امروز وقتی داشتم غروب رو تماشا میکردم ، یهو یه چیزی ته دلم لرزید . انگار تمام اون آشوب و بدو بدوهای امروز ، با اون رنگهای نارنجی و ارغوانی که تو آسمان پخش شده بود ، یهو آروم شد . یه لحظهای حس کردم هیچچیزی اونقدرها هم مهم نیست ؛ فقط همین لحظه ، همین سکوت و این زیبایی کافیه . آدم وقتی میشینه و میبینه خورشید چطور با آرامش داره میره ، انگار یه بغل گرم از طرف طبیعت میگیره . واقعاً زندگی همین لحظههای کوچیک قشنگه ࣪𓂅˖