♦️حالات شهید محراب ملا محمد تقی برغانی در نماز شب
عبادت آن جناب قدس سره چنان بود که همیشه از نصف شب تا طلوع صبح صادق به مسجد خود می رفت و به مناجات و ادعیه و تضرع و زاری و تهجد اشتغال داشت و مناجات خمس عشرة را از حفظ می خواند و بر این روش و شیوه پسندیده استمرار داشت تا همان شب که شربت شهادت نوشید.
مکرر در فصل زمستان دیده می شد که در پشت بام مسجد خود در حالی که برف به شدت می بارید، در نیمه شب پوستینی بر دوش و عمامه بر سر داشت و مشغول تضرع و مناجات بود و با حالت ایستاده، دست ها را به سوی آسمان بلند کرده، تا این که برف، سراسر قامت مبارکش را از سر تا پا سفید پوش می کرد.
جالب توجه است که این بزرگوار در حال سجده که مناجات خمس عشرة را می خواند به دست فرقه بابیه به شهادت رسید.
💠داستان ها و حکایت های نماز
♦️کانال تذکرة الاولیاء
@tezkar
5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️آیتالله جاودان حفظه الله
دعایی برای دشمن
♦️کانال تذکرة الاولیاء
@tezkar
تذکره الاولیاء
♦️خاطره شهید حسین خرازی از یک شهید سوخته
مرحله دوم عملیات بیت المقدس بود. با حسین در حال سرکشی از خط بودیم که در مسیر دیدیم یک نفر بر پی ام پی در حال سوختن بود و رزمندگانی با دست خاک بر آن می ریختند تا خاموش کنند.
جلوتر رفتیم. رزمنده ای داخلش بود و حین سوختن با خدا بلند و سلیس صحبت میکرد:
خدایا الان پاهایم دارد می سوزد، می خواهم آن طرف پاهای مرا ثابت قدم کنی.
خدایا الان سینه ام سوخت. این سوزش به سوزش سینه حضرت زهرا (س) نمی رسد.
خدایا الان دستانم می سوزد. از تو می خواهم آن دنیا دستانم را به طرف تو دراز کنم؛ دستانی که گناه نداشته باشد.
خدایا صورتم دارد می سوزد. این سوزش برای امام زمان و برای ولایت است. اولین بار حضرت زهرا (س) این طور برای ولایت سوخت.
آتش به سرش که رسید، گفت: خدایا دیگر طاقت ندارم لا اله الا الله. خدایا خودت شاهد باش، خودت شهادت بده، سوختم ولی آخ نگفتم.
به اینجا که رسید سرش با صدای تقّی از هم پاشید.
بچه ها در حال خود نبودند. زار زار گریه می کردند. حسین را نگاه کردم، گوشه ای زانو بغل گرفته و نشسته بود. های های گریه می کرد.
می گفت: خدایا من چطور جواب اینها را بدهم.
دستم را که روی شانه اش گذاشتم، گفت: ما فرمانده این هاییم. اینها کجا ما کجا؟ آن دنیا خدا ما را نگه نگه نمی دارد و نمی گوید جواب این ها را چه می دهی؟
پاهایش نای بلند شدن نداشت. پشت موتور که نشست، سرش را روی شانه ام گذاشت و آن قدر گریه کرد که پیراهن و زیر پوشم خیس اشک شد.
موقع برگشت بچه ها خاکسترش را در یک گونی ریخته بودند و برایش زیارت عاشورا می خواندند.
حسین می گفت: ای کاش ماهم مثل شهید معرفت پیدا کنیم.
💠کتاب زندگی با فرمانده
♦️کانال تذکرة الاولیاء
@tezkar
هدایت شده از شعله ی طور(محمد هادی اصفهانی)
20.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سرزمین وجود انسان
ن و القلم و ما یسطرون
♦️المحاضرات فی النجف الاشرف
@m_h_esfahani
مرحوم حاج محمد حسن شرکت يكي از علما و عرفاي اصفهان نقل می کنند
كه آیت الله بیدآبادی ۵ سفارش مهم داشتند و همیشه می فرمودند که افراد ملتزم به آن باشند:
(۱) همیشه با طهارت (وضوء) باشید.
(۲) نماز اول وقت اقامه شود.
(۳) بیداری سحر از دست نرود.
(۴) غسل جمعه فراموش نشود.
(۵) مهمتر از همه: همیشه خود را در حضور حضرت ولی عصر ارواحنا فداه ببینید(دائم الحضور بودن)
♦️کانال تذکرة الاولیاء
@tezkar
♦️نماز شب آیت اللّه سید احمد کربلایی
عارف بزرگ، میرزا علی آقای قاضی فرمود:
شبی از شب ها را به مسجد سهله می گذرانیدم، به نیمه شب یکی درآمد و به مقام ابراهیم علیه السلام مُقام کرد و از پی فریضه صبح در سجده شد تا طلوع خورشید. آنگاه رفتم و دیدم آقای سید احمد بکاء است و از شدّت گریه، خاک سجده گاه را گِل کرده است.
علاّمه، آقا بزرگ تهرانی هم درباره مرحوم کربلایی می فرماید:
به هنگام نماز بر وجود خود تسلّطی نداشته و اشک های او همانند ابر بهاران فرو می بارید. او کثیر البکاء بود... من چندین سال همسایه او بودم، در این مدّت کارهای شگفتی از او دیدم... در نماز - به ویژه به هنگام نوافل لیلیه - عنان اختیار از کف می داد و از خود بی خود می شد.
♦️کانال تذکرة الاولیاء
@tezkar
هدایت شده از شعله ی طور(محمد هادی اصفهانی)
مگر نور آن چیزی نیست که با آن جهان را می بینید؟
♦️المکتوبات فی النجف الاشرف
@m_h_esfahani
♦️سیره علامه آیةالله حاج شیخ عبدالحسین امینی (صاحب الغدیر)
آیت الله ملکوتی در بیان سیرۀ علامه امینی می فرماید:
مرحوم علامه امینی برای نوشتن کتاب گران قدر «الغدیر» سفرهای زیادی می کرد؛ ولی زمانی که در نجف بود، به طور مرتب به زیارت قبر مقدس حضرت امیر (علیه السلام) می رفت و همیشه وقتی وارد حرم مطهر می شد، در پایین پای حضرت قرار می گرفت و آن جا زیارت می کرد و نماز می خواند و از همان جا برمی گشت و به احترام آن حضرت، هیچ گاه به بالای سر و جلوی حضرت و پشت سر ضریح آن حضرت نمی رفت.
او هنگامی که روز عاشورا در کربلا بود، می آمد و در حرم امام حسین (علیه السلام) پیراهن بلندی می پوشید وچفیه به سر می انداخت و با پای برهنه، مَشکی به همراه خود برداشته و به دوش می گذاشت و به زائرین آب می داد و به اصطلاح سقایی می کرد.
♦️کانال تذکرة الاولیاء
@tezkar
♦️ارادت شهید مجید پازوکی به حضرت زینب (س)
سوریه زیاد می رفتم. آخرین بار که مجید را دیدم، یک کاغذ داد دستم. گذاشته بود توی پاکت و چسب زده بود.
گفت” بیاندازش داخل ضریح حضرت زینب سلام الله علیها. خیلی سفارش کن. حاجت بزرگی دارم.”
وقتی برگشتم خبر شهادتش را دادند.
حاجت بزرگش چه زود برآورده شده بود.
💠مجموعه یادگاران، جلد ۲۹، کتاب مجید پازوکی
♦️کانال تذکرة الاولیاء
@tezkar
هدایت شده از شعله ی طور(محمد هادی اصفهانی)
28.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خنک چشم
♦️المحاضرات فی النجف الاشرف
@m_h_esfahani