم به من گفت پسرم چه می کنی ؟ کجارفته بودی که اینچنین ناراحت برگشته ای ؟ گفتم مادر, پسر آن بزرگواری کهما را مسلمان کرد, اینک در کربلا تکه و تنها در مقابل لشگری عظیم ازکوفیان است, من رفتم تا یاریش کنم اما آن حضرت اجازه نفرمود, و چون امرامام واجب بود بازگشتم..مادرم وقتی این سخنان را شنید, بر سر و صورت خودزد و گفت : ای فرزند! تو را عاق می کنم, من فردای قیامت در جواب مادرشحضرت فاطمه زهرا (س), چه بگویم؟, زعفر گفت : مادر! خیلی آرزو داشتم تاجانم را فدای آن حضرت کنم, ولی ایشان اجازه نفرمود, مادرم گفت : (( بیابرویم من همراهت می آیم و از امام اجازه جهاد می گیرم, مادرم جلو و من ولشگریانم از پشت سرش, دوباره به سوی کربلا حرکت کردیم )), و هنگاهی که بهآنجا رسیدیم از لشگریان کفار, صدای تکبیر شنیدیم و چون نگاه کردیم دیدیم, که سر مبارک و درخشان آقا امام حسین (علیه السلام ), بالای نیزه است و دودو آتش از خیمه های حرم بلند است. مادرم خدمت امام سجاد ( علیه اسلام ), رسید اجازه خواست تا با دشمنان آنان بجنگد ولی آن حضرت اجازه نداد وفرمود: (( در این سفر همراه ما باشید و در شبها اطفال ما را مواظبت کنیدتا از بالای شتران بر زمین نخورند )) جنیان اطاعت کردند و تا سرزمین شامبا اسیران بودند تا اینکه حضرت سجاد (علیه اسلام), آنها را مرخص فرمود .. بعداز این واقعه زعفر لباس سیاه تنش می کنه و چنان محزون می شه که به هر چالهای که می رسیده, به یاد مصیبت امام حسین (ع), آنقدر گریه می کرده که چالهپر از اشک می شده , زعفر آن یار وفادار و محب اهل بیت, دارفانی رو وداع گفت و به دیدار حضرت دوست شتافت و بعد از خود فرزندش سعفرجانشینی لایق برای پدر گشت ..
در بسیاری از کشورهای مسلمان برای زعفرمجلس ختم برپا کردند @tebrohani
کشکول۱۳۵_۲۱۳(علوم خفیه): شادی روح زعفر جنی علیه الرحمه بخوانیم فاتحه ای با سه سوره توحید و صلواتی برای سلامتی ریس قبیله شیعیان جنی پسر خلف زعفر جنی سعفر جنی که مواظبت ها و مراقبت ها از شیعیان در برابر حوادث و... میکنه بفرستیم @tebrohani هم اکنون پسرش سعفر رئس قبیله شیعیان بوده و بر گردنش لوحی سبز اویخته که روی ان نوشته السلام علیک یا اباعبدالله الحسین 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
🏴یا ساقی العطاشا ادرکنی یا ابالغوث ادرکنی @tebrohani
شب و روز عاشورا صدقه جهت آرامش قلب قطب عالم امکان حضرت صاحب عج فراموش نشه
8.24M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏴عاشورا امشبی را شه دین در حرمش مهمان است مکن ای صبح طلوع عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع 🏴 @tebrohani
علامه امینی (ره) در شب عاشورا برای امام زمان ارواح العالمین له الفداء صدقه کنار می‌گذاشتند و میگفتند : «امشب قلب آن حضرت در فشار است» برای سلامتی حضرت صدقه بدهید و دعا کنید. جهت سلامتی و تسکین قلب داغدار حضرت بقیة الله الاعظم روحی و ارواحنا لک الفدا صلواتی قرائت کنید. 🏴 @tebrohani
🔆دستور حضرت علامه طباطبایی رحمه الله علیه برای ختم زیارت عاشورا در یک اربعین جهت گشایش در امور .رفع گرفتاری ها.سیروسلوک ورسیدن به مقامات معنوی 🏴از روز عاشورا تا اربعین ▪️بدانید که زیارت عاشورا برای اهل سیر و سلوک، کبریت احمر است؛ چنان که مرحوم حداد می‏فرمود: «درک من از مقام توحید، اثر زیارت عاشوراست.» ▪️دستور العمل مرحوم علامه در انجام زیارت عاشورا به مدت یک اربعین بدین ترتیب بود که شخص در صبح روز عاشورا و در مجلس واحد ابتدا نماز زیارت عاشورا را زیر آسمان بخواند و سپس زیارت عاشورا را همراه با صد لعن و صد سلام کامل به همان حال بخواند و زیارت را تمام کند. ▪️سپس از روز یازدهم محرم، هر صبح نماز و زیارت عاشورا را به همان نحو تا ابتدای صد لعن بخواند و یک بار هم لعن بخواند و سپس به سراغ امور روزانه‏ اش برود و تا هنگام غروب و به تدریج نود و نه لعن و صد سلام را بگوید و تا غروب آفتاب زیارت را تمام کند. ▪️بدین ترتیب گویی که شخص در تمام طول روز مشغول زیارت عاشورا بوده است. اگر انسان این کار را چهل روز، یعنی تا روز اربعین، ادامه دهد بسیار مطلوب است و اثرات بسیار عجیبی دارد. زیرا زیارت عاشورا برای برآورده شدن حاجات و رفع گرفتاری‌ها بسیار مفید است. 📚منبع: ادب حضور، دفتر پنجم (آداب و مراقبات ماه محرم ؛ عزاداری اباعبدالله علیه السلام)، استاد فیاض بخش. هر که خواند دعا طمع داریم چون که ما عاصی و گنهکاریم التماس دعا @tebrohani
🏴زيارت عاشورا : ▪️امام باقر علیه السلام بعد از آموختن زیارت عاشورا به لقمه فرمودند : هر کس این زیارت را بخواند ( از دور یا نزدیک ) و بر حسین علیه السلام ناله کند و امر کند اهل خود را که بدون تقیه بر حسین علیه السلام گریه کنند و اقامه کنند عزا را در خانه به اظهار جزع و همدیگر را بر مصیبت-حسین علیه السلام تعزیت گویند، من ضامن او مى‏ شوم نزد خدا که ثواب هزار حج ، هزار عمره و هزار غزوه براى او بنویسند . 📚الکسیر العبادات فى اسرارالشهادات ص 91  @tebrohani