ماجراهای باباجان>>>
امید مرز میان درد وخستگیست وقتی درد داری پ از آن خسته شدیی امید می آید مینشیند رو به رویت و یک لبخند پت و پهن می زند...
آری باباجان!!
باباجان ماجراهای تجربه های بابا بزرگ هاست...کمی تخیل خودم و کمی هم واقعیت...باباجان حرف دل خیلیاست...از جمله خودم...
باباجان یه تو تخیلم یه فرد جداگانه است توی یه خانه سالمندان که خودم میرم و هرروز باهاش صحبت میکنم و صحبت های اون روزش رو باهاتون به اشتراک میزارم...
به پایان میرسد حکایت امروز هم:)
با تلخی و تلخی...
این مشکلی نیست باز هم...
از یاد دلتنگی...✨🌱
سلام!
بالای 12 سال سنشون باشه...
یه چند نمونه از نوشته هاشون رو برام بفرستن و اینکه هر روز یا چند روز یک بار از نوشته ها یا وایب های کتاب فعالیت کنن🥲