eitaa logo
خسته:)
8 دنبال‌کننده
52 عکس
19 ویدیو
0 فایل
شاید عجیب باشه. ولی این منم.منی که مینویسم و مینویسم و مینویسم... و در آخر در نوشته هایم غرق میشوم.
مشاهده در ایتا
دانلود
بعد چند ثانیه با لبخند دندون نمایی خطاب به من گفت:اگه اجازه میدادید وقت بیشتری رو صرف کاغذ بازی کنم فردا امتحان نداشتید خانم النا خانمـ چشمامو تو حدقه چرخوندم و همزمان با این کارم نفس عمیقی کشیدم و محکم دادمش بیرون _یعنی چی الان ؟ _یعنی داشتم دنبال برگه های امتحانی میگشتم تا قایمشون کنم و مشکل اینجاست که من متوجه نشدم کدوما برگه امتحانی بوده خب بریم سراغ درس، اخه النا خانمـ مهدی حرفشو قطع کرد و اروم گفت:خانم شکوری اقای موحدـ برگشتم و دیدم بله از دو طرف گیر افتادم سینا نبود و مهدی جاش نشسته بود زبونمو براش دراوردم و برگشتم ارمان ادامه داد:پس فامیل شریفتون شکوریه! اخه خانم شکوری عجله داشتندبرای درسمونـ فرحان با همون صدای چندشش گفت:یعنی استاد،خانم النا خانم همچیو خراب کردند؟راهی نی دیگه امتحان رو پیدا کنیدـ؟ _نه،شروع میکنیم ولی چه شیخ پایه ایه ها!همه بچه ها فوش بارونم کردن و واقعا از دست خودم حرصی بوم لعنت به حاضر جوابی. و شروع کرد درباره جاهایی که میبره و کلاسایی که میزاره حرف زد در اخر هم حرفاشو با جمله «با هر یک گناهی که میکنیم یه سیلی به امام زمان زده ایم » تمام کرد من خدا و اماما رو قبول دارم و میدونم وجود دارن اما خب که چی؟ اینجا بزار خوش باشیم بابا.بعد حرفش یجوری شده بودمو حالم بشدت بد بود سریع زدم بیرون. بدون توجه به سینا و یلدا .به حیاط که رسیدم زنگ زدم عاق رحمت .بعد سریع قطع کردم . حوصله ی سیم جین کردناشو نداشتم یه اسنپ گرفتم و نشستم رو نیمکت تا بیاد.نیمکت لق بود یه تکون خورد برگشتم تا ببینم کی بغلمه ؟بعله اقای امجد . ادامه دارد... هرگونه کپی از رمان پیگرد دلی دارد...🥲
امید؛.mp3
زمان: حجم: 1.7M
امید... فاطمه_شکوری!
خسته:)
امید... #پادکست فاطمه_شکوری!
این پادکست هارو جدید پیدا کردم🥺
ماجراهای باباجان>>> امید مرز میان درد وخستگیست وقتی درد داری پ از آن خسته شدیی امید می آید مینشیند رو به رویت و یک لبخند پت و پهن می زند... آری باباجان!!
درونم یه دختر بچه ای هست که همه چیزو با چشمای پر از بغض‌ قبول کرده...
۱_بعدا خیلی جدی درموردش بحث میکنیم!! ۲_آره...باید درستش کنم ۳_🥲🤌🏻 ۴_خب...یه استاده...یه جورایی مسئول امر به معروفه...این کارشه که با دخترا صحبت کنه و شبهاتشون رو برطرف کنه!! ۵_اینم نظر خوبیه!!ولی یکم وقت میبره...
بریم ببینیم باباجان کیه؟؟
باباجان ماجراهای تجربه های بابا بزرگ هاست...کمی تخیل خودم و کمی هم واقعیت...باباجان حرف دل خیلیاست...از جمله خودم... باباجان یه تو تخیلم یه فرد جداگانه است توی یه خانه سالمندان که خودم میرم و هرروز باهاش صحبت میکنم و صحبت های اون روزش رو باهاتون به اشتراک میزارم...
به پایان میرسد حکایت امروز هم:) با تلخی و تلخی... این مشکلی نیست باز هم... از یاد دلتنگی...✨🌱
ادمین میخوام... ناشناس پیام بده
سلام! بالای 12 سال سنشون باشه... یه چند نمونه از نوشته هاشون رو برام بفرستن و اینکه هر روز یا چند روز یک بار از نوشته ها یا وایب های کتاب فعالیت کنن🥲
شرایط ادمین شدن